حجاب

حجاب و عفاف

تجربه معلم + راهکار ها برای رفع معضل دانش آموزان + دانش آموزان و معصومیت عام

بسم الله الرحمن الرحیم

وظیفه ورسالت مدرسه ی زندگی این است که با به کار گماری عوامل مبتکر ونوآور وارائه طرح های جدید و روشهای نو،زمینه بروز وییژگیهای یاد شده را در متعلمان و معلمان فراهم سازد و فضای مدراس را به فضای سازنده ؛ خلاق ؛ مبتکر؛ رو افزا ؛ گرم و صمیمی و لذت بخش تبدیل کند معلم باید در جریان تدریس و فعالیت های آموزشی و بررسی از روش های متنوع بهره بگیرد و به تناسب موضوع از روش حل مسئله ؛ روش تهیه و طرح یا پروژه روش بحث آزاد و روش های گروهی و جمعی استناد کند . از آنجا که رشایتمندی از زندگی در تکامل معنوی جایگاهی مهم دارد ] قرآن کریم و اولیای دین اموزه های بسیار مهم و فراوان را به پیروان خود ارائه کرده اند . شیوه دین آموزه ای از شیوهای شناختی ؛ عاطفی و رفتاری است یعنی هم به نیاز های مادی توجه دارد و هم به ئنیاز های معنوی هم بعد شناخت و عقلانیت را در بر می گیرد و هم بعد عاطفه و بعد رفتار را , لذا اینجانبه زهره رحیم پور جونقانی یکی از اموزگار های مدارس شهرستان فارسان با بهر گیری از بهد شناخت و عقلانیت و بعد عاطفه و رفتار توانسته ام با بکار گیری تمام عوامل در این پیشسنه خدمت نمایم هر چند چالشهای زیادی در این میسرقرار دارد .

در سال اول کارکرد خود بدون هیچگونه تحصیل آموزش اعم از روان شناختی و کسب مهارات های لازم پرورشی وارد کلاس تدریس با 43 نفر دانش آموز شدم و بطوریکه خانواده های این دانش آموزان اعلب از قشر بیسواد و در حد تحصیلات ابتدایی بوده و نمی توانست در ادامه راه کارگشای حل مشکلات فردی دانش اموزان باشند و به کمک اینجانب جهت همکاری و با لا بردن سطح علمی انان را فراهم کند و همچنین در این سال مشکلات انان علاوه بر ضعف درسی شامل کمبود تغذیه و ناتوانی آنها در کشش مطالب بود بطوریکه ضمن خستگی حالتهای بی خوابی و فرار از درس نیز بر عدم انگیزه انان مستولی بود و بطور مثال احدی از دانش آموزان که برای ابراز وجود و یا جذب نظر دیگران بخود اقدام به برداشتن تغذیه همکلاسی هایش را می نمود و از نظر درسی نیز ضعیف بوده و چند ماهی که از سال تحصیلی می گذشت هیچ کس نتوانسته بود از او کوچکترین وسایل خود را بازپس گیری کند و توانای ایشان در بزهکاری روز به روز افزایش پیدا می نمود بطوریکه پا را فراتر نموده و اقدام به ربودن برخی از اقلام معلم خود نیز داشته است تا یک روز مستخدم مدرسه با داد و فریاد وارد آموزشگاه شد و چون فقط کلاسها بدلیل داشتن امتحان بیرون در حیاط مدرسه بودند که مبلغ 1000 تومان از ایشان ربوده شده بود و بر حسب سوابق قبلی بدون قید و شک نگاه دزدی به نامبرده پبیش از دیگران جلوه گری می نمود  و برای اثبات و یا تحمیل موضوع سرقت به نامبرده مادر ایشان را با عذر خواستن فرزندش به مدرسه دعوت شد و اما ایا سوابق قبلی بدرستی می توانست اثبات کننده خطای ایشان شود و برای اثبات بزه دانش اموز و استفاده از صداقت عام ایشان در یک اتاق تاریک بدور با رعایت شان و حرمت و یا انگیزه ایشان در ادامه تحصیل بر آن شدیم که در یک اتاق مزبور مقداری نخ سفید نسوز برای روشن کردن بخاری ها به اتاق آویزان نمودیم و گفتیم یکی یکی از دانش آموزان وارد شده و چنین تلیقین گردید که اگر دانش آموز بزهکار وارد اتاق شده و دست بر روی نخ سفید یگذارد و نسبت به سوالات گفته شد دروغ بگوید این نخ سیاه خواهد شد و سارق پیدا و در صورتیکه اعتراف نکند ایشان را به نمایندگی آموزش و پرورش معرفی خواهد شد و امکان گذشت ایشان وجود ندارد و درصورت اعتراف و باز پس دادن پول نامبرده گذشت خواهد شد و نامبرده را نیز به اداره آموزش و پرورش معرفی نخواهدشد  یکی یکی دانش آموزان وارد اتاق شده و هر کدام دست بر نخ سفید می گذاشتند و نسبت به تخلفات خود اعتراف می نمودند ولی از برداشتن پول مورد نظر اعترافی صورت نگرفت تا اینکه نوبت به دانش آموز مورد نظر رسید و نامبرده با ترسان و لرزان شروع به اعتراف و اعلام آدرس محل پول را نمود و خوشبختانه مستخدم وجه مورد نظر به ایشان مسترد شد و با نصیحت ایشان خوشبختانه به راه درست ختم بخیر شد و تا دیپلم ادامه تحصیل نمود و جویای احوال و توانایی های ایشان بودم که در ادامه فردی موفق بود

مشکلات و موانع:

1-عدم همکاری مدیران مداری دراین رابطه

2-فقر اقتصادی وفرهنگی درخانواده های پرجمعیت

3-عدم توانایی مالی مدرسه برای رسیدگی چنین دانش آموزان

4-توجه مسئولین فقط به دفتر کلاسی-نمره........

5-درصورت حل چنین مشکل ازسوی آموزگارمورد بی توجهی با بی مهری ودخالت در کار مسئولین مدرسه قلمداد می شود

پیشنهادات:

1-همکاری مدیران مدارس در حل این مشکل

2-بالا بردن سطح فرهنگی خانواده ها نسبت به آثار سوء دراین موارد

3-قراردادن بودجه ای برای کمک به چنین دانس آموزان

4-توجه بیشتر مسولین به مسائل اخلاقی واجتماعی

5-تشویق همکارانی که خالصانه برای رفع موانع و مشکلات اخلاقی دانش آموزان تلاش می کنند

 به یکی از مدارس پسرانه رفتم اکثر دانش آموزان از نظر درسی ضعیف بودند چون سالهای قبل معلم مربوطه بدلیل مشکلات خاص و مشکلات خانوادگی نتوانسته بود با دانش آموزان بخوبی کار کند و خانواده ها هم نگران بودند چون فرزندانشان سال اول ابتدایی حروف الفبا را بخوبی یاد نگرفته بودند کم کم با کمک اولیاء و تلاش دانش آموزان توانستم آنها را اموزش بدهم فقط چند نفر از انان از بقیه کلاس ضعیف تر بودند و مجبور بودم هنگام گفتن املایی ارزشیابی آنها را کنار میز خود جمع کنم قبل از شروع به گفتن املاء متوجه شدم یکی از بچه ها بدوستش می گفت که شب قبل مهمان داشته و من برای مهمانها شراب می بردم پدرم مرا ساقی کرده بود و بااشتیاق زیاد اعمال خود تعریف می کرد و آن یکی در جوای گفت من همیشه در مهمانیهای خانوادگی ایمان ساقی می شوم چیزی نگفته تا املاء پایان یافت دفتر ها را جمع آوری نموده و با بچه ها شروع به صحبت کردم و مضرات شراب و سفارش معصومین و نفی این سنت زشت بر خاسته از نفس شیطانی را به دانش آموزان گوشزد نمودم و یاد آوری کردم که هر کس شراب بنوشد و یا کمک کند که دیگران شراب بنوشند از افراد اهل جهنم و دوزخ می باشند و باید شما بچه ها از این گونه مجالس دوری کنید سوالهای گوناگونی پرسیده شد و جواب دادم و گفته شد اگر خانواده ها از شما خواستند که اینکار را بکنید انجام ندهید و اگر کسی قبل نمی دانست و اینکار را می کرد اگر توبه کند خدا توبه ایشان را بخشیده اما نباید تکرار کنید  .

بچه ها همگی یاد گرفته بودند که این عمل زشت است فردای آنروز ساعت 7 صبح مدیر مدرسه متبوع که آقای مسن سال و در شرف بازنشستگی بودند بمن زنگ زدند نگران و اعصبانی بودند و گفتند که هر موقع به شهر ما رسیدی زنگ بزن و زودتر به مدرسه نیایید و من خودم بدنبالتان می ایم و به مدرسه می برم ومن و همکارم که خانمی بودند وقتی به شهر محل کارمان رسیدیم مدیر مدرسه سراسیمه و نگران ما را سوار ماشین خودش نمود وشروع به نصیحت نمود که چرا دیروز سر کلاس به دانش آموزان موضوع خوردن شراب  و ساقی شدن را بیان کردی و نتیجه ان خانواده ها این حرفها را قبول ندارند و ممکن است آسیبی به شما برسانند و بچه های کلاس شما دیشب با گریه و فریاد نسبت به عمل زشت خانوده اش کی می خواستند وی را ساقی کنند مقاومت نموده و شرابها را به زمین زده است و بهم خوردن مهمانی می شود و شروع به بدو بیراه به مهمان گردید و علت را ناشی از عمل و صحبتهای شما می دانند و درصدد گرفتن انتقام از شما هستند پدر محمد رضا دیشب به خانه ما آمده و گفته است که حتما" معلم را با چاقو تکه تکه می کنم چرا در مسایل خانواده گی ما دخالت نموده است و مدیر ایشان را آرام می کند و از طرف اینجانبه قول می دهد که دیگر ایشان تکرار نخواهد کرد اگر چه اینجانب بر حسب رسالت ذاتی خود ضمن روشن نمودن دانش آموزان موفق به ریشه کن کردن این معضل در خانواده کوچک کلاس خودم شدم اگرچه محیط ان منطقه هنوز دامنگیر این معضل می باشد .

موانع و مشکلات

1-عدم همکار اولیاء و مسئولین مدرسه برای ارشاد دانش آموزان

2- عدم اعتقادات راسخ معنوی در خانواده ها

3- عدم تبین احکام اسلام در خانواده ها

4- عدم نقش روحانیت در تاثیر بر خانواده ها

5- عدم امنتیت

6- فراوانی الات لهو و لعب در عروسی ها و مهمانی ها

7- عدم توانایی برای مقابله با افراد در مجالس لهو و لعب

8- استفاده از ماهواره و عدم برخورد با این افراد بطوریکه دانش آموزان در محل مدرسه ازمقوله های ماهواره صبحت می نمودند

پیشنهادات :

1-برگذاری جدی و مداوم بصورت جلساتی برای اولیاء

2-ارشاد کردن خانواده ها و توجه به معنویت

3- ایجاد امنیت برای اینکه اشخاص نتوانند توهین و تهدید نمایند

4- توجه به مسایل دینی در مدارس

5- آشنا کردن جامعه به اثرات سوء مواد مخدر و مشروبات الکلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 0:26  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

نقش زن در خانواده از منظر نهج البلاغه

الحکمة ( 124 ) و قال علیه السّلام: غَیْرَةُ اَلْمَرْأَةِ کُفْرٌ وَ غَیْرَةُ اَلرَّجُلِ إِیمَانٌ


 

    و قال (علیه السلام)غیرة المرأة کفر و غیرة الرّجل ایمان یعنى و گفت (علیه السلام)که غیرت و عصبیّت و حمیّت زن بر مرد کفر است زیرا که راضى نبودن او است ببودن زن دیگر در فراش شوهرش که بحکم خدا حلالست پس البتّه راضى بحکم خدا نباشد و راضى نبودن بحکم خدا کفر است و غیرت و عصبیّت مرد بر زن ایمانست زیرا که راضى نبودن او است ببودن مرد دیگر بر فراش زنش که بحکم خدا حرامست و خدا راضى نیست بان پس راضى نبودن بچیزى که خدا راضى بان نیست نیست مگر از ایمان


 

برای روشن شدن مفهوم حدیث ونظر حضرت علی(ع) درمورد زن به سخنانی از آن حضرت اشاره می کنیم


 

ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.


 

خطبه 155نهج البلاغه :(این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است


 

و اما فلا نه فادرکها رای النساء و ضغن غلافی صدرها                             


 

...اما بر فلان زن(عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت،همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند،نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است. 


 

نامه  14 نهج البلاغه :  


 

  ولا تهیجوا النساء با ذی و  . 


 

  و زنان را با آزار رساندن به آنها بر میانگیزید،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواری شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گویند،زیرا نیروها،جانها و خردهای ایشان ضعیف و سست است. حتّی در زمانی که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داریم.در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را با سنگ یا چماق میزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش می نمودند.   


 

نامه  31 نهج البلاغه  وایاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی افن و عزمهن الی و هن و          


 

...از رای زدن بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان،ماندگاریشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری.(یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد)اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند،چنان کن. کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.                                                                                 


 

حکمت  58  :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.                               


 

حکمت  119  : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.                                  


 

حکمت131 : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.                           


 

حکمت  227  : بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد،سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند.   حکمت230:همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او . ذکر حکمتها از منبع -ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام- می باشد.                        


 

در تمام خطبه ها و نامه ها کلمه عام النّساء به کار برده شده و این نشان می دهد که عموم زنان مورد نظر علی ابن ابیطالب بوده اند.بنابراین این توجیه که در واقع روی صحبت با گروه خاصی از زنان بوده است،به هیچ وجه قابل قبول نیست که اگر چنین بود،علی می بایست با بکار بردن عباراتی مناسب این ابهام را از بین می برد همچنانکه آنجا که در مورد مردان صحبت می کند و از آنان گله می کند هیچگاه همه مردان را مورد خطاب قرار نداده،به عنوان نمونه علی در قسمتی از خطبه  27  چنین می گوید:ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید! ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین! چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمیدیدم و نمیشناختم. همان شناسایی که سر انجام مرا اینچنین ملول و ناراحت ساخت. خدا شما را بکشد که این قدر خون به دل من کردیدو سینه مرا مملو از خشم ساختیدو کاسه های غم و اندوه جرعه جرعه به من نوشاندید و با سر پیچی کردن و یاری نکردن،نقشه های مرا تباه کردید این خطبه به هنگامی ایراد شد که خبر رسید سپاه معاویه بر انبار تاخته و هیچکس در مقابل قوای او پایداری نکرده است و به خوبی نشان میدهد که روی صحبت علی با تمام مردان و در همه زمانها نیست بلکه مردانی مورد خطاب واقع شده اند که در حال حاضر خون به دل او کرده اند و با نافرمانی از او نقشه ها یش را تباه ساخته اند. این تو جیه در مورد خطبه  80  نهج البلاغه بیشتر به کار می رود،چنانچه گفته می شود مقصود اصلی عایشه است که با توجه به محتوای خطبه  80  این نظر شدیدا رد میشود.همه زنان مطابق قوانین اسلامی ارثی نصف مردان دارند نه فقط عایشه،معادل بودن شهادت یک مرد با دو زن در مورد همه زنان صادق است و گذشته از این تمام زنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان چند روزی از ماه را ع?5;دت ماهانه هستند.از طرفی علی آنجا که در مورد عایشه صحبت می کند از لفظ عام النساء استفاده نمی کند و دقیقا او را مورد خطاب قرار می دهد. خطبه  13  و  155 نهج البلاغه این امر را به خوبی نمایان می سازد.                                                                       


 

خطبه  13: کنتم جندالمرئه و اتباع البهیمه  ....... : ای مردم شما سپاه زنی و پیرو حیوان زبان بسته ای بودید به صدای شتر برانگیخته می شدید و هنگامیکه پی کرده شد همگی گریختید و ...؟                                                                          


 

نیاز به بحث بیشتر نیست و از آنچه از علی ذکر شد بخوبی نمایان است که روی صحبت او تمام زنان بوده اند.اما یکی از نکاتی که در خطبه  80  شایان ذکر است استدلال علی درباره نقصان خرد و اندیشه زنان است.در اینجا علی معلول را جای علت می گذارد و در واقع دلیل کمی بهره زنان از عقل را در این می داند که شهادت دو تن از آنها،معادل شهادت یک مرد است.در حالیکه در واقع شرع اسلام چون زن را ضعیف و ناقص عقل تر از مردان میداند،شهادت دو تن از زنان را معادل یک مرد قرار میدهد. از سویی دیگر علی علت کمی ایمان زنان را در این میداند که آنها مدتی از ماه را نمی توانند نماز بخوانند و روزه بگیرند،یعنی تنها کمیت را عامل بالا رفتن کیفیت دانسته گویی که هر کس بیشتر نماز بخواند و ساعات بیشتری به عبادت اختصاص دهد،همین کافی ست تا ایمان او قوی و محکم گردد.هر چند که در هر صورت زنان در این باره هیچ دخالتی نداشته اند و تنها در برابر قانون طبیعت سر تعظیم فرود آوردند.  


 

 پس از زنان بد باید پرهیز کرد و از  خوبان آنها بر حذر بود و حتی در معروف هم از آنها اطاعت نکرد چون آنها تمام سال را نمی توانند روزه نگاه دارند و نماز بخوانند پس ایمان آنها ناقص است.عقل آنها نیز دچار نقص است و دلیل سوم هم آن است که بهره آنان کم است چون ارثی نصف مردان دارند.در اینجا علی باز هم معلول را جای علت می گذارد چرا که شرع اسلام چون زن را در مرتبه  پایین تری از مرد میداند ارث او را نصف ارث مرد قرار داده است. هر چند که به هر حال این جمله قابل هضم نیست که چون ارث زنان نصف ارث مردان است پس باید از خوبان آنها بر حذر بود و در معروف هم از آنان اطاعت نکرد.  علی در خطبه 155  علت کار عایشه را غلبه یافتن اندیشه زنان بر او می داند که با توجه به متن خطبه  80  و نیز نامه 31یا  14 می توان حرف او را اینگونه تعبیر کرد که عایشه به علت غلبه یافتن اندیشه زنان بر او،اقدام به این کار کرد و از آنجا که رای و اندیشه زنان سست و ضعیف است چنین نتیجه ای حاصل شد.                            


 

امّا نامه 31علی جایگاه و سیمای زن نزد او را به خوبی نمایان می سازد.علی ضمن تکرار صحبتهای قبلی خود مبنی برناتوانی وضعف خرد زنان،این بارحکم پرده نشینی درمورد زنان را صادر مینماید.                                                                         


 

و اکفف علیهنّ من ابصار هنّ بحجابک ایّاهنّ فانّ شدّة الحجاب التی علیهنّ و ......


 

....و با حجاب چشمهای آنها را از دیدار نامحرمان باز دار،زیرا سخت گرفتن حجاب برای ایشان پاینده تر است و  حجاب در واقع بیشتر به معنای پرده و حایل میان دو چیز است نه پوشش.کلمه مناسب برای مفهوم پوشش در زبان عربی کلمه ستر است و بنابراین تعبیر حجاب به پوشش که امروزه به کار می رود،تعبیر درستی نیست،همچنانکه علی در دستوری که به مالک اشتر در نامه  53 نهج البلاغه می نویسد،میگوید : ...فلا تطولن احتجابک عن رعیتک . یعنی در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن،حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند و  که مسلما منظور علی از بکار بردن " احتجابک " این نبوده که مالک اشتر باید روسری و یا روبنده خود را کنار بگذارد و بدون آنها در میان مردم آمد و شد کند. پس حجابی که علی در متن نامه  31 بکار برده به معنای پوشش نیست و معنای پرده نشینی را; میدهد و از دید علی این  پرده نشینی برای بقای زنان بهتر است تا آنجا که حتّی اگر توانی کاری کن که جز تو را نشناسند(!؟!). همچنین از دید علی بیرون رفتن زن و آوردن شخصی غیر قابل اعتماد به خانه،هر دو به یک اندازه می تواند بد و خطرناک باشد،پس چه بهتر که آنها تا حد امکان از خانه بیرون نروند و چه خوبتر اگر شرایطی فراهم شود که زن غیر از شوهر خود را نشناسد. (؟!)  حکمتهای ذکر شده به خوبی جایگاه زن نزد علی را نمایان میسازند و نیازی به شرح و توضیح بیشتر نیست.اما ذکر شماری چند از نظرات و تفسیرهای که علما و بزرگان اسلامی در رابطه با زن عنوان نموده اند خالی از لطف نیست. همه چیززن بداست وبدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست جزبودن با او


 

 از دیدگاه ابن میثم بحرانی :   مقصود از اینکه احوال زن تماما بر مرد شر است،یا از جهت نفقه ای است که بر مرد دارد،که این ظاهر است و یا ا زجهت لذت بردن از اوست که این خود عاملی باز دارنده از اطاعت الهی است،که مرد را از خدا دور می کند و اینکه مرد را چاره ای نیست از همراه بودن با زن ضرورت و احتیاجی است که در طبیعت وجود دینوی نسبت به او هست و به خاطر این مسأله است که مرد زن را تحمّل می کند.البته وجود شر در درون زن،عقلی است که قوی تر از معلول می باشد.(شرح نهج البلاغه ابن میثم ج)


 

از دیدگاه علامه خوئی:  مردان ناگزیر از رویارویی و بر خورد با شئون مادی و دنیوی می باشند که زندگی آنان از جهات مختلف با آن شئون ارتباط دارد.مانند مواجه شدن با مال،زن ،کارگران، همسایگان،نزدیکان،فرزندان و غیره که در این برخوردها آنان با سختیها و آسانیها ،خوبیها و بدیها و... روبرو می شوند که این امور،به خوبی یا بدی مرد در زندگی بر می گردد. مشکل ترین این برخوردها،برخورد با زن،در شئون مختلف زندگی اس...; و علی (ع)با سخنان خود این آگاهی را داد که این رویارویی از تمام جهات برای مرد شر است. زیرا زن اگر آشوبگر باشد عقل مرد را سلب می کند و اگر بد کار باشد دل مرد را ترسو می کند، اگر همسر مرد باشد، مرد مکلّف به پرداخت نفقه اش می باشدو اگر زن بیگانه باشد مرد را به فساد و گمراهی سوق می دهد و اگر دشمن مرد باشد با بهتان و دورغ بر او پیروز می شود.با تمام این اوصاف مرد ناچار از بودن با زن است و رهایی وی از دست زن امکان پذیر نیست. (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج21) زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او ؟                                          

از دیدگاه ابن میثم بحرانی: 


    گزیدن برای عقرب است و چون شأن زن،نیز اذیت می باشد،لفظ عقرب برای او استعاره شده است،منتها در زن گزیدنش همراه با لذت است،مانند زخمی که خاراندن آن اگر چه ناراحتی به دنبال دارد،اما در لحظه خارش،این خاراندن همراه با لذت است.? (شرح ابن میثم بحرانی، ج5)  


  نظر ابن میثم بحرانی پیرامون وصیت  31:   


علی(ع) به امام حسن (ع)در مورد زنان،به اموری وصیت نمود از جمله اینکه:          


1- از مشورت کردن با زنان بپرهیز،زیرا که آنان از نظر عقلانی دارای نقصان هستند و فکر آنان در معرض خطاست و هر کسی که اینچنین باشد،سزاوار نیست که مورد مشورت قرار گیرد.                                                                                    


2- دیدگان زنان را به واسطه حجاب بپوشانید که این فصیح ترین کنایات از حجاب است.  


 3- جایز نیست شخصی را که اطمینان به او نمی باشد (خواه زن خواه مرد)وارد خانه اش نماید.                                                                                      


 4-در بعضی مواقع، فساد آوردن بعضی از مردم به خانه،بیش از بیرون شدن زنان از خانه است و بهتر این است که زن در حالتی باشد که غیر از شوهر را نشناسد.       


5-زنان براموری که خارج ازتوانایی آنهاباشد(اعم ازخوردنیها و پوشیدنیها و غیره ) نباید مسلط  شوند.                                                                                     


 اما اینکه زن چون گیاهی خوشبو (ریحانه)است نه کار فرما،غرض آن است که زن محلی برای لذت و بهره جویی است و شاید هم اختصاص دادن لفظ ریحانه برای زن،از جهت استعاره باشد،زیرا زنان عرب عطر را بسیار استعمال می کردند. اما اینکه زن نمی تواند کار فرما باشد،برای این است که او برای حکمرانی خلق نشده،بلکه باید بر او حکومت کرد.                                                                                          


6-در گرامی داشتن او از آنچه که مربوط به اوست تجاوز مکن                            


7-زن را به طمع شفاعت برای دیگران نینداز،زیرا از توانایی او خارج است و این امر ناشی از نقصان غریزه و ناتوانی اندیشه اوست                                             


8-درمورد زنان پاکدامن غیرت به کار نبرد،زیرا که این امرسبب فساد برای وی میشود،یعنی او را به کاری ناشایست وادار میکند و قبح و زشتی عمل را از او سلب میگرداند.?(شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج5)     


شرح وصیت31 از دیدگاه علامه خوئی:    


امام در رفتار با زنان ،به امور زیر وصیت نموده است:                                  


1-ترک مشورت با زنان به جهت ناتوانی اندیشه و اراده و تصمیم آنها در امور             


2- دیدگان زنان را از بیگانگان و زیبایی دنیا بوسیله حجاب باز دارد زیرا برای آنها پاینده تر است و سبب وفاداری به همسر می شود .                                                     


3- مردان غریبه را اگر اهل فساد و فتنه هستند به خانه ات راه مده .                      


4- تدبیر امور منزل،مانند نیازهای سخت و اموری را که از توانایی زنان خارج است،بر عهده ایشان مگذار،زیرا موجب رنج آنها می شود و زیبایی و ارزش آنها را از بین می برد  .                          


5- او را به شفاعت در مورد دیگری وادار مکن. زیرا سبب توجه دیگران به سوی ایشان می گردد و منجر به فسادشان می شود                                  


 6-از اظهار غیرت و بدگمانی در جائیکه نباید غیرت بکار رود بپرهیزد،مقصود این است که از سوءظن نسبت به زنان دوری نماید و مهر آنان بر دل گیرد،زیرا بدگمانی موجب فساد آنها می شود.? (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج20)       


شرح نامه  14 از دیدگاه ابن میثم بحرانی :        


   مقصود از (لا تهیجوا النّساء)این است که با اذیت و آزار نسبت به زنان موجب شرارت آنها نشوید، اگر چه آنها دشنام دادن نسبت به شرافت و بزرگی شما را به بالا ترین حد برسانند و این مساله عدم آزار و اذیت زنها،ناشی از ضعف القوا بودن آنان است و منظور از ضعف آنها این است که آنان قادر به مقاومت در مقابل مردان نیستند و در این مورد سلاح ضعیفی دارند،بدین معنا که برای دفع اذیت و آزار،متوسل به دشنام دادن می شوند.منظور از بکار بردن نواقص العقول،در مورد زنان این است که زنان،قوه ای برای تعقل این مسأله ندارند که عدم فایده دشنام را بفهمند و این عدم توانایی بر تعقل از رذائل اخلاقی است که مستلزم زیاد شدن شر و بدی است و باعث بر انگیختن حالات درونی می شود،که فرد می خواهد آن را آرامش بخشد .  وقول حضرت علی (ع)که می فرماید : (ان کنا لنؤ مر بالکف عنهن وانهن لمشرکات ) (ما در زمان رسول مأمور شدیم که از ایشان دست بر داریم.حال آنکه مشرکه بودند)در صورت اظهار اسلام، اولی به این است که نباید موجب اذیت و آزار آنها شوند. و قول حضرت که می فرماید:و ان کان الرّجل الی آخره ... اگر کسی زنش را با سنگ یا چماق می زد (در زمان جاهلیت)بر اثر آن زدن،آن مرد و بعد از آن مرد فرزندانش را سرزنش می نمودند،این مسأله هشداری است برای اینکه اذیت و آزار زنان،به دنبال خود مفسده ای دارد که این مفسده همان ننگی است که که با مرد آزار دهنده در حالت حیات و بعد از وفاتش نیز،همراه است. یعنی وی پیوسته مورد سرزنش قرار می گیرد.?  (شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی،ج4)


حکمت  226  و نظر ابن ابی الحدید:    


در حکمت افلاطون آمده است از استوار ترین دلایل علاقه مرد به همسرش و همبستگی میان آن دو،این است که صدای زن،ذاتا پایین تر از صدای مرد،قوه تشخیص و تمییز او کمتر از قوه تشخیص مرد و قلبش نازک تر و رقیق تر از قلب مرد می باشد،پس هر گاه یکی از صفات زن نسبت به مرد فزونی یابد،به همان میزان از مرد دور می شود?(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ،ج17)                                      


حکمت  226  از دیدگاه علامه خوئی:  


از مهمترین صفات پسندیده و واجب زن،پاکدامنی و امانت اوست،زیرا زن در معرض شهوت مردان بیگانه،و شعله ور شدن عشق و احساس از هر جهتی است. زن مالک خانه و حافظ اموال شوهر است و از سوی دیگر در نزد مردم به ضعف و عدم توانایی شهرت دارد،پس ناگزیر باید زن را نسبت به مال و نفس آگاهی داد. از بهترین صفات زن تکبر است،بگونه ای که این کبر و غرور،مانع از نظر مردان بیگانه،یا طمع آنها نسبت به زنها شود،این کبر و غرور از صفات مذموم و ناپسند برای مرد است و در مورد زن از صفات مورد ستایش به شما?5; می رود. همچنین بخل در زن که خودداری از بخشش اموالی می باشد که در دست اوست،از صفات پسندیده است.زیرا این عمل از طمع بیگانگان و سارقین به اموال وی جلوگیری می کند. همچنین صفت ترس در زن که به معنای ترس از رفتن به مکانهای خلوت و سفر در تاریکی شب و سفر در ص81;را می باشد،موجب مقید شدن زن میگردد.این صفات (ترس-بخل-تکبر) با احساس در ارتباط است و احساس در زن قوی تر از مرد است.(  منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ، علامه خوئی،ج21)                                                                              


غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است


نظر ابن میثم بحرانی:      


غیرت مرد،مستلزم بر آن چیزی است که خداوند بر آن خشم دارد. چون خداوند دو مرد را بر یک زن دشمن دارد و خشم بر آنچه که خداوند بر آن خشم می گیرد،موافق رضای خدا و مؤید نهی خداوند است و این ایمان می باشد. اما غیرت زن در تحریم آ606;چه خداوند حلال کرده است، یعنی اشتراک دو زن یا بیشتر برای یک مرد و مقابله کردن بر این مسأله رد و انکار و تحریم آنچه که خداوند حلال کرده است، می باشد واین مستلزم کفر است .? (شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج5)                                


جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست


نظر علامه طباطبایی:   


     اسلام محرومیت های زنان را مانند محرومیت جهاد در راه خدا بدون عوض و جبران به مثل نگذاشته،بلکه کمبود آن را به معادل آن در فضیلت و مزیت تدارک نموده،مثلا نیکو داشتن شوهر را  معادل جهاد قرار داده،این کارها و این گونه مزایا چه بسا برای ما که بازار فاسد زندگانی ما را احاطه کرده،ارزشی نداشته باشد،ولی در نظر اسلام که هر چیزی را به بهای حقیقی آن می سنجد و فضایلی را که مرضی خداست، می جوید،خداوند تعالی نیز هر چه را به ارزش آن مقدار فرمود و راه مخصوص هر کس را جلوی پای وی نهاده و آن را مستلزم به آن راه ساخته و قیمت هر کس معادل خدمات انسانی وی و به وزن اعمال او قرار داده، پس در اسلام شهادت مرد در میدان نبردو گذشت از خون رنگین بر نیکو شوهر داری زن برتری نداردو حاکم که چرخ زندگی اجتماع را می چرخاند یا قاضی که بر مسند قضاوت تکیه می زند بر زنی که خانه دار است مایه افتخاری ندارد با اینکه اینها مناسبتی هستند که اگر عمل به حق کرده و بر حق رفته باشند،جز تحمل بار گران مسئولیت حکومت و قضاوت و در معرض علاج و مخاطراتی برای دفاع از حقوق ضعفا واقع شدن،فایده ای ندارد.پس اینان چه افتخاری بر کسانی دارند که دین آنها را از ورود به این کارها منع کرده و بر ایشان راه دیگری پیش رو نهاده است. این افتخارات را احتیاجات مختلف اجتماعات و برگزیدگی افرادی از خود برای هر کاری،زنده و استوار می دارد چرا که در اختلاف شئون اجتماعی و انسانی برحسب اختلاف محیط های اجتماع، جای انکار نیست. (تفسیر المیزان،ج4، ص517  ) و در پایان نظر ابن میثم پیرامون حکمت مذکور :  


    جهاد زن نیکو شوهر داری کردن است و این از اسرار شوهر داری می باشد. طاعت شوهر در طاعت خداست و در این مسأله نفس اماره زن شکسته می شود و نفس زن در صراط الهی،منقاد می شود ?( شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج5)

زن در نهج البلاغه

خلاصه ونتیجه گیری


1ـ مکتب‏هاى غیر اسلامى، زن را موجودى پست و فرومایه، دام شیطان و حیوان بهره ده... مى‏دانند.
2ـ اسلام زن را همچون مرد، موجودى محترم و باعث به وجود آمدن خیرها مى‏داند.
3ـ اسلام، ملاک برترى را جنسیت نمى‏داند؛ بلکه ملاک برترى در اسلام، ایمان و اعمال صالح مى‏باشد.
4ـ نقصان ایمان در زنان به معناى نقصان عمل آنان است و هیچ ربطى به ضعیف بودن عقیده و معرفت ندارد.
5ـ نقصان عقل زنان به معناى ضعیف بودن جنبه تدبیرى عقل در زنان است و هیچ ربطى به ضعیف بودن قوه ادراک و فهم ندارد.
6ـ نقصان حظوظ به این معنا است که زنان مالکیت کمتر و بهره بیش‏ترى مى‏برند.
7ـ مشورت با زنان در مسائلى که درایت و تدبیر زیادى مى‏طلبد هم چون حکومت، مدیریت کشور و جنگ و صلح...، فایده‏اى ندارد.
8ـ رعایت حجاب باعث بقا، دوام ، استوارى و سلامتى زنان مى‏شود.
9ـ افراد مریض و غیر صالح را به حریم خانواده راه ندادن باعث حفظ زنان مى‏شود.
10ـ صفاتى همچون تکبر، بخل و ترس شایسته زنان، اما غیرت زن در برابر شوهر صفتى زشت به حساب مى‏آید.
11ـ زن‏ها را نباید تحریک کرد. چون از لحاظ جسمى، روانى و تدبیرى ضعیف هستند و زود عکس العمل نشان مى‏دهن
12ـ زنان زینت کردن را دوست دارند، اما اگر از حد بگذرد باعث فساد مى‏شود.
13ـ شر بودن زن به معناى مسئولیت آور بودن اوست.
14ـ اگر چه زنان از جهاد فى سبیل الله محروم هستند، اما نیکو شوهر دارى کردن براى آنها جهاد به حساب مى‏آید و پاداش جهاد را دارد.


 منابع:


 


1- نهج البلاغه


2-     مصادر نهج البلاغه، عبد الزهراء، الحسینى


3-   زن از دیدگاه نهج البلاغه، فاطمه، علایى رحمانى،


4-     زن در نهج البلاغه، نصرت اللّه‏، جمالى


5-    زن در آینه جلال و جمال، عبداللّه‏، جوادى آملى


6-   شخصیت وحقوق زن در اسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 21:36  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

حقوق خانواده در اسلام »

بحثی مطرح می باشد که آیا افراد بشر در اجتماع خانوادگی نیز از لحاظ حقوق اولیه طبیعی وضع مشابه و همانندی دارند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابی است؟ یا میان اجتماع‏ خانوادگی یعنی اجتماعی که از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، و برادران و خواهران تشکیل می‏شود، با اجتماع غیرخانوادگی از لحاظ حقوق اولیه نیز تفاوت است و قانون‏ طبیعی حقوق خانوادگی را به شکلی مخصوص وضع کرده است؟ در اینجا دو فرض وجود دارد:

 

یکی اینکه زن و شوهری و پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی مانند سایر روابط اجتماعی و همکاریهای افراد با یکدیگر در مؤسسات ملی یا در مؤسسات دولتی، سبب نمی‏شود که بعضی افراد طبعا وضع‏ مخصوص بخود داشته باشند، فقط مزایای اکتسابی سبب می‏شود که یکی مثلا رئیس و دیگری مرئوس، یکی مطیع و دیگری مطاع، یکی دارای ماهانه بیشتر و یکی کمتر باشد، زن بودن یا شوهر بودن، پدر یا مادر بودن و فرزند بودن‏ نیز سبب نمی‏شود که هر کدام وضع مخصوص به خود داشته باشند، فقط مزایای‏ اکتسابی می‏تواند وضع آنها را نسبت به یکدیگر معین کند.

فرضیه " تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی " که به غلط نام تساوی‏ حقوق به آن داده‏اند مبتنی بر همین فرض است. طبق این فرضیه زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه و با سندهای حقوقی مشابهی که از طبیعت در دست دارند در زندگی خانوادگی شرکت می‏کنند، پس باید حقوق خانوادگی بر اساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

 

فرض دیگر این است که خیر، حقوق طبیعی اولیه آنها نیز متفاوت است، شوهر بودن از آن جهت که شوهر بودن است وظائف و حقوق خاصی را ایجاب‏ می‏کند و زن بودن از آن جهت که زن بودن است وظائف و حقوق دیگری ایجاب‏ میکند، همچنین است پدر یا مادر بودن و فرزند بودن و به هرحال اجتماع خانوادگی با سایر شرکتها و همکاریهای اجتماعی متفاوت است. فرضیه " عدم تشابه به حقوق‏ خانوادگی زن و مرد " که اسلام آن را پذیرفته مبتنی بر این اصل است.

 

قرآن كريم قبل از 1400 سال يعنى آن زمان كه ظلم و بى‏عدالتى نسبت به زن به همه جا سايه افكنده بود، زن به عنوان يك كالا بيش ارزش نداشت و از هيچ‏گونه حق و حقوقى برخوردار نبود، با صراحت و قاطعيت اعلام مى‏دارد: «و لهن مثل عليهن بالمعروف»: و براى آنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده ‏(سوره بقره، آيه 228) يعنى زن همان مقدار كه در اجتماع و خانواده وظايف سنگينى دارد و حقوق قابل توجّه نيز دارد. تا از تساوى اين حقوق با آن وظايف اجراى عدالت در حق آنان عملى گردد.

 

خانواده يك واحد اجتماعى است كه هدف از آن تأمين سلامت روحى و روانى افراد آن است، قرآن كريم براى تمام افراد خانواده يك حقوقى قائل است، و اين حقوق در قبال وظايفى است كه نسبت به همديگر دارد، ممكن نيست كسى را پيدا بكنيم كه حقّى در موردى داشته باشد و بدون اين‏كه وظيفه‏اى بر دوش او قرار گيرد، پس بنابر اين همان‏طور كه مرد در برابر وظايفى كه نسبت به همسر و فرزندان خود دارد و اين موجب شده كه حقوقى نيز به عهده آنها داشته باشد، و زن نيز در قبال وظايف كه در زندگى بعهده او نهاده شده است از حقوقى برخوردار است، و اين حقوق زن در خانواده متفاوت است بعهده شوهر بعنوان همسر يك حقوقى دارد و بعهده فرزندان بعنوان مادر حقوقى ديگر.

 

حقوق زن بر عهده شوهر:

از آنجا كه دين اسلام دين عدالت است حقوق هيچ دسته و طايفه‏اى در آن ضايع نمى‏شود و براى هر كسى حقوقى متناسب با وضعيت طبيعى او به نحو احسن در نظر گرفته شده است، و اين در مورد زن و شوهر نيز سارى و جارى است، به خلاف ادّعاهاى دشمنان اسلام و ياوه‏گويان روشن‏فكرنما كه همه چيز را از عينك بدبينى غرب و دشمنان اسلام مى‏بيند اعتراض سرمى‏دهد كه خانواده اسلامى خانواده مردسالارى است.

زنان در آن مظلوم و از حقوق طبيعى خود برخوردار نيست، و براى رفع مظلوميت و رسيدن زنان به حقوق حقه خويش لازم است كشورهاى اسلامى تمام بندهاى مواد كنوانسيون زنان سازمان ملل متّحد را بپذيرند و آن را در مورد زنان جامعه خويش پياده كند.

 

اسلام همان‏طور كه در ساير جهات از خود برنامه و قانونى دارد در مورد زن و مسايل خانوادگى نيز از خود برنامه و قانونى دارد و احتياج به برنامه‏هاى وارداتى ضد دينى و ارزشى بيگانه نيست، در جامعه قرآنى همان‏طور كه شوهران بر عهده زنان حقوقى دراند و بر زنان لازم است آن را انجام بدهند، متقابلاً زنان نيز بر عهده شوهران حقوقى دارند كه بر مردان لازم است آن را اتيان بكنند، و قرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «وَ لَهُنّ مثل الّذى عليهن با المعروف» (سوره بقره، آيه 228).يعنى همان حقوقى كه مردان بر گردن زنان دارند و زنان نيز به گردن شوهران دارند.

اصول و كلّيات آن سر حقوقى را كه زن در خانواده بر عهده شوهر دارد و در خطابات قرآنى به آن اشاره شده است عبارتند از:

 

الف) حق رفتار شايسته

قرآن كريم برخلاف ملل گذشته و اعراب جاهليت، كه با زنان رفتار بد و برخورد ناشايسته داشتند، خطاب مى‏كند با زنان رفتار خوش نماييد؛ اگرچه آنها را نمى‏پسنديد: «يا ايّها الّذين آمنوا... و عاشروهنّ باالمعروف فَاِنْ كرهتموهن»: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! براى شما حلال نيست كه از زنان، از روى اكراه (و ايجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببريد! و آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه را به آنها داده‏ايد (از مهر)، تملك كنيد! مگر اينكه آنها عمل زشت آشكارى انجام دهند. و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد! و اگر از آنها، (به جهتى) كراهت داشتيد، (فوراً تصميم به جدايى نگيريد!) چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى‏دهد! (سوره نسآء، آيه 19).

 

ب) حق مسكن

قرآن كريم دستور مى‏دهد به هر جا كه خودتان سُكنى مى‏گزينيد به زنان همان‏جا سكنى بدهيد: «اسكنوهنّ من حيث سكنتم من وَجدكم»: آنها زنان مطلّقه را هر جا خودتان سكونت داريد و در توانايى شماست سكونت دهيد (طلاق، 6).

 

ج) حق نفقه

قرآن كريم برخلاف اعراب جاهليت به زنانش نفقه نمى‏دادند، مى‏گويد به زنان‏تان نفقه بدهيد: «الرّجال قوّامون على النّسآء بما فضّل اللّه بعضهم على بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم»: مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتريهايى كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند (نساء، 34).

 

د) حق مهر

قرآن كريم برخلاف عادات جاهليت كه به زنانش مهر نمى‏دادند دستور مى‏دهد به زنان‏تان مهرش را به عنوان هديه تقديم نماييد: «و آتُوالنّسآء صدقاتهنّ نحلة»: و مهر زنان را (بطور كامل) بعنوان يك بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد! (نساء، 4). اشكال نموده اند که:اسلام طبق آيه «الرّجال قوّامون على النّسآء» (نساء،34) «وللرّجال عليهنّ درجة»:و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است. (بقره ، 228) رياست و مسئوليت خانه و خانواده را به مرد واگذار نموده است و اين موجب مى‏شود زن با مرد در حقوق مساوى و برابر نباشد.

 

در پاسخ باید گفت: مسئوليت كلّى هر نهاد يا سازمانى بايد نهايتاً به دست يك فرد يا گروه سپرده شود، و در نهاد خانواده نيز لازم است يك نفر بار مسؤليت كلّى را بر عهده گيرد، امّا اينكه چرا قرآن كريم مسئوليت و سرپرستى خانه و خانواده را به مرد سپرده است، پاسخ روشن دارد.بين زن و مرد، به ويژه از نظر بيولوژيكى و توان جسمى، تفاوت‏هايى وجود دارد كه هريك را مستعد پذيرش وظايف خاص مى‏نمايد. قانونِ آفرينش، وظيفه حسّاس مادرى و پرورش نسل‏هاى نيرومند را بر عهده زن گزارده است.

 

به همين دليل، سهم بيش‏تر از عواطف و احساسات به او داده شده است؛ در حالى‏كه طبق اين قانون، وظايف خشن و سنگين اجتماعى بر عهده جنس مرد واگذار شده است، و سهم بيش‏تر از تفكّر به او اختصاص يافته است.

بر اين اساس، معمولاً مسئوليت تأمين نيازهاى مالى و اقتصادى خانواده، بر دوش مردها قرار دارد، و اين واقعيت تفويض و سرپرستى خانواده به مرد را به خوبى توجه مى‏كند.

قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره دارد: «الرّجال قوّامون على النّسآء بما فضّل اللّه بعضهم على بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم» (نساء، 34).

 

حقوق زن بر عهده فرزندان

از آن‏جا كه پدر و مادر نسبت به فرزندان وظايف دارد و متقابلاً بر عهده آنان حقوق نيز دارد، و اين حقوق در دنياى غرب به كلّى فراموش شده است.اين، ناشى از آن وضعيتى است كه در آن‏جا حاكم است كه فرزندان پس از بلوغ قانونى، محيط خانواده را ترك گفته، به فكر زندگى جدا از پدر و مادر هستند. چنين برنامه‏اى آن چنان محيط خانواده را سرد و منجمد كرده است كه چه بسا سالى مى‏گذرد پدران و مادران روى فرزندان خود را نمى‏بينند. هر چه از دوران جدايى آنان بگذرد بر بى‏علاقگى آنان نسبت به والدين افزوده مى‏شود. بالاخره موقعى كه پدر و مادر پا به پيرى و فرتوتى بگذارند چنان بيچاره مى‏شوند كه دولت مجبور مى‏شود كه اين گروه را در نقطه يا نقاطى به نام خانه سالمندان جاى دهد.

 

متأسفانه بر اثر تهاجم فرهنگى و تقليد از فرهنگهاى منحط بيگانه اين وضعيت در جوامع اسلامى نيز كم و بيش راه يافتند، پدران و مادران پيرى كه يكروز چشم و چراغ خانواده‏ها بود و احترامش به همه لازم بود كم‏كم از كانون گرم خانواده‏ها رانده و در خانه سالمندان جاى مى‏گيرند.قرآن كريم بر همه اين ايده‏ها و باورها و فرهنگ‏هاى غلط، مُهر بطلان مى‏زند و حقوق بس بزرگ براى مادران در كنار حقوق پدران بيان مى‏كند، كه به طور اجمال، به مهم‏ترين آنها اشاره مى‏شود.

 

الف) حق احسان

 

ب) حق احترام

قرآن كريم احترام پدر و مادر را خصوصاً در دوران پيرى و شكستگى آنان واجب و لازم مى‏داند، از كلام درشت و برخورد ناشايسته با آنان نهى نموده «و قضى ربّك اَلاّ تعبدوا اِالاّ ايّاهُ و باالوالدين احساناً اِمّا يَبْلُغَنّ عند الكِبَر احدهما او كلاهما فلاتقل لهما اُفٍّ و لاتنهرهما»: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو ( سوره اسراء، آيه 23) نيز به برخورد شايسته و گفتار كريمانه با آنان، امر مى‏نمايد: «و قل لهما قولاً كريما» ( سوره اسراء، آيه23) اين حق احترام به درجه‏اى است كه قرآن دستور مى‏دهد در مقابل آنان متواضع باشيد و به آنان لطف و محبّت نماييد: «و اخفض لهما جناح الذُّلِّ من الرّحمة»: و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! ( اسراء، آيه 24).

 

ج) حق دعا و طلب آمرزش

قرآن كريم ما را فرمان مى‏دهد براى پدر و مادرتان دعا بكنيد و از خداوند براى آنها طلب آمرزش نماييد: «قُل ربّ ارحمهما كما ربّيانى صغيرا»: و بگو: «پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده! (سوره اسراء، آيه 24) دعا در حق پدر و مادر اختصاص به زمان حيات آنها ندارد و پس از درگذشت آنها نيز در ياد آنها بود و برايشان طلب مغفرت و آمرزش كرد، قرآن كريم مى‏فرمايد: «ربّ اغفرلى و لوالدىّ»: پروردگارا مرا و پرد و مادرم را بیامرز (سوره نوح، آيه 28)«ربّنا اغفرلى و لوالدىّ و للمؤمنين يوم يقوم الحساب»: پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز كه حساب برپا مى‏شود، بيامرز! (سوره ابراهيم، آيه 41).

 احترام محدود

قرآن كريم گرچه با بيان گسترده انسان را به بزرگداشت والدين و اطاعت و فرمان‏بردارى از آنان دعوت نموده، ولى در عين حال، نكته قابل توجّه را يادآور شده است و آن اين است كه مهر و مودّت فرزند به والدين نبايد كوركورانه باشد و موجب شود كه انسان پا از مرز عدالت فراتر نهند.و اگر آنان را ظالم و ستمگر تشخيص دهد نبايد از شهادت برحق عليه آنان خوددارى كند «يا ايّها الّذين آمنوا كونوا قوّامين باالقسط شهداء للّه و لو على انفسكم او الوالدين و الاقربين..»: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! كاملًا قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد! (چرا كه) اگر آنها غنىّ يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنا بر اين، از هوى و هوس پيروى نكنيد كه از حق، منحرف خواهيد شد! و اگر حق را تحريف كنيد، و يا از اظهار آن، اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است. (سوره نسآء، آيه 135)

 

اگر پدر و مادر انسان را به شرك و بت‏پرستى و انحراف از جاده حق دعوت كردند بايد در برابر آنان مقاومت نشان داد، «و انْ جآهَداك على ان تشرك بى ماليس لك به علمٌ فلاتطعهما»: ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، و اگر آن دو (مشرك باشند و) تلاش كنند كه براى من همتايى قائل شوى كه به آن علم ندارى، از آنها پيروى مكن! بازگشت شما به سوى من است، و شما را از آنچه انجام مى‏داديد با خبر خواهم ساخت! (سوره لقمان، آيه 15) پس نتيجه اين مى‏شود همان‏طور كه مرد در خانواده از حق و حقوقى برخوردار است زن نيز در خانواده از حق و حقوق برخوردار است، و هيچ فرق بين اين دو از اين جهت نيست.

 

قرآن كريم در آيات متعدّد در كنار دعوت به يكتاپرستى و نهى از پرستش غير نيكى به پدر و مادر را پيش مى‏كشد و به آن فرمان مى‏دهد، گويى نيكى به اين رو در دومين مرحله از اهميت قرار دارد:

«و اعبدوا اللّه و لاتشركوا به شيئاً و بالوالدين احساناً»: و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكى كنيد (سوره نسآء، آيه 36)

«قل لو تعالَو اَتلُ ما حرّم ربّكم عليكم الاّ تشركوا به شيئاً و باالوالدين احساناً»: بگو: «بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! (سوره انعام، آيه 151)

«و اذ اخذنا مثاق بنى اسرائيل لاتعبدون الّا اللّه و بالوالدين احساناً»: و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد (سوره بقره، آيه 83).

 

احسان، يك مفهوم وسيع و دامنه‏دار است كه محدود و منحصر به يك يا چند چيزى نمى‏شود و هر كار نيك و شايسته انسان براى كسى انجام دهد كه منفعت مادى و يا معنوى براى او در بر داشته باشد احسان براى او شمرده مى‏شود، پس انفاق و رسيدگى به امور مادى و معيشتى پدر و مادر احسان به آنها است، قرآن كريم به اين مطلب اشاره دارد:

«يسئلونك ماذا يُنفقوا قُل ما انفقتم من خيرٍ فللوالدين و الاقربين»: از تو سؤال مى‏كنند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: «هر خير و نيكى (و سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‏كنيد، بايد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد. (بقره ، آيه 215).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 21:19  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

زن در آينه قرآن

زن در آينه قرآن

مقدمه

بسمه تعالى

«الحمد ا... رب العالمين والصلوة و السلام على سيدالمرسلين و على آله الطيبين »

با وجودى كه همه از أهميت كلامى مانند نهج البلاغه آگاهى دارند و مى دانند كه مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق مى باشد و از أهل بيت صلوات ا... عليهم هر چه نقل شود سنت است و حجت محسوب مى شود الا اينكه گاهى انسان در برخى مطالعات اين آثار مفاهيمى را مى يابد كه ظاهرا مخالف دستورات الهى و سنت و سيره پيامبر(ص) است ولى شخص محقق با در نظر گرفتن أبعاد مختلف اين أثر شگفت (نهج البلاغه) و عرضه نمودن آن بر قرآن و سنت و شرايط زمانى ومكان در خواهد يافت كه چيزى جز وحى نيست و قرآن ناطق خواهد بود و اين شاهد گفتار پيامبر(ص) به امام على(ع) است جايى كه مى فرمايد: «أنا أقاتل على التنزيل و أنت تقاتل على التأويل» «اى على من با مشركين بر سر نزول قرآن مى جنگم اما تو بر سر تأويل (تفسير) آن باآنان خواهى جنگيد» و اين نشانه أوج أختلاف نظر نيست به تأويل قرآن است به عبارت ديگر كسى منكر نبوت و نزول قرآن نخواهد بود ولى چه بسيارند كه منكر حقانيت آل على(ع) و امامت اهل بيت(ع) بودند ما اكنون در صدد بررسى اين اختلاف و جنگهانيستيم هدف ما رفع تهمتهاى باطله اى كه به امام على (ع) نسبت داده شد در اين تحقيق مختصر سعى شده نقطه نظرات كه در مورد زن كه به عنوان يك عنصر اجتماعى است ابراز داده شده بررسى شود در اين زمينه علاوه بر ديدگاه امام على(ع) زن را در آيات قرآنى و سنت نبوى (ص) مورد بررسى قرار داديم اگر چه دامنه اين تحقيقات بسيار وسيع بوده ما تاقدر امكان رعايت اختصار نموديم و سعى نموديم كه دامنه سخن به درازا نكشد و در پايان از خداوند منان توفيق خدمت به اسلام و اعداى كلمه حق را نصيب مؤمنان گرداند.

 

 صلوات

 زن در آينه قرآن

در بسيارى از آيات قرآن كريم آن آياتى كه در مورد خلقت انسان روابط اجتماعى و وظايف او را بيان كرده مى بينم كه زنان را در رديف مردان قرار داده همانگونه كه در خلقت زن را برابر مرد معرفى كرده جل وعلا مى فرمايد:

«و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة.»(1)

أزواج جمع زوج است و مراد زن و زنان است كه معادل اين لفظ «همسر» است ولى آيا هدف از خلقت زن ايست كه مايه تسكين و آرامش مرد باشد و به عبارتى آيا زن براى مرد آفريده شده در قرآن كريم مى خوانيم: «هن لباس لكم و أنتم لباس لهن» كه يك معناى متقابلى مى يابيم زن لباس مرد است و مرد لباس زن است و كلا لباس آيه اى از آيات خداوند است «يا بنى آدم قد نزلنا عليكم لباسا يوارى سوءاتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير. » نه فقط در خلقت زن و مرد از يك نفس و يك منشأ آفريده شده اند بلكه آيات ديگر قرآن كريم حاكى از تقسيم عارلانه أوامر الهى و نواهى شرع مى باشد مى فرمايد:

«و من يعمل من الصالحات من ذكر أو أونثى و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنة ولا يظلمون فتيلا»(2)

و در جائى ديگر وظايف زنان را با مردان تبين مى كند:

«ان المسلمين والمسلمات والمؤمنين والمؤمنات والقانتين والقانتات والصادقين والصادقات والصابرين والصابرات والخاشعين والخاشعات والمتصدقين والمتصدقات والصائمين والصائمات والحافظين فروجهم والحافظات والذاكرين ا... كثيرا والذاكرات اعد ا... لهم مغفرة و اجرا عظيما»(3)

خداوند جل وعلا به اين موارد از ابراز نهاد انسانى زن اكتفا نكرده بلكه او را حتى لايق الگو بودن براى جامعه فاضله اسلامى نيز معرفى كرده در جايى ديگر مى فرمايد: «و ضرب ا... مثلا للذين آمنوا امرأة فرعون اذ قالت رب انى لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون عمله و نجنى من القول الظالمين. و مريم بنت عمران التى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه وكانت من القانتين.»

قرآن كريم اين دو نمونه بزرگ الهى را نه فقط بلكه براى عامه الهيون قرار مى دهد در آخر آيه مى بينيم كه معيار ارزش دين «من القانتين» بودن است بلكه اصل كارى تصديق باور است ايمان و عمل صالح مرد باشد خواه زن.

ولى در صفحات ديگر قرآن برخى مطالب ظاهرا خلاف اين مفاهيم را بيان مى كنند و اگر كسى بدون تفقه و فهم و درك اين آيات را قرائت كند مفاهيم ديگرى را در مى يابد؛ در بيان مسأله شهادت دادن (گواهى) يكى از احكام الهى ايست كه شهادت دو زن برابر يك مرد مى باشد كه اين مفهوم باعث تنگ نظرى برخى گرديده و به اين نتيجه رسيدن كه عقل زن نصف عقل مرد است و او را موجودى ضعيف قلمداد نمودند در قرآن كريم مى خوانيم:

«واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل و امرأتان ممن ترمنون من الشهداء أن تضل أحداهما فتذكر احداهما الأخدى.»

هر شخص دانايى كه در مسائل اجتماعى دقت نظر داشته باشد در مى يابد كه مسائل قضائى كه محتاج شاهد و گواه است هميشه ساده نيست بلكه شايد متعلق به مسائل پيچيده و بغرنج سياسى - اقتصادى و... مى شود از جهت ديگر زن بحكم فطرت خويش أغلب اهميتش به مسائل خانوادگى و اجتماعى مربوط به وى مى باشد و اين هم يك مسأله شمولى نمى تواند باشد زيرا در ذيل آيه شريفه مى فرمايد: «أن تضل احداهما» پس ضلالت يك امر تكوينى در زن نمى باشد به دليل آيه «فتذكر احداهما الأخدى» عمل ياد آورى توسط زن ديگر صورت گرفته ديگر اينكه در آيه ضلالت را در برابر تذكر (يادآورى) ذكر كرده و بسيار واضع است كه اين حالت صرفا مختص زنان نمى باشد و اگر ضلالت (گواهى) رابه زن اولى نسبت داده شده اين امر دلايلى دارد منجملة:

1- عدم تمركز حواس و دقت

2- توجه به موضوعات خاص و عدم توجه به امور ديگر

3- كم تجربه بودن و عدم اختلاط بامحيط كار مردان

4- داشتن احساسات بسيار قوى

لذا نمى توان گفت كه ضلالت ريشه در وجود زنان دارد بلكه محيط اجتماعى و وظايفى كه به زنان محول مى شود خود نوعى قالب بندى براى حوزه فعاليت زنان محسوب مى شود.(4)

قرآن كريم در جاى ديگر به اهميت نقش جامعه در سازندگى أفراد اشاره مى كند: «أو من ينشو فى الحلية و هو الحضام غير مبين» اين آيه جوابى است به مشركين آنهائيكه فرشتگان الهى را دختران خدا مى خواندندو خداوند در پاسخگويى به آنان از مسلماتشان را به رخ آنان مى كشد زيرا آنها از دختران كه مايه ننگ خويش مى دانند بعنوان دختران خدا نام مى برند لذا قرآن در جواب آنان آيه فوق را ذكر مى كند «آيا كسيكه در زيورآلات رشد كند و درستيز با دشمنان قدرت اشاره گرديده اما نبايد صرفا به نتايج انديشيد بلكه ملت امر را در نظر بگيريم و جو مناسبى براى رشد و شكوفايى استعدادهاى موجود در زن را آماده سازيم.»

اين از جمله آياتى بود كه موقعيت زن و جايگاه او را در ساختار اجتماعى تبين نموده كه مبادا كسى ظاهر آيات را گرفته و غافل از مفاهيم آن تأويلاتى براى خويش مجسم سازد.

جايگاه زن در سيره نبوى

مى دانيم كه سيره پيامبراكرم (ص) نه فقط حجت و برهانى است پس از قرآن كريم به تعبير قرآن كريم بهترين نمونه و اسوه حسنه مى باشد «لقد كان فى رسول ا... أسوة حسنه» به نحوى كه رفتار و گفتار آن حضرت در حد وحى منزل دانسته شد «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى» لذا حائز اهميت است كه موضع پيامبر (ص) رادر قبال زنان بدانيم از ابى عبدا... (ع) منقول است كه «كان رسول ا... (ص) يسلم النساء يوردن السلام»(5)  و در اخبار متواتر است كه پيامبر اسلام (ص) احترام خاص نسبت به دخترش فاطمه (س) داشت به نحوى كه عايشه از او نقل مى كند: «ما رأيت أحدا أشبه كلاما و حديثا من فاطمة برسول ا...(ص) و كانت اذا دخلت عليه رحب بها و قال اليها فأخذ بيدها و قلبها و اجلسها فى مجلسة.»(6)  آرى پيامبر اسلام(ص) به زن كه دخترش مى باشد احترام مى گذارد دست او را مى بوسد و او را در بهترين جايگاه مى نشاند و اين يك عمل عظيم است زيرا در يك محيط جهل و ظلمانى انجام مى گيرد در محيطى كه از زنده به گور كردن دختران ابائى نمى شود.

دين اسلام به گونه اى جامعه شرك آلود عرب را تربيت نمود كه زن توانست در سايه آموزشهاى آن به موفقيت و جايگاه حقيقى اش بلكه از آن هم بالاتر برسد در خبر است كه سال ششم هجرى بود و پيامبر(ص) در شرايطى بود كه مى بايست صلح كند (صلح حديبيه) مسلمانان سخت در فشار روحى بودن زيرا آن را يك صلح تحميلى مى دانستند پس با  اينكه ساز و برگ جنگى داشتند چرا بايد تن به ذلت دهند و با مشركان صلح ده ساله كنند اما خواست خدا و رسولش اين بود پيامبر(ص) مسلمانان را دستور داده بود كه خود را براى اتمام مناسك حج آماده سازند و حلق و تقسير كنند ولى هيچ يك از آنان گوش فرا نمى داد در اين هنگام پيامبر(ص) مسأله را با أم سلمه يكى از همسرانش در ميان مى گذارد. كه مؤمنان حاضر نيستند موهايشان را كوتاه سازند أم سلمه پيشنهادى به وى داد و پيامبر(ص) او را نيز اجرا كرد. أم سلمه به آن حضرت گفت كه اگر اصحاب حاضر نيستند شما پيشاپيش آنان مو هايتان را كوتاه كنيد و جلو برويد و آنان نيز چنين خواهند نمود و اصحاب نيز به تبع از پيامبر(ص) چنين كردند(7) ملاحظه مى شود كه شخص اول حكومت اسلامى بايك زن مشورت مى كند و صلاح را در نظر وى مى يابد و او را نيز اجرامى كند. و بالاتر از اين مى بينيم كه در ميان قبايل عربى امنيت دادن به يكديگر يك رسم اجتماعى است زيرا فرد به تنهايى نمى تواند زندگى مطمئنى داشته باشد لذا مجبور است كه چند همپيمان داشته باشد افراد قبيله (مردان) مى توانستند به افراد غريبه اى كه وارد سرزمين قبيله مى شدند در خواست امان يا امان نامه بگيرند كه در نتيجه كسى معترض آنان نمى شد پس از اسلام در حكومت اسلامى و در چنين شرايطى يكى از صحابه رسول الله(ص) به نام أم هانى به دو نفر از همبستگانش امنيت مى دهد و آنان را در خانه جاى مى دهد پس از آن متوجه شخص پيامبر(ص) مى شود و موضوع را با ايشان در ميان مى گذارد پيامبر(ص) نيز درخواست او را قبول مى كند و او را جواب مثبت مى دهد كه «قد أجرنا من أجرت و آمنا من أمنت يا أم هانى» ما پناه مى دهيم كسى را كه پناه دادى و وى را امان مى دهيم اى أم هانى.(8)

همگى اين مورد شاهد و گواه راستينى است بر موقعيت حقيقى زن در جامعه اسلامى متأسفانه برخى كوته نظران وقتى زن را مشغول فعاليت تربيتى و پرورشى آن هم در خانه مشاهده مى كنند تصور مى كنند كه كار بسيار ساده اى است و متناسب با عقلانيت ناقص وى طرح ريزى شده غافل از اينكه اشخاص چون پيامبران أولياء صالحين و بزرگان تاريخ دردامن چنين زنان پرمايه اى تربيت يافتند و اگر شخص عظيمى كار بسيار با عظمتى انجام دهد او را به هوش و ذكاوت و تأثيرات ژنتيكى مى دهند غافل از اينكه مهمترين زمينه بروز استعدادها در مادر (زن) نهفته است به نحوى كه پيامبر (ص) مى فرمايد: «السعيد سعية فى بطن أمه و الشقى شقى فى بطن أمه».

زن در نهج البلاغة

كسى كه متتبع سخن معصومين (ع) باشد بزرگترين مشخصه اى را كه در سخنانشان مى يابد اين است كه از وحى و كلام الهى جدا نمى باشد در واقع كسى كه خواهان تفسير كلام حق (قرآن) باشد راهى جز درك سنت أهل بيت (ع) و فهم محتواى سخنانشان نمى يابد و اين مأخوذ از گفته يا به عبارتى صحيح تر وصيت پيامبر اكرم (ص) كه مى فرمايد: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب ا...و عترتى أهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلو من بعدى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». أهل بيت (ع) و در رأسشان أميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه الصلوات والسلام ترجمان وحى الهى است و محققا گفتار وى امتدادى است براى سنت الهى مى باشد اما گاهى در ميان اين گنجينه عطراگين گاهى نكوهشهاى شديدى نسبت به گروهى به استشمام مى آيد و بسيارى از افراد بدون در نظر گرفتن شرايط و موقعيت سخنان ايشان را به هوى و هوس يا به ظاهرا من القول تعبير كردند و نتيجه جز اين نبود كه جامعه خويش را از خدمات قشر عظيمى محروم كرده و چه بسا اين قشر (زنان) را از بالندگى و رشد استعداد منع ساختند. اكنون به ذكر برخى سخنان مولى عليه السلام در اين باره مى پردازيم و سپس ديدگاه برخى صاحبنظران را در اين زمينه بررسى مى كنيم.

از امام على(ع) پس از واقعه جنگ جمل خطبه اى نقل شده كه در خدمت زنان معروف گرديده و آن: «معاشر الناس ان النساء نواقص الايمان نواقص الحظوظ نواقص العقول: «فاما نقصان ايمانهن فقعود هن عن الصلاة والصيام فى أيام حيضهن و أما نقصان عقولهن فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحدو أمانقصان حظوظهن فمواريثهن على الأنصاف من مواريث الرجل فاتقوا شرار النساء و كونو من خيارهن على خدر ولا تطيعوهن فى المعروف حتى لا يطمعن فى المنكر».

در اين سخن امام على (ع) مردم را از زنان بر حذر مى سازد و آنها را به خصلتهاى ناروا معرفى مى كند از جمله نقص ايمان نقص بهره (در ميراث) نقص عقل و حتى مردم را بطور كلى از اطاعت زنان در معروف نهى مى كند كه مبادا جدى ء شود و مرد او را در امر ناشايست (منكر) اطاعت كند. اين ظاهر سخن است اما اگر موضع سخن از نظر زمانى و مكانى بررسى شود مى بينيم كه پس از واقعه جمل در مردم بصره بيان شده است و به دقت نظر محتاج است كسى كه بر زوايايى از زبان و ادبيات عرب اطلاع دانسته باشد در مى يابد كه ال تعريف معانى ديگر از جمله تحسين واستغراق و... دارد. مثلا جايى كه خداوند سبحان مى فرمايد: «ان الانسان لفى خسر»«ان الانسان ليطغى» «ان الانسان لربه لكنود» و...و آيات پس از آنها را بررسى بكند در مى يابد كه در كنار افراد طاغى مشرك خاسر افرادى مؤمن پاك متقى وجود دارد و ال در اين آيات قضاياى كمى و شمولى نيست و چه بسيار مواردى مى يابيم كه به اهداف بلاغى گاهى به شخص از طريق كنايه يا نفريض از عبارات كلى استفاده مى شود مانند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم...» كه كلمه ناس اولى دال بر يك فرداست و كلمه دومى بر جماعت كشيده پس «شك نيست كه سخن بالا يك قانون كلى و همگانى درباره عموم زنان نيست بلكه با توجه به اينكه: اين خطبه بعد از جنگ جمل و آنهمه خون ريزيهاى كه بوسيله عايشه رخ داد از امام على(ع) صادر شده درباره دسته خاصى از زنان بزرگ و با شخصيتى همچون خديجه (س) وبانوى اسلام فاطمه زهرا (س) و زينب كبرى(س)و... كه مردان خود را با تمام و جود در اين مسير حمايت كردند.»(9)

و در جايى ديگر مى بينيم كه امام على(ع) در يكى از نامه هايش در مورد زنان چنين مى فرمايد:

«اياك و مشاورة النساء فان رأيهن الى أفن و عزمهن الى وهن».(10)

از مشاوره با زنان (هوسباز) بپرهيز كه نظر آنان ناقص و تصميمشان ناپايدار است. و در جايى ديگر برخى از صفات زنان را برمى شمرد مانند:

«غيرة المرأة كفر و غيرة الرجل ايمان»(11)  غيرت زن كفر و غيرت مرد ايمان است.

«المرأة عقرب حلوة اللسبة»(12) زن عقربى است كه نيش زدن او شيرين است.

«خيار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهد و الجبن و البخل فاذا كانت المرأة مزهرة لم تمكن من نفسها واذا كانت بخيلة حفظت مالها و مال بعلها و اذا كانت جبانة فرقت من كل شى ء يعرض لها.»(13)

خصلتهاى نيك زنان خصلتهاى بد مردان است: تكبر ترس و بخل هر گاه زنى متكبر باشد بيگانه را بخود راه نمى هد و اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را حفظ مى كند و زنى كه ترسو باشد از هر چيزى كه به آبروى او صدمه بزند و فاصله مى گيرد.

يا وقتى كه مى فرمايد: «المرأة شر كلها و شر ما فيها أنه لابد منها»(14)

زن همه اش بد است و بدتر از آن اينكه وجود او لازم است.

و در حال جنگ مى فرمايد: «أعوذبواعن النساء ما استطعتم»(15) تا آنجائيكه مى توانيد از زنان دور شويد. با وجود اين روايات در جاهاى ديگر سخنان امام را در وادى ديگرى مى يابيم آن موقع كه مى فرمايد «المرأة ريحأنة و ليست بقهرمانة» گل است نه قهرمان. قطعا سرى وجود دارد كه باعث گرديده امام على(ع) به اين نحو در مورد زن صحبت كند زيرا اوست همسر زهرا(س) و اوست پدر حضرت زينب(س) قهرمان كربلا. ماچاره اى نداريم جز اينكه كلام آن حضرت را مانند قرآن بدانيم بدين معنى كه محتاج تأويل است و عرضه كردن بر قرآن كريم و شرايط محيطى و مقايسه باسنت پيامبر(ص).

چنانچه مشاهده كرديم امام على(ع) فرزند برومندش امام حسن(ع) رااز مشورت با زنان نهى مى كند و اين به دلايلى بر مى گردد مانند: 1- پيروى زن از احساسات و عواطف 2- نبود تجربه كافى و علم وافر.

اگر زن به اوج احساسات برسد و بدين خصلت معرفى شود نبايد حمل بر نقص و كاستى در وجودش گردد زيراتاريخ گواه آندسته از زنانى كه با تأويل و پيروى از احساسات چگونه از خانه و كاشانه خويش هجرت كردند و با پيامبر (ص) بيعت نمودند آنان در زمانى ايمان آوردند كه عاقلترين مردان در شك و شبه بسر مى بردند و با وجوديكه همسران و پدران بانفوذى داشتند جزء سبقت كنندگان اين مسير بودند و اگر عدم مشورت به تجربه كم و كمبود معلومات بستگى دارد اين معضلى نيست كه قابل حل نباشد و جامعه اسلامى اين نيازها را برطرف كرده و از زنان به عنوان يك عنصر فعال اجتماعى درآورده در ثانى كم تجربگى و كمبود معلومات مخصوص زنان نيست بلكه مولود جامعه نيز مى باشد و مختص به يك قشر نيست تا گروهى بدان متهم شوند. لذا مى توان نتيجه گرفت كه امام اگر از مشورت با زنان نهى كرده اين به جهت آن است كه استقلال مرد را در برابر تسليم شدن در برابر هواهاى نفسانى حفظ نمايد.(16)

وقتى كه امام (ع) مى فرمايند: «غيرة المرأة كفر و غيرة الرجل ايمان» در جايى ديگر به فرزندش وصيت مى كند كه «اياك والتغاير فى غيرموضع غيرة فان ذلك يدعو الصيحة فهن الى السقم و البريئة الى الريب» به عبارتى مردان رااز غيرت بصورت كلى و در همه مواضع نهى مى كند لذا مى توان گفت كه جائيكه مى فرمايد «غيرة الرجال ايمان» سخن عام و مطلق نمى باشد و الا در موارد بعدى از آن نهى نمى كرد و نتايج منفى آن را بازگو نمى نمود بله درست است كه مرد بايد غيور باشد آنهم نسبت به همسر خويش اما گاهى اوقات غيرت نابجايى آثار سوئى را به همراه دارد و آن زن پاك را به بيمارى و اضطراب روحى و زن ناپاك رابه فساد و فتنه انگيزى لذا مى توان دريافت كه جمله «غيرة المرأة كفر» نيز عام و مطلق نيست زيرا چه بسا زن به حكم علاقه به همسر نسبت به او غيرتمند مى شود و او را از فعل حرام باز دارد اما جائيكه امام على (ع) مى فرمايد: «خيار خصال المرأة شرار خصال الرجال...» از اين جمله نكاتى استفاده مى شود: 1- اين صفات (تكبر ترس بخل) از هر جهت شامل اخلاق زنان نمى شود بلكه از آن جهت كه با مردان نامحرم مرتبط مى شوند لذا تكبر او را از افتادن در دام بيماردلان محفوظ مى دارد اما صفت بخل در زن از جهت حفظ مال همسربيشتر مطرح مى شود زيرا در غياب مرد زن است كه امانتدار خانه مى باشد و مرد بجهت كارها و مشغله هاى زياد نمى تواند نكات ريز اقتصادى را مد نظر داشته باشد پس بخل زن در اينجا حافظ مال و خانه او خواهد بود. 2- اين صفت ترس و محافظه كار بودن در جايى مطرح مى شود كه آبروى زن در خطر است اما اگر وضعيت بذل جان و ايثار باشد زن به حكم جهاد دفاعى مكلف است كه از خود و حيثيت خويش دفاع كند.(17) چنانچه صفيه همسر پيامبر (ص) در ردع يهودى شمشير را از حسان بن ثابت انصارى شاعر معروف بر مى دارد و سر او را از تنش جدا مى كند. در حاليكه حسان از انجام اين كار بدليل ترس امتناع مى كند.

در جايى ديگر امام على (ع) مى فرمايد: «المرأة عقرب حلوة اللسبة»

زن عقربى است كه نيش زدن شيرينى دارد. لفظ المرأة كه با ال شروع شده دال بر اطلاق نمى باشد زيرا در كلام امام مى بينيم كه دنيا را ذم نكوهش مى كند و در جايى ديگر مى فرمايد: «الدنيا منجر الأولياء» دنيا تجارتگاه (و محل پيشرفت) اوليا مى باشد.

اينجا نيز اگر زن به عقرب تشبيه گرديده منظور زنان بى بندوبار و نگاههاى حرام و ارتباطات نامشروع با زنان است كه اولش بسيار شيرين و آخرش در نهايت پليدى و زشتى مى باشد ولى دركل به المرأة اشارة شده با وجودى كه به بعض منظور گرديده آنهم در رابطه با برخى قضاياكه منجر به فساد شود.

در برخى جملات وقتى چشمان به آنها بر مى خورد سخت خاطر دلازرده مى شود ولى وقتى شرايط تاريخى و به عبارتى ديگر مصداق حقيقى صحبت امام (ع)را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه بسيار محق بوده است در موضع جنگ جمل امام(ع)مى فرمايد:«المرأة شر كلما...» زن بطور كلى شر است آرى وقتى كه ايمان به خدا تقوى و شرايط مناسب تربيت نباشد سراسر وجود انسان براى خويشبن و ديگران شر مى شود. و هر صاحبنظرى با توجه به اين مقوله امام منظور امام را خواهد دانست كه وى مقصودش عايشه است زيرا بدليل حسودى و غيرت شديدى كه نسبت به حضرت فاطمه (س)داشت سعى در انحراف خلافت از دودمان اهل بيت(ع) نمود و موفق شد با تحريكات وى خليفه اى كشته و خليفه اى مورد جنگ قرار گرفت و نبايد فراموش نمود كه موفقيت اجتماعى خاصى كه عايشه در آن زمان نزد مسلمانان اشغال كرده بود مانع از اين مى شدكه به نام او تصريح شود لذا مهمترين وسيله امام تعريض و كنايه و ذكر عام بود زيرا هدفش بيدارى مردم بود مردمى كه فريفته «عجل سامرى» شدند.و اين گفته امام شاهد و گواه است در خطاب به مردم بصره مى فرمايد:«كنتم جند المرأة و اتباع البهيمة» شما سربازان زن و پيرو چهارپا بوديد.و اين همه نكوهش بجهت اينكه اهل بصره عقل خويش را تحكيم نبستند و در برابر امام خويش ايستادند و جنگيدند و پيرو هوى و هوس شدند. بله پيرو عايشه شدند اين لحن سخن و در چنين شرايطى ما را متوجه حقايقى مى سازد كه به امكان نظر شديدا احتياج دارد زيرا «گاهى در اثر يك سلسله وقايع تاريخى زمان آن حادثه مكان آن حادثه افراد آن حادثه شرايط و علل و اسباب آن حادثه ستايش يا نكوهش مى شوند معناى  ستايش يا نكوهش بعضى حوادث و يا امور جنبى يك حادثه اين نيست كه اصل طبيعت آن شى ء قابل ستايش و يا مستحق نكوهش مى باشدبلكه آن زمينه خاص سبب اين ستايش يا نكوهش شده است. گاهى از قبيله اى ثناء و ستايش به عمل مى آيد و اين در اثر آنست كه مردان خوبى در آن عصر از اين قبيله برخاسته اند.بعد طولى نمى كشد كه وضع عوض مى شود افراد ديگرى از آن قبيله برمى خيزند كه مورد نكوهش واقع مى شوند. گاهى بالعكس در يك سرزمين افرادى مورد نكوهش قرار مى گيرند بعد طولى نمى كشد كه افراد شايان ستايشى از آن سرزمين برمى خيزند.»(18)  با توجه به مطالب فوق الذكر مى توان دريافت كه اوصاف يك جامعه و يك انسان هم مى تواند ذاتى او باشد و هم مى تواند عرض باشد. حال اگر اين اوصاف را به زن نسبت داده شود اوصافى در او را مى يابيم كه مربوط به ذات و سرشت اوست مانند عفاف و حجاب و.... ولى اوصافى ديگر نيز بدو نسبت داده مى شود كه منشأ فطرى در او نداشته و وابسته به محيط تربيتى و خانوادگى او مى باشد.(19) چنانچه زن متهم به نقص عقل مى شود اينن نقص متعلق به ذات وى نمى باشد بلكه شرايط اجتماعى داعيه اين بوده اگر در جو مناسبى تربيت شود چنانچه تجربه ها نيز ثابت كرده از مدافعان دين و علم خواهد بود. لذا مى توان در خصوص اين روايات و احاديث گفت كه «...به درستى معنانشده است و با تأمل و دقت معنايى روشن خواهد داشت اگر در احديث آمده زنان نقص عقل دارند اين اخبار از يك أمر تكوينى و ذاتى در زنان نيست بلكه به عقل اكتسابى و تجربى نظر دارد و در آن شرايط اجتماعى تربيتى سياسى و... كاملا دخالت دارد و اين به معناى عدم قابليت ذاتى زنان نيست. اين بدان ماند كه گفته شود روستائيان داراى فرهنگ پايين ترى هستند معناى اين گفته به فرض درستى جهل ذاتى روستائيان نيست بلكه با فراهم آمدن شرايط آنان نيز بسان شهرنشينان بلكه بالاتر اهل دانش و فرهنگ خواهند شد.»(20)  پس شركت در مسائل اجتماع به قدرى مهم است كه درحديث آمده: «من ترك التجارة ذهب ثلث عقله». آنكه تجارت را كنار گذارد در سوم عقلش را از دست دهد.(21)

  زن در سيره عترت

بدون شك موقعيت زن را بدون مطالعه سيره معصومين و بررسى احاديث وارده از آنان بطور كامل نمى توان شناخت بطوريكه تاريخ اسلام از صحابه پيامبر(ص) از تعداد زنانى نام مى برد كه نقش برازنده اى در اهداف حكومت اسلامى داشتند مانند حضرت خديجه وفاطمه(س).

تا جائيكه برخى از اين زنان محدثه و ناقل حديث نبوى بودند و بالاتر از آن أصحاب نزد حضرت فاطمه (س) مى آمدند و از او تعليم مى يافتند زن در دوران اسلام به جايگاهى رسيده بود كه كمتر مردانى به اين جايگاه مى رسيدند على الخصوص در ايام اوليه بعثت پيامبر(ص) چنانچه مشاهده مى شود سميه اولين شهداى اسلام بود. و گروهى از زنان در زمانى به اسلام گرايش پيدا مى كنند كه سران بهترين قبايل از آن امتناع مى ورزند براى بررسى بيشتر مى توان به سوره ممتحنه رجوع كرد كه در شأن چنين زنانى اين سوره نازل شده.

از جمله اين زنان فاطمه بنت أسد والده امام على(ع) امام در موردش مى فرمايد: «لما ماتت فاطمة بنت أسد كفنها رسول ا...(ص) فى قميصه و كبر عليها بسمين تكبيرة و نزل فى قبرها فجعل يومى ء فى نواحى القبر كأنه يوسمه و سيوى عليها و خرج  من قبرها و عينها تزرفان و جثا فى قبرها فقال له عمر بن الخطاب: يا رسول رأيناك فعلت على هذه المرأة شيئا لم تفعلة على أحد (من الرجال و النساء) فقال له: ان هذه المرأة كانت أمى بعد أمى التى ولذتنى ان أبا طالب كان يصنع الصنيع و تكون له المأدبة و كان يجمعنا على طعامه فكانت هذه المرأة تفضل منه لكه فاعود فيه.»(22)

پر واضح است كه زنى توسط رسول خدا (در حضور او) دفن شود و كفن وى جامه رسول الله باشد و بر او هفتاد مرتبه ا... اكبر بگويد و در قبرش فرود آيد و بر او بگريد تا جائيكه عمربن خطاب درشگفتى بماند و از او علت اين امر را بخواهد. آرى چرا پيامبر عظيم الشأن السلام اينگونه احترام و تقديس را نسبت به زن ابراز مى دارد رسول ا... مقام مادرى را بدو نسبت مى دهد مهر و عطوفت وى را به يادمى آورد نصرت دين حق را توسطش ذكر مى كند و اين همگى در حكم جهاد براى زن معرفى مى شود. و اگر وارد خانه وحى شويم مى بينم كه شخصيتى به عظمت حضرت خديجه(س) از همان روزهاى اول بعثت ياور دين خدامى شود به نحوى كه پس از وفات آن حضرت همسرش رسول اعظم(ص) در جواب عايشه مى فرمايد: «وا... ماابرلنى ا... خيرامنها قد آمنت بى از كفر الناس و صدقتنى از كذبنى الناس و وانستنى بمالها از حرمنى الناس و رزقنى ا... عزوجل منهاالولد از حرمنى من اولاد النساء.»(23) عايشه كه از ستايشهاى پيامبر(ص) نسبت به خديجه به ستوه آمده بود روزى او را مورد انتقاد قرار مى گيرد كه چرا از همسرش اينقدر ياد مى كند در حاليكه وى پيرزن بوده و خداوند به وى زنان بهترى داده اسست! پيامبر(ص) موقعيت خديجه رادر ميان زنان و مردان تبيين نموده خديجه اولين مؤمنان به اسلام بوده وى پيامبر ايمان آورد در روزهايى كه مردم كافر بودند و او را موقعى كه در شعب ابى طالب در محاصره بود با داراييش كمك نمود و خداوند عزوجل از وى داراى فرزندانى كردو...

پس از وفات حضرت خديجه(س) يكى از همسران پيامبر(ص) ام سلمه بود كه در خانه اش آيه تطهير بر اهل عبا نازل شده و از مبشرات به بهشت مى باشد. وى بدليل عشقش به پيامبر(ص) محب اهل بيت(ع) بود آنهم در زمان نيرنگ و نفاق. اهل بيت(ع) نيز به وى احترام خاصى قائل بودند به نحوى كه حضرت على ابن ابى طالب(ع) وصيت خويش به امام حسن (ع)را قبل از خروجش به بصره بدست ام سلمه مى سپارد همچنين امام حسين(ع) قبل از خروج به كربلا وصيت خويش را به فرزندش زين العابدين را به از نيز مى سپارد ام سلمه نه فقط همسر پيامبر(ص) بوده بلكه محدثه و ناقل روايات پيامبر(ص) به مسلمين بوده.(24)

در زمان حكومت على بن ابى طالب عليه السلام سودة بنت مماره و زنان ديگر داراى مقامى خاص بودند بطوريكه از خطيبان و سخنرانان مهم سربازان امام على(ع) در جنگهاى صفين و نهروان محسوب مى شد وى در شجاعت به حدى جدى ء و قوى دل بود كه مسلمانان را عليه دشمنان ولايت مى شورانيد امام على(ع) شهادت وى را در عدم عدالت يكى از فرمانداران را قبول مى كند و وى راعذل مى نمايد .

از اينجا مشخص مى شود كه اگر صحبتهاى امام على (ع) در مورد زنان مطلق بود هرگز در زمان خلافت يا امامت ايشان زن احترامى نداشت يا لااقل به چنين مراتبى نمى رسيد .خلاصه مى توان گفت كه اسلام در برنامه تربيتى خاصى كه براى انسان منظم ساخته فرقى ميان زن و مرد قائل نشده چنانچه در حديث طلب علم آمده كه «طلب العلم فريضة على كل مسلم»(25)  و نيز از پيامبر(ص)منقول است كه «حبب الى من دنياكم النساء و الطيب و قرة عينى فى الصلوة.» از امام صادق عليه السلام نقل شده كه «اكثر الخير فى النساء.»(26)  و ده ها حديث ديگر كه مبين عظمت دين اسلام و موقعيت انسان در نزد خدا.

منابع و مآخذ

1- قرآن كريم

2- نهج البلاغه (3 جلد)

3- زن در آينه جلال و جمال آيت ا... جوادى آملى مركز نشر فرهنگى رجاء چاپ دوم 1371 ه.ش

4- زن مهدى مهريزى قم نشر خدم چاپ اول 1377 ه.ش

5- المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد معهدالدراسات العربيه و الاسلاميه لندن 1999 م 1419 ه

...................) Anotates (.................

1) نحل / 58.

2) مجادله.

3) احزاب / 36.

4) صالح الجوادگ گ نجوى المرأة فى نهج البلاغه معدالدرسات العربيه و الأسلاميه لندن 1999 م ص 110 - 108.  

5) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 139.

6) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 139. 

7) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 146. 

8) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 146. 

9) نهج البلاغه ج 1 ص 390. 

10) نهج البلاغه ج 3 نامه 33 ص 86.  

11) نهج البلاغه ج 3 حكمت 124 ص 256. 

12) نهج البلاغه ج 3 حكمت 61   6 ص 232. 

13) نهج البلاغه ج 3 حكمت 236 ص 293. 

14) نهج البلاغه ج 3 حكمت 238 ص 294. 

15) نهج البلاغه ج 3 حديث 7 ص 308.

16) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 210. 

17) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ج 4 ص 230. 

18) زن در آينه جلال و جمال جوادى آملى مركز نشر فرهنگى رجاء چاپ دوم 1371 هجرى ص 34. 

19) مصدر سابق ص 29.

20) زن مهدى مهريزى قم نشر خدم 1377 چاپ اول ص 45.

21) همان كتاب همان ص.

22) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 275.  

23) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 275. 

24) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 284.

25) زن در آينه جلال و جمال جوادى آملى ص 29.

26) همان كتاب ص 40.

  زن از منظر قرآن کريم

شأن و منزلت والاي زنان در قرآن کريم

خبرگزاري مهر - گروه دين و انديشه: قرآن در کنار هر مرد بزرگي از يک زن بزرگ ياد مي کند، در تاريخ اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوان هستند، کتاب آسماني مسلمانان با تعريفي خاص از زن، جايگاهي والا و ارزشمند را براي وي تعريف و براي او شأن و منزلتي ويژه قائل شده است .

به گزارش خبرنگار مهر قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسى، از يک زن بزرگ و قديسه ياد مى ‏کند و در همين راستا از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد کرده است.

 اگر از همسران نوح و لوط به عنوان زنانى ناشايست براى شوهرانشان ذکر مى ‏کند، از همسر فرعون نيز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پليدى بوده، غفلت نکرده است. گويى قرآن خواسته در داستانهاى خود، توازن را حفظ  و قهرمانان تاريخ را منحصر به مردان نکند.

 در تاريخ اسلام، زنان قديسه و عاليقدر فراوان هستند. کمتر مردى است که به مرتبه حضرت خديجه (س) برسد و هيچ مردى جز پيغمبر (ص) و على (ع) به مرتبه حضرت زهرا (س) نمى رسد .

 چه کسى است که منکر مقام عصمت و ولايت مطلقه حضرت صديقه کبرا باشد؟ او دخترى در دامان خود پرورش داد که پيشوا و مقتداى زنان اسلام و شيعه شد او زينب کبرا نام داشت که با خطابه‏ خود لرزه بر حکومت يزيد بن معاويه انداخت و بدون ندبه و زارى در برابر قاتل خاندان خود ايستاد.

 چنين شير زنانى در تاريخ اسلام بسيار هستند، از جمله: «ام سلمه همسر رسول اکرم (ص) که اسوه تقوا و پيرو و مطيع شوهر بود. زنى که از فرزند گرامى همسرش (فاطمه زهرا «س») و نوادگان گرانقدر همسرش تا آخرين لحظات زندگى خود چون مادرى مهربان حمايت کرد.

«سميه» مادر «عمار ياسر» از گروه زنانى است که در نخستين روزها به اسلام گرويد. اين زن با شهامت به شهادت رسيد و با افتخار به ملکوت اعلى پيوست و نخستين زن شهيد در اسلام شد.

 زنانى ديگر در زمان جاهليت بودند که شخصيت و بزرگوارى آنان کمتر از شخصيت زنان نمونه و ستوده قرآنى نبود، مانند «آمنه خاتون» زن بى ‏نظيرى که شايسته فرزندى چون رسول اکرم است. همچنين «فاطمه بنت اسد» مادر حضرت على (ع) که چون او را درد زايمان گرفت پاى ديوار کعبه بود، دعا کرد خدايا! درد را بر من آسان گردان. که ديوار کعبه شکافته مى‏شود و خانه کعبه او را دربر مى‏گيرد و دوباره به هم متصل و پس از سه روز از خانه خدا با فرزندى به نام على (ع) خارج مي شود .

 شأن و منزلت زن

زن در جاهليت پيش از اسلام، در بدترين دوران عمر خود به سر مى برد. در سرزمينى که براى زنان حقوق طبيعى و شئون انسانى قائل نبودند، نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلى خلاصى بخشيد و او را به عروج ملکوتى و افق هاى روشن نائل گردانيد.

 زن حقيقتى است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاى فراوانى را تحمل کرده و حتي زنده به گور شدن را به خود ديده است.

آنگاه که اسلام در آسمان تاريک جاهليت درخشيد، به زن عزت بخشيد. فرزند دختر را حسنه و برکت خواند و زنان را ريحانه معرفى کرد. زن غير از حقيقت انسانى، چهره هاى مختلف ديگرى را نيز در خود نهفته دارد که بايد آن جلوه هاى مختلف کشف و آن صورتهاى گوناگون هويدا شود تا آنگونه که هست، شناسايى و معرفى گردد.

حيا و عفت ، اساس حفظ عزت و شخصيت

زن جامعه اسلامى، با آگاهى از شخصيت والاى خويش، با علم به مسائل ضرورى زندگى در بعد معنوى و مادى و با شناخت دنيا و فرهنگ خود، بايد به پاسدارى از اصيل ترين فضيلت، يعنى حيا و عفت بپردازد و در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين کند.

 هيچ عامل معنوى چون حفظ حيا وعفت در سعادت زن مؤثر نيست. ظهور فعلى اين ويژگى ها در زنان، اساس حفظ عزت و شخصيت انسانى است. امير مؤمنان على (ع) درباره اين دو صفت انسانى فرموده اند: حيا، کليد هر خوبى و عفت، منشأ هر خيرى است.

الگو در قرآن

بر اساس تعاليم و آموزه هاي قرآن کريم ميان زن و مرد فرقى نيست، ولى خلق و خوى ويژه زنانه و احساسات لطيف و عواطف رقيق زن و مسئوليت هايى که در نظام آفرينش بر دوش او نهاده شده، ايجاب مى کند که زنان نيز، الگويى کامل و اسوه اى بى بديل از جنس خود داشته باشند تا بتوانند آنچه را از زن انتظار مى رود و قرآن و سنت نيز آنها را تأييد مى کند، در سيره اخلاقى، اجتماعى و خانوادگى او تبلور يافته بنگرند و به او تأسى جويند.

 بى ترديد، زهراى مرضيه (س) ، نسخه وجودى پيامبر اکرم (ص) است ولى در اين نسخه وجودى، مسائل بيشترى براى زنان تبلور يافته که در عرصه خانواده و قلمرو اجتماعى مفيدتر و آموزنده تر است.

الگوى زنان امت اسلامى

امت اسلامى، همواره زنانى تربيت کرده که شايسته است الگوى ديگران باشند. زن مسلمان معاصر از اين الگوها کم ندارد؛ چرا که زنانى از بستر تاريخ برخاسته اند که بشريت به وجود آنان افتخار مى کند و امت اسلامى از داشتن آنان به خود مى بالد.

 ولى همه اينها به يک الگوى مطلق منتهى مى شوند که کسى جز دخت والاي پيامبر (س) و مادر حسنين و زينب قهرمان و ام کلثوم نام آور نيست. او کسى است که يازده امام معصوم که الگوهاى کامل همه انسانها هستند از نسل پاک او هستند و جز او، کسى شايسته چنين مقامى نيست. اگر زهرا نبود، راه، بى نشان بود و زنان خداجوى، سرگردان و گمراه مى ماندند.

مقام زن در فرهنگ وحى

زن در فرهنگ اسلامى ما، مظهر قداست، پاکى و موجب خير و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده اى برخوردار است.

 هويت زن، هويت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن، کمالات و خدمات بى پايان او، ارزش نهادن به همه جامعه است. اين ارزش قائل شدن براى زن، فقط در دين مبين اسلام نيست و به طور کلى در فرهنگ وحى از زن به عظمت ياد شده است.

 براى نمونه مى توان به حضرت مريم اشاره کرد. مريم مقدس، تجلى گاه يکى از بزرگ ترين اعجازهاى آسمانى معرفى مى شود و وجود عيسى (ع) يکى از تجليات کمال روحانى اين زن به شمار مى رود. مريم، با تقوا و درايت بود و لحظه اى از توجه به پروردگارش باز نمى ماند و به واسطه همين فضائل آغوش وي مهد پرورش عيساى مسيح گرديد.

حجاب ، تدبير آفرينش

اسلام که زن را گوهر گران بهاى هستى مى داند، حجاب را همچون صدف ، بهترين وسيله براى حفظ و ثبات شخصيت او معرفى کرده است. اسلام مقام زن را در جامعه بالا برده و براى ترقى و سعادت او، خدمات قابل توجهى انجام داده است. حجاب و حيا که از ويژگى هاى فطرى زن است، تدبير نيکوى آفرينش براى حفظ مقام و موقعيت زن است.

 زنان مسلمان در پرتو پوشش و حجاب اسلامى، نقش سازنده خود را ايفا و ثابت کردند که زن مسلمان، کالاى تبليغاتى نيست.

نقش زن در فرهنگ جامعه

فرهنگ جامعه که برآيند ارزش ها، انديشه ها و خواست هاى يک ملت است، به ميزان وسعت و اعتبارش همواره در معرض آسيبهاي مختلفي بوده است. در اغلب جوامع از جمله ايران قبل از انقلاب، زنان به عنوان هدف، ابزار و موضوع اصلى اين آسيبها بوده اند.

در واقع زنان به جهت تأثير گذارى عميق و گسترده اى که مى توانند در سطوح مختلف جامعه داشته باشند، به عنوان بهترين راه جهت انتقال آفات فرهنگى انتخاب مى شوند و از ويژگيهاى جسمى، عاطفى و نقش اجتماعى زنان براى تهاجم به فرهنگ، سوء استفاده مى شود.

دراين زمانه حساس، اين بر عهده زنان ايرانى است که به وظيفه حياتى خود در مقابل اين آسيبها آگاهى يافته و با پيروى از رهنمودهاى بزرگان دين، به آنها عمل کنند.

 زن و جهاد

زن صدر اسلام، با حفظ حدودى که خداوند براى او قرار داده بود، در صحنه هاى مختلف اجتماعى، سياسى و نظامى حضورى فعال داشته و به عنوان عنصرى کارآمد، در دفاع از اسلام و حکومت اسلامى نقش هاى مهمى را ايفا مى کرد.

 حضور زنانى مانند نسيبه، جراحه و ام عطيه که در بسيارى از غزوات و جنگ هاى پيامبر (ص) حضور داشتند و عهده دار مسئوليت امداد بودند، راه را براى زنان امت اسلامى باز کرد تا در صورت نياز، بتوانند با حضور مستقيم به عنوان پرستار و همچنين شرکت غيرمستقيم، مانند تشويق مردان براى رفتن به جبهه، فرستادن امکانات و کمک براى رزمندگان اسلام اقدام کنند.

 بيان نقش زنان در جنگ هاى صدر اسلام در زمان پيامبر (ص) مى تواند راهگشاى امت مسلمان براي شرکت هرچه بيشتر آنان در نبرد با استکبار جهانى باشد.

زن؛ مربى بشريت

الفباى حقوق خانواده در اسلام، بر پايه محبت پى ريزى شده و نقش آفرين هستى، زن را نقش آفرين تاريخ آفريده است.

 زن مربى بشريت است و کانون تربيت خانواده، بدون اين مربى شايسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد ديد، خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادرى کاردان را مى طلبد. اين نقش نمى تواند تشريفاتى يا حتى قراردادى باشد و حق تعالى در نظام زيبا و حکيمانه آفرينش، زن را در چنين جايگاهى قرار داده است.

 زن کانون هستى و پايگاه مهرورزى و عشق و خانواده، مرکز آموزش صفا، صميميت، ايثار و عطوفت به همگان است.

تاريخ انتشار، تهران: امانت داري و اخلاق مداري

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز مي باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:31  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

مسأله حجاب در سيره حضرت زهرا (س)

مسأله حجاب در سيره حضرت زهرا (س)

حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي

اشاره

بدون ترديد پوشش اسلامي براي زنان، از ضروريّات دين مقدّس اسلام است، چنان كه آيات متعدّدي از قرآن بر اين مطلب دلالت دارند.1 از طرفي مسأله حجاب يكي از جنجالي‏ترين مسائل دنياي ديروز و امروز است، به ويژه طرفداران اعلاميّه حقوق بشر، كه با عنوان كردن «تساوي حقوق زن و مرد»، پوشش را براي زن دست و پاگير دانسته، و آن را برخلاف آزادي قلمداد و به عنوان حمايت از حقوق زن، مطرح مي‏نمايند، اين مسأله را بسيار حسّاس نموده است، در صورتي كه پوشش اسلامي را بايد در مجموع ابعادش مورد تجزيه و تحليل قرار داد، كه با توجّه به مجموع، به نفع زن و جامعه است، و نه تنها دست و پا گير نيست و تضادّي با آزادي ندارد، بلكه زنان در عين حفظ پوشش اسلامي، مي‏توانند برترين فعاليّت‏هاي اجتماعي را داشته باشند، و در چارچوب آزادي‏هاي صحيح و مقبول، از حق آزادي خود بهره‏مند گردند، زيرا حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلكه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ كرامت زن است، و ما امروز در جمهوري اسلامي ايران مي‏بينيم كه زنان در همه صحنه‏ها و عرصه‏ها، از مجلس قانون‏گذاري گرفته تا آموزش و پرورش و بيمارستان‏ها و ادارات، مي‏توانند در چهارچوب حفظ پوشش اسلامي، به كار و تلاش بپردازند، بي آن‏كه حجاب اسلامي براي تلاش‏هاي آنان، مشكلي ايجاد كند، و حقّ آزادي صحيح آنها را تضييع نمايد.

استاد شهيد علاّمه مطهّري مي‏نويسد: «وظيفه پوششي كه اسلام براي زنان مقرّر كرده است، به اين معني نيست كه آنها از خانه بيرون نروند، زنداني كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست... پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موي خود را بپوشاند، و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد، آيات مربوطه همين معني را ذكر مي‏كند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است».2

و در فراز ديگر مي‏نويسد: «حجاب در اسلام از يك مسأله كلّي‏تر و اساسي‏تري ريشه مي‏گيرد، و آن اين است كه اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني، اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براي كار و فعّاليت باشد، برخلاف سيستم غربي عصر حاضر، كه كار و فعّاليت را با لذّت‏جويي‏هاي جنسي به هم مي‏آميزد، اسلام مي‏خواهد اين دو محيط را كاملاً از يكديگر تفكيك كند».3

علاّمه اقبال لاهوري در اشعار نغز خود در اين رابطه، چنين مي‏سرايد:

بايد اين اقوام را تنقيد غرب شرق را از خود برد تقليد غرب

ني زرقص دختران بي‏حجاب قوّت مغرب نه از چنگ و رباب

ني زعريان ساق و ني از قطع موست ني زسحر ساحران لاله روست

از همين آتش چراغش روشن است قوّت افرنگ از علم و فن است

مغز مي‏بايد نه ملبوس فرنگ علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ

با اين بيان، به سيره ارجمند حضرت زهرا(س) در زمينه پوشش اسلامي نگاهي مي‏افكنيم. آن بانوي بسيار بزرگ جهان، با اين كه حريم عفاف و حجاب را به طور

كامل رعايت مي‏كرد، در عين حال، در بحراني‏ترين حوادث سياسي و اجتماعي، حضور و ظهور داشت. براي روشن شدن مطلب نظر شما را به مطالب زير جلب مي‏كنم:

حجاب از ديدگاه حضرت زهرا(س)

روزي مرد نابينايي با كسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله گرفت و خود را پوشانيد، پيامبر اكرم(ص) كه در آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(س) پرسيد: «با اين كه اين مرد نابيناست و تو را نمي‏بيند، چرا خود را پوشاندي»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمي‏بيند، من كه او را مي‏بينم، وانگهي او بو را استشمام مي‏كند». پيامبر(ص) (به نشانه تأييد شيوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّي؛4 گواهي مي‏دهم كه تو پاره تن من هستي».

اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: روزي همراه گروهي در محضر رسول خدا(ص) نشسته بوديم. آن حضرت به ما رو كرد و فرمود: «بهترين كار براي زنان چيست؟» هيچ كدام از حاضران نتوانستند جواب صحيح بدهند. هنگامي كه متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همين موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسيدم، و ماجراي سؤال پيامبر(ص) و پاسخ صحيح ندادن اصحاب را براي حضرت زهرا(س) تعريف كردم، و گفتم هيچ يك از ما نتوانستيم پاسخ صحيح بدهيم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولي من پاسخ به اين سؤال را مي‏دانم، و آن اين است كه: «خَيْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لايَرِينَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است كه آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».

* حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلكه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ كرامت زن است.

من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض كردم: «اي رسول خدا! از ما پرسيدي كه چه كار براي زنان برتر است، پاسخش اين است كه برترين كار براي زنان اين است كه آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».

پيامبر(ص) فرمود: «چه كسي به تو چنين خبر داد، تو كه اين‏جا بودي و پاسخي نگفتي؟» علي(ع) عرض كرد: «فاطمه(س) چنين فرمود».

پيامبر(ص) از اين پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسنديد و به نشانه تأييد او فرمود: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّي؛5 همانا فاطمه، پاره تن من است».

نيز روايت شده: روزي جابر بن عبدالله انصاري همراه رسول خدا(ص) به سوي خانه فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتي كه به در خانه رسيدند، پيامبر(ص) اجازه ورود طلبيد. فاطمه(س) اجازه داد، پيامبر(ص) فرمود: شخصي همراه من است، آيا اجازه هست با او وارد خانه شويم؟ فاطمه(س) عرض كرد: «اي رسول خدا «قِناع» (يعني مقنعه و روسري) ندارم.» پيامبر(ص) فرمود: «يا فاطِمَةُ خُذِي فَضْلَ مَلْحَفَتِك فَقِنِعِي بِهِ رأسَكِ؛ اي فاطمه! زيادي لباس بلند روپوش خود را بگير و سرت را با آن بپوشان».

حضرت فاطمه(س) همين كار را كرد، آن گاه پيامبر(ص) و جابر، با كسب اجازه وارد خانه شدند.6

تلاش‏هاي سياسي و اجتماعي حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت مي‏كرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست. از اين رو، در عرصه‏هاي مختلف اجتماعي و سياسي شركت فعّال داشت، به عنوان نمونه:

1ـ محدّثين نقل مي‏كنند: شخص پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به ميان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر كس كه فاطمه(س) را شناخت كه شناخت، و هر كس كه او را نشناخته بداند كه فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر كس او را بيازارد مرا آزرده، و هر كس مرا بيازارد، قطعا خدا را آزرده است».7 بنابراين، حجاب در سيره فاطمه(س) پرده نشيني نيست.

2ـ در مكّه قبل از هجرت، مشركان به تحريك ابوجهل به پيامبر(ص) آزار مي‏رساندند، يكي از آنها به نام «ابن زبعري» شكمبه گوسفندي را برداشت، و به طرف پيامبر(ص) انداخت، به طوري كه سر و صورت آن حضرت را آلوده نمود، ابوطالب(ع) به دفاع از آن حضرت پرداخت،

* پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موي خود را بپوشاند، و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد، آيات مربوطه همين معني را ذكر مي‏كند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است».

در اين هنگام حضرت زهرا(س) كه در آن وقت خردسال بود با آب نزد پدر آمد، و سر و صورت آن حضرت را شست و شو داد.8

روز ديگري فاطمه(س) گروهي از مشركان را در كنار كعبه ديد كه جلسه محرمانه‏اي دارند. دريافت كه در انديشه توطئه بر ضد پيامبر(ص) هستند، هشيارانه با شتاب به حضور پيامبر(ص) آمد و توطئه آنها را به پدر بزرگوارش خبر داد.9

و در مورد ديگر با كمال شجاعت و صلابت نزد مشركان آمد و رگبار سرزنشش را بر ابوجهل و پيروانش فرو ريخت، و بر آن ستمگران نفرين كرد.10

حضرت زهرا(س) پس از هجرت از مكّه به مدينه نيز تلاش‏هايي اين چنين در حمايت از اسلام و سپاه اسلام مي‏نمود، و در عرصه‏هاي مختلف حضور و نظارت داشت.

حضور حضرت زهرا(س) در پشت جبهه، و حتّي گاهي سركشي به رزمندگان اسلام و غذا رساني به آنها در صف اول جبهه نيز در روايات و تاريخ نقل شده است، چنان كه اين موضوع در جنگ خندق و فتح مكّه، رخ داده است.11

در ماجراي «مباهله» كه يك حادثه بسيار مهم سياسي و اجتماعي و عقيدتي بود و در سال دهم هجرت بين پيامبر(ص) و هيأت بلندپايه مسيحيان نماينده «نجران» رخ داد، هزاران نفر از مهاجر و انصار در صحراي مدينه اجتماع كرده بودند تا از نزديك نظاره‏گر صحنه باشند، ناگاه ديدند پيامبر(ص) با فاطمه(س) و علي(ع)

و حسن و حسين(ع) براي مباهله به سوي صحرا مي‏آيند... پيامبر(ص) مطابق آيه 61 آل عمران (آيه مباهله) فاطمه(س) را همراه خود، در چنين همايش سياسي ديني، شركت داد.12 بنابراين، حجاب زنان هرگز مانع آنها براي شركت در اجتماعات سياسي و ديني نخواهد شد.

تلاش‏هاي سياسي حضرت زهرا(س) پس از رحلت‏پيامبر(ص)

پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) و پديدار شدن ماجراي سقيفه بني‏ساعده، و بيعت با ابوبكر به عنوان خليفه رسول خدا(ص) و كنار زدن اميرمؤمنان علي(ع) از مقام رهبري، كه حق مسلّم آن حضرت بود، حضرت زهرا(س) در موارد مختلف وارد صحنه شد، و به دفاع از حريم ولايت پرداخت. در ملأ عام در مسجد با خطبه غرّا، غاصبان را محكوم كرد، بيعت كنندگان را سرزنش نمود، و جانش را در اين راه گذاشت، و آن چنان فعّال و جدّي به صحنه آمد، كه سرانجام به شهادت رسيد، و اينها و ده‏ها نمونه ديگر نشان دهنده آن است كه مسأله پوشش اسلامي، زنان را در پشت پرده محبوس نكرده كه به طور كلّي از صحنه تلاش‏هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي فاصله بگيرند، اگر چنين بود، هرگز حضرت زهرا(س) از پشت پرده حجاب بيرون نمي‏آمد.

چگونگي خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجدالنّبي

يكي از امور مهمّي كه در زندگي حضرت زهرا(س) همواره مي‏درخشد، خطبه غرّاي او در مسجدالنّبي پس از رحلت پيامبر(ص) در ازدحام مردم است، كه او با اين خطبه غاصبان و خطاكاران را به محاكمه كشيد و آنان را قاطعانه محكوم كرد، و از حريم ولايت و رهبري اميرمؤمنان علي(ع) به دفاع برخاست. چگونگي حركت حضرت زهرا(س) از خانه‏اش (كه مجاور مسجد بود) به مسجد، در رابطه با مراعات حفظ حريم حجاب به قدري دقيق و ظريف است، كه جدّا سزاوار است همگان در اين مورد با نظر دقيق بنگرند، و نكته‏ها را دريابند، و سپس خطبه غرّاي او را در آن اجتماع و جوّ حاكم مورد بررسي قرار دهند. به راستي كه منظره خطبه خواندن حضرت زهرا(س) تابلو گويا و بسيار روشن درباره حفظ حريم حجاب، و در عين حال شركت كامل در صحنه براي سخنراني و دفاع از حريم حق است و اين همان راه اعتدال است كه اسلام در همه جا به آن سفارش نموده است.

* حضرت زهرا(س) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت مي‏كرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست.

* حضور حضرت زهرا(س) در پشت جبهه، و حتّي گاهي سركشي به رزمندگان اسلام و غذا رساني به آنها در صف اول جبهه نيز در روايات و تاريخ نقل شده است، چنان كه اين موضوع در جنگ خندق و فتح مكّه، رخ داده است.

ما در اين جا چگونگي حركت آن حضرت براي القاي خطبه را شرح مي‏دهيم، تا مسأله مهم حجاب را از مكتب زهراي اطهر(س) بياموزيم، و هم باور كنيم كه زن مي‏تواند در عين حفظ حريم حجاب، از پرده‏نشيني خارج گردد، و به عنوان نيمي از جامعه انساني، رسالت خود را به انجام رساند. شرح اين چگونگي، نيز مي‏تواند

جواب دندان‏شكني به آن افرادي باشد كه حجاب اسلامي را كمرنگ گرفته، و خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجد را به عنوان شاهد عقيده ناصحيح خود مي‏آورند، غافل از آن كه شش دليل و شاهد محكم در مقدّمه خطبه وجود دارد، كه هر كدام نشان دهنده اهميّت حجاب از نظر حضرت زهرا(س) است. اينك شرح مطلب:

عبدالله بن حسن (نوه امام حسن مجتبي عليه السلام) از پدران خود نقل مي‏كند، هنگامي كه مسأله غصب فدك رخ داد، و اين خبر به حضرت زهرا(س) رسيد، در اين هنگام حضرت زهرا(س) تصميم گرفت به مسجد برود و در آن جا به عنوان حمايت از حق، سخنراني كند، چگونگي حركت حضرت زهرا(س) در متن عبارت چنين آمده:

«لاثَتْ خِمارَها عَلي رَأسِها، وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها وَ اَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساء قَوْمِها، تَطَأُ ذُيُولَها، ماتَخْرُمُ مِشْيَتِها مِشْيَةِ رَسُولِ الله حتّي دَخَلَتْ عَلي اَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ في حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالاَنْصارِ وَ فِي غَيْرِهِمْ فَنِيطَتْ دوُنَها مُلائةً فَجَلَسَتْ، ثُمَّ أنَّتْ اَنَّةً اَجْهَشَ الْقَوْمُ لَها بِالْبُكاء، فَارْتَجَّ الَمجْلِسَ، ثُمّ اَمْهَلَتْ هَنِيئةً حَتّي اَسْكَنَ نَشِيَجَ القَوْمِ، وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، اِفْتَتَحَتِ الكَلامَ...؛ حضرت زهرا(س) روسري خود را بر سرش پيچيد13 و عباي خود را (كه روپوشي وسيع بود) به سر نمود، و ميان گروهي از ياران و زنان خويشاوندش (به سوي مسجد) حركت كرد، آن حضرت هنگام راه رفتن (بر اثر شتاب يا بلندي لباس) به قسمت پايين لباسش پا

مي‏گذاشت (در نهايت پوشيدگي راه مي‏رفت) شيوه راه رفتن او (در متانت و وقار) هم چون شيوه راه رفتن رسول خدا(ص) بود، تا اين كه بر ابوبكر وارد شد، ابوبكر در ميان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود، در اين هنگام ميان آن حضرت و مردم، پرده‏اي نصب شد، حضرت زهرا(س) نشست، سپس ناله جانسوزي نمود كه بر اثر آن، صداي همه حاضران به گريه بلند شد، به گونه‏اي كه گويي از صداي گريه، مسجد به لرزه درآمد، سپس حضرت زهرا(س) اندكي سكوت كرد، تا مردم آرام شدند، و جوش و خروششان بر اثر گريه، فرونشست، آن گاه خطبه را شروع كرد».14

تجزيه و تحليل عبارت فوق

در اين عبارت، در رابطه با حفظ حريم حجاب و عفاف در عين شركت در يك صحنه پرشور سياسي و اجتماعي، شش نكته است كه هر كدام از جهتي بيانگر اهميّت و عظمت مقام حجاب در سيره حضرت زهرا(س) است، كه به اختصار بدان اشاره مي‏شود:

1ـ آن حضرت روسري خود را كه به طور كامل سر و گردن و سينه‏اش را مي‏پوشانيد، بر سر گرفت، تعبير واژه «لاثتْ» (پيچيد) حاكي است كه روسري به طور كامل و چسبان به سر و گردن گرفته شده بود، نه به طور سبك و وارفته كه با اندكي تكان دادن از سر رد شود و موي سر آشكار گردد؛

2ـ حضرت زهرا(س) علاوه بر آن روسري، لباس روي لباس‏هايش مانند عبا را بر سر و تن خود پوشانده بود (وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها)؛

3 ـ لباسي كه بر تنش بود به قدري بلند بود كه در راه رفتن، گاهي قسمت پايين لباس زير پاي حضرت زهرا(س) قرار مي‏گرفت: (تَطَأُ ذُيُولَها)؛

4ـ آن حضرت همانند رسول خدا(ص) با متانت و وقار حركت مي‏كرد، يعني هيچ گونه حركات نامناسب و دور از نزاكت در حركت او ديده نمي‏شد؛

5 ـ علاوه بر اين ها در مسجد پرده‏اي به احترام او نصب كردند، و آن حضرت در پشت آن پرده خطبه خواند.

6ـ دوستان و زنان خويشانش، اطرافش را گرفته بودند. (وَاَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ ـ اي: جماعة ـ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساء قَوْمِها).

به اين ترتيب نتيجه مي‏گيريم، حضرت زهرا(س) در عين آن كه در همايش پرشكوه و پرجنجال شركت نمود، همه نمادهاي حريم حجاب و عفاف را رعايت نموده است.

پاورقيها:

10 ) صحيح بخاري، ج5، ص8.

 

13 ) خِمار به معناي روسري معمول آن زمان است كه زنان با آن، سر و گردن و سينه خود را مي‏پوشاندند.

 

12 ) قاضي نورالله شوشتري، احقاق الحق، ج3، ص47 و 48 ـ تفسير المنار، ذيل آيه 61 آل عمران.

 

14 ) علاّمه طبرسي، احتجاج طبرسي، ج1، ص131 و 132.

 

1 ) نور (24) آيه 30 و 32و 33؛ احزاب(33) آيه 32، 33 و 59.

 

11 ) علاّمه طبرسي، مجمع البيان، ج9، ص52، اعلام الوري، ص17؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج16، ص249.

 

2 ) مرتضي مطهّري، مسأله حجاب، چاپ جديد، ص79.

 

3 ) همان، ص83.

 

4 ) علاّمه مجلسي، بحار، ج43، ص91.

 

5 ) علاّمه علي بن عيسي (اِرْبِلي، كشف الغمّه، ج2، ص23 و 24.

 

7 ) علاّمه علي بن عيسي اِرْبِلي، كشف الغمّه، ج2، ص24.

 

8 ) علاّمه سروي، مناقب آل ابي‏طالب، ج1، ص60.

 

9 ) همان، ص71.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:24  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

حجاب، ارزش است يا روش؟

نشريه :كتاب نقد

صفحه : 260-271

 حجاب، ارزش يا روش؟

سيد علي سادات فخر

كساني كوشيده‏اند از طريق فاصله انداختن ميان ارزشها با روش تحقّق عيني آنها، ميان حجاب با عفاف، تفكيك نموده و حجاب را غير ضروري مي‏خوانند و حفظ عفّت را بدون حجاب نيز ممكن مي‏دانند. اينك ما اين تلاش را ارزيابي مي‏كنيم:

 تحليل واژه:

 1ـ معناي لغوي: عفاف با فتح حرف اوّل، از ريشه "عفّت" است و راغب اصفهاني در مفردات(1) خود، عفّت را معني مي‏كند:

 «العفّة حصول حالةٍ للنّفس تمتنع بها عن غلبة الشّهوة».

 (عفّت، پديد آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از فزون خواهي شهوت جلوگيري شود).

 طريحي نيز در مجمع البحرين(2) مي‏آورد:

 «عَفَّ عن الشيِ‏ِء اي امتنع عنه فهو عفيفٌ».

 (عفاف از چيزي ورزيد يعني از آن امتناع ورزيد پس او عفيف است).

 و ابن منظور در لسان‏العرب(3) مي‏نويسد:

 «اللفّة: الكّف عمّا لا يحلّ و لايجمل».

 (عفّت: خويشتن داري از آنچه حلال و زيبا نيست).

  شرتوني لبناني نيز در اقرب الموارد(4) مي‏نويسد:

 «عَفِّ الرجل: كَفَّ عمّا لا يحلّ و لا يجمل قولاً او فعلأ وامتنع». (عفاف ورزيد يعني در گفتار و كردار از آنچه حلال نيست دوري جست و خويشتن‏داري نمود).

 پايه عفاف، خويشتن‏داري است و ردّپايي از جنسيّت يا اختصاص به جنس خاص (زن) در معني لغوي عفاف، وجود ندارد.

 2ـ معناي عرفي: در ادب پارسي، "عفاف" از نظر معنا و گويش، تفاوت يافته است.

 در لغت‏نامه دهخدا(5) چنين آمده است:

 «عفاف: پارسايي و پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتن داري».

 دكتر معين در فرهنگ فارسي معين(6) آورده است:

 «عفاف: پارسايي، پرهيزگاري، پاكدامني، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ مي‏كنند.»

 بنابراين در گويش فارسي، عفاف به كسر اول و به معني "پاكدامني" به كار مي‏رود.

 3ـ معناي اصلاحي: در تفكّر اسلامي، عفاف، واژه‏اي با بار معنايي خاصّ برگرفته از آيات و روايات، و گونه‏اي منش است همراه با كُنِش رفتاري و گفتاري.

 عفاف در قرآن: در قرآن چهار بار از ريشه عفاف، استفاده شده است:

 1ـ سوره بقره ـ 273: «يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفّف»؛

 (نا آگاه گمان مي‏برد كه اينان توانگرند زيرا عفاف مي‏ورزند). در اين آيه، كنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتن‏داري، عزّت نفس و امتناع از دست نياز دراز كردن.

 2ـ سوره نساء ـ 6: درباره شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان سفارش مي‏كند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتن‏داري را عفاف را خوانده است.

 3ـ سوره نور ـ 32: «وليتعفّف الّذين لا يجدون نكاحاً حتّي انعمهم اللّه من فضله»؛ (و كساني كه اسباب زناشويي نمي‏يابند، پاكدامني ورزند تا آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه خويشتن‏داري (استعفاف) را به رام كردن قوّه جنسي اطلاق فرموده است.

 4ـ سوره نور ـ 60: «و القواعد من النّساء اللاّتي لا يرجون نكاحأ فليس عليهنّ جناحُ ان يضعن ثيابهنّ غير متبرّجات بزينةٍ و ان يستعْففْنَ خيرٌ لهّن واللّه سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسه‏اي كه اميد زناشويي ندارند، گناهي نيست كه جامه‏ها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند) بهتر است و خداوند، شنواي داناست(7)).

 در زبان پارسي، از خويشتن‏داري در امور جنسي و شره نبودن، به پاكدامني تعبير مي‏كنند كه بخشي از گستره معنايي "عفاف" است زيرا عفاف، مطلق خويشتن‏داري را گويند همان‏گونه كه در آيات ياد شده، از خويشتن‏داري در امور اقتصادي و مالي نيز با كلمه استعفاف و تعفّف، ياد شده است.

 اينك آيا مي‏توان گفت: عفاف، صرفا همان حالت دروني و نفساني است و به بروز خارجي و اجتماعي آن حالت نفساني، ربطي ندارد؟! از منظر قرآن، چنين نيست بلكه به دليل اهميّت نحوه بروز عفاف، اين واژه، به «ظهور خويشتن‏داري» نظر دارد. در آيه نخست، حالت رفتاري مسلمان فقير را به نمايش مي‏گذارد كه چگونه خود را بي‏نياز جلوه مي‏دادند، با رفتاري عفيفانه و بزرگ منشانه.

 در آيه دوّم، دست يازي به اموال يتيمان را غير عفيفانه، معرّفي مي‏كند. در سوّمين آيه، خويشتن‏داري و مراقبت از فرو رفتن در شهوات جنسي را استعفاف مي‏داند و آيه چهارم، زنان سالخورده را سفارش مي‏كند كه عفاف ورزند و چادر از سر فرو نگذارند، يعني عفاف را برابر با «حجاب» گرفته است. بنابراين عفاف از منظر تفكّر اسلامي، هم رويه دروني دارد كه حالتي نفساني جهت كنترل و جهت‏دهي به شهوت (كشش و اشتياق) است و هم رويه‏اي بيروني كه نشانه‏هايش در رفتار و گفتار هويدا مي‏شود تا حالت درون را به نمايش گذارد. در روايات اسلامي نيز "عفاف" به معني "خويشتن‏داري" است كه در كردار و گفتار آشكار باشد.

 مرحوم شيخ عباس قمي در سفينه البحار(8)آورده است:

 «و يطلق في الاخبار غالباً علي عفّة الفرج و البطن و كفّها عن مشتهياتهما المحرّمه». (در روايات، عفاف، بيشتر به معني خويشتن‏داري نسبت به شكم و شهوت به كار مي‏رود، و بازداشتن ايندو از فزون خواهي حرام).

 علي(ع) مي‏فرمايند:

 «العفاف زهادة»(9)؛ (عفاف زهد ورزي و خويشتن‏داري است).

 و «العفّة تضعّف الشّهوة»(10)؛ (خويشتن‏داري شهوت را ناتوان مي‏سازد).

 رابطه "عفت" با "شهوت": در روايات و آيات، ميان «شهوت‏پرستي» و «عفّت»، تقابل جدّي برقرار شده و به دينداران، آموزش داده مي‏شود كه شهوت‏پرستان، عفيف نيستند ولي به نظر مي‏رسد كه معمولاً تنها بخشي از گستره معنايي شهوت‏پرستي، مورد نظر برخي دينداران واقع شده است.

 معناي لغوي "شهوت": راغب در مفردات(11) مي‏نويسد:

 «اصل الشّهوه نزوعُ النّفس الي ما تريده و ذلك في الدّنيا ضربان، صادقة و كاذبة. فالصّادقة ما يختلّ البدن من دونه كشهوة الطّعام عند الجوع و الكاذبة ما لا يختّل من دونه». (اصل شهوت، كه كشش و اشتياق نفس است به آنچه اراده كند، در دنيا بر دو گونه است: حقيقي و غيرحقيقي؛ اشتياق حقيقي آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب مي‏بيند؛ همانند اشتياق به غذا هنگام گرسنگي. و اشتياق به كاذب آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب نمي‏بيند).

 طريحي در مجمع البحرين(12) مي‏آورد:

 «الشّهوات بالتّحريك جمع شهوة، و هي اشتياق النّفس الي شيي‏ء». (شهوات جمع شهوت، به معني اشتياق نفس به چيزي است).

 دهخدا در لغت‏نامه(13) مي‏نويسد:

 «شهوت: آرزو و ميل و رغبت و اشتياق و خواهش و شوق نفس و حصول لذت و منفعت»

 و فريد وجدي(14) در دائرة المعارف تعريف مي‏كند:

 «الشّهوه حركة النّفس طلبا للملائم»؛ (شهوت حركت نفس است در جستجوي آنچه موافق و سازگار است).

 اين معني، جنبه عملي «شهوت» را نيز دربردارد در نتيجه، شهوت، معنايي عام دارد.

 در اصطلاح قرآن(15) نيز شهوت به معني عام به كار مي‏رود:

 «زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخيل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلك متاعٌ الحيوة الدّنيا...»؛

 (عشق به خواستينها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعمّ از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است: اينها بهره زندگاني دنياست).

 معناي اصطلاحي شهوت: غالبا به خواهش و اشتياق جنسي انسان، شهوت گفته مي‏شود و شهوتراني را در بخش كوچكي از گستره اميال نفس به كار مي‏برند حال آنكه در تحليل قرآن و روايات، «شهوت به معني عام» در برابر «عفّت به معني عام» قرار دارد. خواهش نفس و تلاش براي برآوردن آن ميل، در برابر خويشتن‏داري در طاعت خواهشهاي نفساني است. انسان شهوت‏پرست از كردار و گفتارش پيداست. از كوزه، همان برون تراود كه در اوست. انسان عفيف و با اصالت نيز از سخن و كنش او هويدا است. عفاف، تنها پاكدامني جنسي نيست. شهيد مطهري در "تعليم و تربيت در اسلام" مي‏گويند:

 «عفاف يعني آن حالت نفساني يعني رام بودن قوّه شهواني تحت حكومت عقل و ايمان. عفاف و پاكدامني يعني تحت تأثير قوّه شهواني نبودن، شره نداشتن. يعني جزو آن افرادي كه تا در مقابل يك شهوتي قرار مي‏گيرند بي‏اختيار مي‏شوند، و محكوم اين غريزه خود هستند، نبودن. اين معني عفاف است.»

 ويژگي‏هاي مفهوم عفاف:

 عفاف و خويشتن‏داري، در برابر فزون خواهي شهواني و كشش نفساني، چه ويژگي‏هائي دارد:

 1ـ خصلتي انساني است. 2ـ حالتي دروني است.

 3ـ نشانه‏هاي بيروني دارد. 4ـ در رفتار و گفتار بروز مي‏كند.

 5 ـ با رفتار و نشانه‏هاي متناقض، سازگار نيست.

 6ـ نه از موضع ناتواني بل از بلنداي عزّت و اقتدار، صورت مي‏بندد.

 عفاف، خويشتن‏داري با علائم و نشانه‏هاي رفتاري و گفتاري است و وجود آن بستگي به وجود نشانه‏هاي آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعايت نشانه‏هاي آن ممكن نيست. عفّت نمي‏تواند يك امر صرفا دروني باشد و هيچ علامت بيروني نداشته باشد. بخشي از تفاوت در نشانه‏هاي خويشتن‏داري زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه مي‏گيرد و يكي از نشانه‏هاي عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعايت پوشش، قابل تصوّر نيست. نمي‏توان به زن يا مردي، «عفيف» گفت در حالي كه عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‏شود گرچه تفاوت رفتارهاي انساني و حيواني، ريشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرايشها و منش‏ها دارد. در اسلام از نشانه‏هاي برجسته «عفاف» مي‏توان به پوشش اسلامي (حجاب) اشاره نمود.(16)

 شهيد مطهري در مسئله حجاب مي‏نويسد:

 «وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي‏كنند متعرّض آنها شوند.(17)».

 ايشان در ذيل آيه 61 سوره نور چنين مي‏نويسد:

 «از جمله «ان يستعففن خيرٌ لهنّ» مي‏توان يك قانون كلّي را استنباط كرد و آن اينست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش) را مراعات كند پسنديده‏تر است و رخصتهاي تسهيلي و ارفاقي كه به حكم ضرورت درباره وجه وكفين و غيره داده شده است، اين اصل كلي اخلاقي را نبايد از ياد برد.»(18)

 نشانه بودن «حجاب» براي «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است.

 «عفّت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نمي‏تابد و مورد پذيرش تمامي انسانها بود، و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان توصيه كرده‏اند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است. همين خصلت انساني يكي از فلسفه‏هاي اصلي پوشش آدمي بوده است»(19)

 در خصوص اندازه وابستگي پوشش با حجاب، استاد مطهري مي‏نويسند:

 «حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگي پوشش بر مي‏گردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا گوهر و صدف را مي‏توان به عنوان تمثيل در اين زمينه به كار برد. به گمان ما اينها دو حقيقت هستند و ميزان وابستگي اين دو نياز به تأمل دارد»(20)

 

استاد حجاب و پوشش را نشانه عفاف مي‏داند:

 

1ـ ايشان در تحليل آيه 59 سوره احزاب، خداوند به پيامبر دستور مي‏دهد كه به همسران و دختران و زنان مؤمن فرمان دهيد جلباب (پارچه‏اي كه تمام بدن را بپوشاند) به خود گيرند، مي‏نويسند:

 

«بنابراين در اين فراز قاعده‏اي كلّي بيان شده كه زن مسلمان چنان رفت و آمد كند كه علائم وقار و عفاف از او هويدا باشد.»(21)

 

2ـ و نيز: «حجاب و پوشش تنها يك تكليف است و نشانه يك خصلت انساني يعني عفاف»(22)

 

3ـ و: «حجاب و پوشش نشانگر عفت است»(23)»

 

4ـ و نيز: «قرآن عفت دختران شعيب را در حال چوپاني و آب دادن به گوسفندان در جمع مردان بازگو مي‏كند. عفت مريم را در معبدي كه همگان چه زن و چه مرد به پرستش مي‏آيند، مي‏ستايد».(24) آيا عفت دختران شعيب و عفت مريم(س) همان رعايت خويشتن‏داري و دارابودن نشانه‏هاي آن در كردار و گفتارنيست؟ 5 ـ و: «متانت در سلوك ظاهري و در انتخاب پوشش از عفاف دروني خبر مي‏دهد.»(25)

 

اگر وابستگي حجاب با عفاف قطعي نشود نمي‏توان در استدلال براي حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعيّت» سخن گفت.

 

 

تفكيك "عفاف" از "حجاب"!

 

گفتيم كه پوشش، ارتباط بنيادي با عفاف داشته و نمي‏شود كسي طرفدار حيا و عفاف باشد ولي با اصل پوشش مخالف باشد. پوشش اسلامي كاملترين گونه رعايت عفاف است. اگر بين حجاب و عفاف، جدايي اندازيم دو مشكل عمده رخ مي‏نمايد:(26)

 

1ـ جدايي بين عفاف و حجاب تا كجا مي‏تواند پذيرفتني باشد؟ ملاك و معيار تبيين اين جدايي و اندازه و شكل رعايت پوشش براي حفظ عفاف چه چيزي خواهد بود؟ و نيز مي‏پذيريم كه ممكن است افرادي عفيف و پارسا باشند امّا حجاب را به گونه‏اي كه مورد توصيه شارع است دارا نباشد ولي به اين امر هم بايد توجه كرد كه اين جدايي تا كجا مي‏تواند ادامه يابد؟»(27)

 

2ـ با پذيرفتن جدايي عفاف از حجاب تنها دليل لزوم حجاب بر زنان هرزگي و هوسبازي مردان خواهد بود: «اگر زنان بدون حجاب، عفيف و پاك هستند، آيا مردان نيز چنين‏اند، و هوسبازي نمي‏كنند و از هرزگي دست برمي‏دارند.»(28)

 

قانونگذار ضمن توجه به حال و روانشناسي مردان، براي زنان در باب پوشش بدن، قانونگذاري مي‏كند و با همه‏جانبه‏نگري و نگاهي متعالي به زن و مرد، خويشتن‏داري را براي هردو توصيه مي‏كند حجاب از مسلّمات احكام اسلام است و با توجه به آيات و روايات، جدايي حجاب و عفاف، قابل تصوّر نيست.

 

 

خودنمائي و تحريك مردان (تبرّج)

 

آيا حضور زنانه زن در جمع مردان با تشديد ديدگاه جنسيّت‏مدار و تأكيد بر تفاوت جنسي از طريق آرايش و زينت نمايي مي‏تواند باعث نگاه انساني به زن باشد؟ آيا تمايل و گرايش به زيبا نمايي در جمع مردان و بي‏ميلي در زيبا نمايي در كانون گرم خانواده، مي‏تواندنشانه عفّت باشد؟! اين ديدگاه كه بدون حجاب و با آرايش و جلوه‏گري مي‏توان حضوري انساني (و نه جنسي) در جامعه داشت و عفيف بود، به شوخي بيشتر شبيه است تا سخني قابل دفاع.

 

امكان ندارد كسي با تمام توان، ديده ديگران را به زنانگي و صفات جنسي‏اش فرابخواند و در همان حال از آنها بخواهد كه به ظاهر من ننگريد و به درون من بنگريد كه انساني عفيف و خويشتن‏دار هستم!! خود او نيز اگر در وجدان خود لختي بيانديشد، خود را عفيف نخواهد دانست زيرا ظاهر، نشان باطن است و حق و باطل، نشانه‏هاي متفاوت دارند. نمي‏توان نشانه باطل بر پيشاني حقّ زد و يا حقّ را در باطل جست.

 

 

فريبكاري مردانه، بردگي زنانه

 

روزگاري نه چندان دور، زن را به جرم زن بودن در خانه حبس مي‏كردند و شايد سخت‏گيري آنچناني در گذشته، سهل‏انگاري اين چنين در روزگار جديد را فرا روي بشر قرار داده و زنان را در انظار عمومي به حراج گذارده است. در گذشته، جسم زن، دربند خشونت‏طلبي مرد بود و اين بار، روح زن در اسارت فريبكاري او است، مردان تمامت خواهي كه آزمندي و شهوت‏پرستي آنان غرب را فراگرفت و شرق را تهديد مي‏كند امروز اگر هم جسم زن، در حبس نباشد امّا در آغوش هوس بازي مردان تبه‏كار و آزمند اسير است و روح و فكر زن، زنداني زندانهاي بزرگتر براي التذاذ مردان فاسد.

 

چه طرفه حديثي كه اسارتي اين چنين را «آزادي زن» بناميم. فمينسيم، تهمتي است بر تارك رنج‏كشيده زن غربي كه زنان شرقي را نيز به خود فرا مي‏خواند. چه زماني مرد حاضر مي‏شود از همه مزاياي جنسي خود در طول تاريخ دست بردارد؟ مگر همين مرد مدرن نبود كه نيروي كار مردان را براي فن آوري و صنعت پيشرفته‏اش كافي نمي‏ديد و با فريب كاري و نيرنگ نيروي كار زنان و مصرف بي‏اندازه استعدادهاي زنانه آنان دست يافت.

 

«امروزه كه مردان موفق شده‏اند با نامهاي فريبنده آزادي و تساوي و غيره اين حائل را بردارند، زن را در خدمت كثيف‏ترين مقاصد خويش گرفته‏اند. بردگي زن امروز بيشتر به چشم مي‏خورد(29).»

 

بنيانهاي فلسفي "عفاف"

 

1ـ نگاهي انساني به انسان: انسان، موجودي آزاد و انتخاب‏گر است و قادر است با نيّت و اراده به اعمالي دست مي‏زند كه انگيزه آنها حسّ عشق و پرستش، خداخواهي و خداجويي فطري و حسّ‏اخلاقي و دگرخواهي مي‏باشد. اين موجود آزاد، تحت تأثير نيروهاي دروني و بروني قرار دارد كه در تصميم‏گيريهاي وي، نقش اساسي و حياتي بازي مي‏كند. در او، قوّه عاقله، قوّه شهواني و قوّه غضبيّه نهاده شده است كه با روشي هوشمندانه با ميانه روي و اعتدال مي‏تواند از همه نعمتهاي خدايي و استعدادهاي انساني نهفته در خود استفاده بهينه كند. انسان مي‏تواند تعالي پيدا كند و خردگراي فرهيخته شود يا سقوط كند و به لذّت‏گراي نابخرد، تبديل گردد و يا در نهايت به حيواني خشونت‏طلب، تغيير هويّت دهد. نگاه اسلام به انسان، نگاهي متعالي است و از منظر خردگرايي شرافت‏مندانه و خداجويي عزّت مدارانه، انسان را مي‏نگرد و مي‏خواهد كه نگاه من به تو، تحت تأثير مؤلّفه‏هاي ديگري، غير از برابري انساني و تقوا، قرار نگيرد. هرگز نبايد به ديگري (انسان ديگر) از زاويه جنسيّت، مليّت و رنگ و... نگريست. اسلام هر نوع ابزاري كه اغلب در خدمت منافع ديدگاه لذّت‏گرايانه افراطي يا خشونت‏طلبانه يا برتري نژادي قرار گيرد به چالش فرامي‏خواند و آن را غير انساني مي‏داند. عفاف، هوشمندانه‏ترين حالت كنترل نفس و اعمال قدرت در حوزه شخصيت خويش است كه تلاش در برجسته و شفاف كردن انسانيّت انسان دارد و از جلوه‏گري و عشوه‏گري جنسيّت‏مدار جلوگيري مي‏نمايد.

 

2ـ كمال‏گرايي انسان: خصلت انساني "خويشتن‏داري"، بايد حفاظت شود و اساسي‏ترين فلسفه معنوي "پوشش" در ميان اقوام، ملل، تمدّنها و اديان، حفظ همين خصلت انساني حيا و عفّت است. اسلام، طرفدار اين ويژگي انساني است و زن و مرد را به رعايت آن براي رسيدن به كمال و فضيلت فرامي‏خواند، در كانون خانواده نيز زن و شوهر را توصيه به رفتاري انساني مي‏كند و كُنِش جنسي ميان زن و شوهر و لذت‏گرايي مشروع و قانونمند را نيز در همين راستا توصيه مي‏كند. اسلام، از نگاه‏هاي غيرانساني، جلوگيري كرده و به زن و مرد مؤمن سفارش مي‏كند كه چشم‏چراني نكنند و نگاهي عفيفانه داشته‏باشند:

 

«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم»(30)؛ (به مردان بگو ديدگان (از نظر بازي) فروگذارند) «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصار هنّ»(31)؛ (به زنان مؤمن (هم) بگو ديدگانشان را فرو گذارند).

 

 

آثار "عفاف"

 

«خويشتن‏داري»، توانايي برجسته روحي به انسان مي‏دهد تا وي در برابر هجوم سركش هوي و هوس پايداري كند و در فراز و فرود زندگي، به كمال رسد. انساني كه اعتقاد به اصول و ارزشها دارد؛ در واقع، به سرچشمه همه مهرباني‏ها، لطافت‏ها، عاطفه‏ها، عشق‏ها، زيبائي‏ها و هنرمندي‏ها و ابداع‏ها ايمان دارد و چنين ايماني، چونان بنيان مرصوص است(32) كه هيچ تندبادي، از آزمندي، فزون خواهي و خشونت طلبي نمي‏تواند وي را آشفته سازد. وي را وقار و عزّت و بلنداي كوه ماند كه دلي شفاف، و پاك دارد چونان پاكي آب زلال در چشمه‏هاي رسته از دل كوهساران.

 

اين آرامش دروني و بروني، به خويشتن‏داري انساني مي‏انجامد. برخي ديگر از بركات عفاف عبارتند از:

 

1ـ آرامش روحي فرد و جامعه (بهداشت رواني): با عفاف و خويشتن‏داري مي‏توان از هرز رفتن استعدادها، توان‏ها و امكانات جلوگيري نمود و به بالندگي هنجارها و ارزشها ياري نمود:

 

«از نظر اسلام محدوديت كاميابي جنسي به محيط خانوادگي و همسران مشروع از جنبه رواني به بهداشت رواني اجتماع كمك مي‏كند(33)»

 

پايبند نبودن به حجاب، آرامش خانواده و جامعه را برهم زده و به التهاب دامن مي‏زند:

 

«فلسفه پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگي اينست كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار مي‏رود؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مي‏رود. و درنتيجه كانون خانوادگي بر اساس دشمني و نفرت پايه‏گذاري مي‏شود.(34)»

 

2ـ پايداري نظام "خانواده": رعايت عفاف در رفتار و گفتار، خانواده را سالم و آسيب‏ناپذير نگه مي‏دارد. آيا آنان كه با فريب‏كاري، شعار آزادي زن را سر دادند و حجاب را از عفّت، تفكيك كردند، توانستند با ولنگاري زنان در غرب و تشويق مردان هوس‏باز، نظام خانواده را حفظ كنند؟

 

3ـ اصلاح زن "شيي‏ء شده": امام خميني، در توضيح نگرش غربي به زن را نگرش به يك كالا، تعبير زيبائي دارند: «در خصوص زنان، اسلام هيچگاه مخالف آزادي آنها نبوده است. به عكس، اسلام با مفهوم "زن شيئ شده" و به عنوان شيئ، مخالفت كرده است و شرافت و حيثيّت وي را به وي باز گردانده است.(35)»

 

4ـ عفاف، منشاءِ فرهنگ و ادبيات: همه زيبايي و شكوه تمدن و فرهنگ انسان را در يك كلمه مي‏توان خلاصه كرد و آن عشق است. استواري عشق به اسطوره‏هاي كمتر دست يافتني است. زبان عاشقان، زبان شعر است كه چون دل پرسوز عاشق، درون سوز است. زبان سرخ و آتشيني كه تن نمي‏شناسد و سر بر باد مي‏دهد ولي مهربان و ترحّم‏برانگيز است و حتّي دل معشوق سنگ دل را مي‏سوزاند و به تحسين واميدارد. اين بلنداي شكوهمند فرهنگ و ادب شرقي، عرفاني و ايراني، دست‏مايه يك نسل سرفراز اصيل، خويشتن‏دار و متمدن است كه از منظر عفاف به يكديگر مي‏نگريستند. زن در حشمت و جلال مي‏زيسته است و مرد همواره در پي اين حشمت و جلال مي‏رفته است كه به سادگي و آساني، دست يافتني نبوده است. كمتر بازيچه دست هوسران مردان بوده و بيشتر ارزش و اعتبار داشته است.

 

«آيا آنجا كه سلسله مقررات اخلاقي به نام عفت و تقوي بر روح مرد و زن حكومت مي‏كند و زن به عنوان چيزي گرانبها دور از دسترس مرد است اين استعداد بهتر به فعليت مي‏رسد يا آن‏جا كه احساس منعي به نام عفت و تقوي در روح آنها حكومت نمي‏كند و اساساً چنين مقرارتي وجود ندارد. وزن در نهايت ابتذال در اختيار مرد است.(36)»

 

اما زن بدون عفّت و پوشش، اين جمال مرموز و شاعرانه را نيز از كف مي‏دهد و به زباله‏دانيِ شهوت مردانِ بي‏اصول بَدَل مي‏گردد، مرداني كه نه شاعر، بلكه تبهكارند.

 

 

پاورقيها:

17ـ شهيد مطهري ـ مسئله حجاب ـ ص 177

 

10ـ ميزان الحكمه ـ جلد 6 ـ ص 363 ـ حديث 12861

 

15ـ قرآن ـ سوره آل عمران ـ آيه 14

 

11ـ راغب اصفهاني ـ معجم مفردات الراغب ـ ص 276

 

19ـ حجاب ـ مهريزي ـ ص 39

18ـ شهيد مطهري ـ مسئله حجاب ـ ص 168

 

16ـ شهيد مطهري ـ تعليم و تربيت در اسلام ـ ص 106 ـ انتشارات الزهراء

 

14ـ فريد وجدي ـ دائرة المعارف القرن العشرين ـ جلد 6 ـ ص 515

 

13ـ لغت نامه دهخدا ـ جلد 9 ـ ص 13894

 

1ـ راغب اصفهاني ـ معجم مفردات الراغب ـ ص 350

 

12ـ طريحي ـ مجمع البحرين ـ ج 1 ـ ص 252

 

2ـ طريحي ـ مجمع البحرين ـ جلد 5 ـ ص 101

 

20 الي 29 ـ شهيد مطهري ـ مسئله حجاب ـ ص 52 الي 57

 

3ـ اين منظور ـ لسان العرب ـ جلد 9 ـ ص 253

 

35ـ امام خميني ـ زن و آزادي در كلام امام خميني (قدس سره) ـ ص 32 ـ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد

 

31ـ سوره نور ـ 31 ـ ترجمه خرمشاهي

 

30ـ سوره نور ـ 30 ـ ترجمه خرمشاهي

 

32ـ سوره صف / 4

 

34ـ شهيد مطهري ـ مسئله حجاب ـ ص 89

 

33ـ شهيد مطهري ـ مسئله حجاب ـ ص 83

 

36ـ شهيد مطهري ـ اخلاق جنسي ـ ص 84

 

4ـ شرتوني لبناني ـ اقرب الموارد ـ جلد 2 ـ ص 803

 

5 ـ لغت نامه دهخدا ـ جلد 10 ـ ص 14081

 

6ـ معين ـ فرهنگ فارسي معين ـ جلد 2 ـ ص 2319

 

7ـ ترجمه بهاءالدين خرمشاهي از قرآن مجيد

 

8 ـ شيخ عباس قمي ـ سفينه البحار ـ جلد 2 ـ ص 207

 

9ـ ميزان الحكمه ـ جلد 6 ـ ص 359 ـ حديث 12824

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:23  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

زنان در آيينه آمار

زنان در آيينه آمار

 گيلداملكى

در طول تاريخ پرفراز و نشيب كره خاكى, به غير از دوره كوتاه مادرسالارى كه زنان داراى اقتدار سياسى اجتماعى بودند, در ادوار ديگر, زنان همواره در استضعاف كامل و تحت سلطه مردان بوده و از جنبه هاى مختلف سياسى, اجتماعى, اقتصادى, فرهنگى و... دچار ضعف و سستى شده اند.

 مادران سختکوش بختیاری

عدم برخوردارى كامل از امتيازات اجتماعى و حضور در عرصه هاى مختلف, وظايف زن را به طور سنتى محدود به خانه دارى, همسردارى و بچه دارى نمود. و

با ظهور دين اسلام زنان از تحقير و زنده به گورشدن نجات يافتند و داراى حقوق امتيازهاى ويژه اى گشتند و به عنوان يك انسان برابر با مرد, شإن و مرتبه يافتند. وقوع انقلاب صنعتى و نياز جوامع, منجر به تغيير ديدگاهها و ورود زنان به صحنه هاى اجتماع و اشتغال شد. حضور زنان در اجتماع و تلاش آنان براى دستيابى به حقوقشان, منجر به تدوين قوانين حمايتى شد كه تنظيم كننده روابط حاكم بر آن جوامع شد.

بعد از انقلاب مشروطيت اولين كسى كه در دفاع از حقوق زنان در روزنامه ((عدالت)) مقالاتى نوشت و به همين جهت مورد تعقيب قرار گرفت, سيدحسين خان عدالت بود. پس از وى به تدريج روزنامه ها از زنان و حقوق آنان سخن گفتند(1). وجود دبيرستانهاى متعدد دخترانه, ورود زنان به دانشگاه تهران و ايجاد فرصتهاى شغلى و استخدام آنان در مشاغل مختلف و حضور در عرصه هاى گوناگون سياسى از نمايندگى تا وزارت همگى در تسهيل حضور زنان در اجتماع و تغيير ساختار سنتى و نقش كارهاى خانگى آنان موثر بود.

در جريان انقلاب اسلامى و پس از آن ((دفاع مقدس)), زنان نقشى كيفى تر و موثرتر ايفا نمودند. آنها در نقش مادر, همسر, خواهر, مشوق فرزندان, همسران و برادران خود براى به ثمر رساندن انقلاب و رويارويى با دشمنان اسلام و ايران بودند و خود نيز دوشادوش مردان در صفوف اول مبارزات همت گماشتند.

با استقرار نظام مقدس جمهورى اسلامى و تدوين قانون اساسى, قوانين و روابط حاكم بر جامعه, زنان, مردان و ... تدوين شد.

بر اساس اصل بيستم قانون اساسى ((همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلام برخوردارند.)) در اصل بيست و يكم نيز دولت موظف به تضمين حقوق زنان در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى شده است. اصول فوق و ساير اصول قانون اساسى كه برخوردارى زنان را از حقوق اجتماعى برابر با مردان نشان مى دهد, در صورت اجراى صحيح قابليتهاى خود را نشان مى دهند.

20 سال از انقلاب و استقرار جمهورى اسلامى گذشته است. در بسيارى از موارد از نظر قانون دچار كمبودى نيستيم. اما اجراى قوانين تا چه اندازه مطابق با روح آن بوده است و اصول مدون قانون اساسى و ساير قوانين چه اندازه توانسته زنان را به حقوق مشروع خود برساند؟

در اين تحقيق تلاش ما بر آن است كه سيماى زن امروزى را در مقايسه با پيش از انقلاب با استفاده و استناد به آمارهاى موجود بررسى كنيم, زيرا كه با استفاده از آمارهاى جديد, تصوير روشنى از وضعيت فعلى زنان به دست مىآيد. بديهى است آمارها و ارقام صرفا جنبه هاى كمى را بررسى مى كند و جنبه هاى كيفى مسايل زنان به صور مختلف امكان تحليل دارد كه ان شإالله در آينده به آن خواهيم پرداخت.

جمعيت:

در مقابل هر 103 مرد, 100 زن در كشور زندگى مى كند. در كشور ما همواره تعداد مردان بر زنان رجحان داشته است. نسبت جنسى در طول سالهاى مورد بررسى تفاوت بسيار اندكى را نشان مى دهد.

اكثريت زنان در سال 1355 در نقاط روستايى زندگى مى كردند.

فرهنگ اين مناطق, نوع كار, زندگى و نگرشها تفاوت اصلى با مناطق شهرى داشت. زنان عمدتا به كارهاى صنايع دستى, كشاورزى و دامپرورى مشغول بودند. اين اقشار كمتر مصرف كننده و بيشتر به توليد مى پرداختند.

با شروع مهاجرتهاى روستا به شهر, در تركيب جمعيتى كشور تغييرات عمده اى به وجود آمد. در حالى كه در سال 1355, 46 درصد از جمعيت زنان در نقاط شهرى و 54 درصد در مناطق روستايى ساكن بودند. اين نسبت در سال 75 با افزايش ساكنين مناطق شهرى به تركيب 60 درصد و 40 درصد تغيير يافت.

جمعيت زنان به نسبت سال 55 در سال 75 افزايشى برابر 80/4 درصد را نشان مى دهد. تركيب جمعيتى زنان با گذشت زمان جوانتر شده كه متإثر از افزايش نرخ رشد تا حدود 3/8 درصد است. در سال 55, نيمى از جمعيت زنان زير 17/7 سن داشته اند و اين رقم در آبان 75 به 19/5 سال افزايش يافته است. ميانگين سنى نيز از 22/2 سال به 24 سال افزايش پيدا كرده است.

سن اميد به زندگى زنان در سال 1357 برابر 56/3 سال بوده كه در سال 70 در نقاط شهرى به 66/6 سال و نقاط روستايى به 60 سال و در سال 1372 به 69 سال افزايش يافته است.

افزايش سن اميد به زندگى ناشى از بهبود وضعيت بهداشت زنان و سرمايه گذاريهايى است كه خصوصا در زمينه بهداشت مادر و كودك انجام شده است. ارقام, حكايت از آن دارد كه سن اولين ازدواج با گذشت 20 سال افزايش يافته و اين افزايش در نقاط روستايى بيشتر از مناطق شهرى است. اشتغال به تحصيل در دختران, و مشكلات عديده اى كه بر سر راه ازدواج جوانان است, از جمله تهيه مسكن مستقل, كار, جهيزيه و ...

مى تواند از دلايل اين افزايش باشد. هرچند كه افزايش سن ازدواج در كاهش نرخ بارورى موثر بوده است.

ازدواجهاى ثبت شده در سال 74 در مقايسه با سال 55 بيش از 2/5 برابر و طلاقها در حدود يك برابر بوده است. بدين ترتيب از ميزان طلاق در مقايسه با ازدواج كاسته شده است. در سال 55, طلاقهاى ثبت شده حدود 10/7 درصد ازدواجهاى ثبت شده و در سال 74, 7/5 درصد بود.

ضمن اينكه در فواصل زمانى اين دو مقطع فرازهايى ديده مى شود.

اما همواره ميزان طلاق در مناطق روستايى به مراتب كمتر از مناطق شهرى بوده است. ارقام نشان دهنده آن است كه از جمعيت بالاى 10 سال زنان در سال 1370, 55/9 درصد ازدواج كرده و 36/6 درصد از زنان نيز ازدواج نكرده اند و بقيه نيز وضيعت خود را اعلام نداشته اند.

54/5 درصد از ساكنين مناطق روستايى و 57 درصد از ساكنين مناطق شهرى ازدواج كرده اند. از كسانى كه ازدواج كرده اند 10/6 درصد همسران خود را از دست داده اند و 0/8 درصد نيز طلاق گرفته اند.

در آبان 1375, در بين جمعيت 15 ساله و بيشتر نقاط شهرى كشور, 65/42 درصد و در نقاط روستايى 73/24 درصد از زنان حداقل يك بار ازدواج كرده بودند. نسبت زنان ازدواج نكرده در نقاط شهرى برابر 24/64 درصد در نقاط روستايى 26/26 درصد بوده است.

در سال 1375, 8/4 درصد از خانوارهاى كشور داراى سرپرست زن بوده و خود تكفل, تإمين هزينه ها, مشكلات و سرپرستى خانواده را به عهده داشتند. از كل زنان سرپرست خانوار 57/6 درصد خانه دار و 15/8 درصد شاغل بوده اند.

آمارهاى مركز آمار, مويد آن است كه در سال 1375 از جمعيت بالاى 6 سال 79/51 درصد باسواد بوده اند. اين رقم در سال 1355 برابر 47 درصد بوده است. 74/21 درصد از زنان بالاى 6 سال در سال 1375 و 35 درصد از اين گروه در سال 1355 باسواد بوده اند.

هر چند ارقام فوق نشان دهنده افزايش سطح سواد عمومى در كشور مى باشد و ميزان زنان باسواد طى 20 سال از 35 درصد به 74/21 درصد افزايش يافته است, نسبت باسوادى زنان در نقاط شهرى 81/7 و نقاط روستايى 62/41 مى باشد. اما در مجموع و در مقايسه با مردان, تعداد زنان بى سواد از مردان بيشتر است و ثبت نام دختران كمتر از پسران انجام مى شود. نسبت باسوادى در بين مردان در سال 1375 برابر 84/66 درصد بوده است.

در سال 55, 28 درصد از باسوادان مناطق روستايى و 40 درصد از باسوادان مناطق شهرى ((زن)) بوده اند. با افزايش سطح عمومى سواد در كشور اين ارقام در سال 75 به ترتيب به 31 و 40 درصد افزايش يافت. نكته قابل توجه در اين مورد آن است كه سوادآموزى در مناطق روستايى سير صعودى بيشترى داشته است.

در بين استانهاى كشور, تهران 79/8 درصد از نظر سطح سواد زنان در صدر و اولويتهاى بعدى را استانهاى اصفهان با 80/9 درصد و سمنان با 80/5 درصد و يزد با 79/8 درصد دارا مى باشد.

كمترين درصد باسوادان زن, در استانهاى سيستان و بلوچستان, كردستان و آذربايجان غربى حضور دارند كه به ترتيب 48/7, 57/4, 58/6 درصد است. عوامل مختلف از جمله آداب و رسوم, سنتها و فرهنگ حاكم بر اين مناطق و نگرش آنها به امر تحصيل دختران مى تواند در كم بودن تعداد زنان باسواد موثر باشد.

در سال 1355 اكثريت دختران در مقطع تحصيلى ابتدايى مشغول به تحصيل بودند. به تدريج با بالا رفتن مقاطع تحصيلى از تعداد زنان شاغل به تحصيل نيز كاسته مى شود. و فقط 1/6 درصد از زنان در سطوح عالى تحصيل مى كردند. اين نسبتها در سال 75 با كاهش در بخش ابتدايى به 47/19 درصد و افزايش در ساير سطوح تحصيلى مشاهده مى شود, به طورى كه در اين سال 4/34 درصد از زنان در دوره هاى عالى درس مى خوانند. در اين سال 0/11 درصد از دختران در حوزه هاى علميه مشغول به تحصيل بودند.

فراهم شدن امكانات بيشتر و تإكيد رهبران دينى و اجتماعى, از بين رفتن عوامل بازدارنده, افزايش تعداد معلمان زن و ارتقإ سطح فرهنگ عمومى موجب رشد محصلان دختر شده است.

هر چند كما كان اكثريت دانشجويان دانشگاهها را مردان تشكيل مى دهند, اما روند حضور زنان در دانشگاهها و موسسات آموزش عالى, روندى صعودى است. طى سالهاى اخير بسيارى از موانع شركت دختران در برخى از رشته هاى دانشگاهى از بين رفت. در عين حال 40/8 درصد از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى در سال 75 1374 را دختران تشكيل داده اند. در مجموع تعداد بيشترى از دختران امكان تحصيل را در دانشگاه آزاد اسلامى به دست مىآورند. اين نسبت در دانشگاهها و مراكز آموزش عالى 32/6 درصد بوده است.

بررسى گروههاى مختلف تحصيلى نشان دهنده آن است كه در دانشگاهها و مراكز آموزش عالى درصد بيشترى از زنان در رشته هاى علوم پزشكى و علوم پايه شاغل به تحصيل هستند. در حالى كه عمده دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامى در رشته علوم انسانى, تحصيل مى كنند. در مقايسه تركيب دانشجويان مراكز آموزش عالى از نظر رشته هاى تحصيلى متعادلتر از دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامى است.

استقبال زنان از رشته هاى علوم انسانى به دليل محدوديتها و موانع اشتغال است كه بيشتر در گروههاى فنى, مهندسى, كشاورزى و دامپزشكى براى زنان وجود دارد. اين مشاغل اكثرا در انحصار مردان قرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:19  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

ظهور زنان در عرصه های علم

زنان در آيينه آمار

 گيلداملكى

در طول تاريخ پرفراز و نشيب كره خاكى, به غير از دوره كوتاه مادرسالارى كه زنان داراى اقتدار سياسى اجتماعى بودند, در ادوار ديگر, زنان همواره در استضعاف كامل و تحت سلطه مردان بوده و از جنبه هاى مختلف سياسى, اجتماعى, اقتصادى, فرهنگى و... دچار ضعف و سستى شده اند.

عدم برخوردارى كامل از امتيازات اجتماعى و حضور در عرصه هاى مختلف, وظايف زن را به طور سنتى محدود به خانه دارى, همسردارى و بچه دارى نمود. و

با ظهور دين اسلام زنان از تحقير و زنده به گورشدن نجات يافتند و داراى حقوق امتيازهاى ويژه اى گشتند و به عنوان يك انسان برابر با مرد, شإن و مرتبه يافتند. وقوع انقلاب صنعتى و نياز جوامع, منجر به تغيير ديدگاهها و ورود زنان به صحنه هاى اجتماع و اشتغال شد. حضور زنان در اجتماع و تلاش آنان براى دستيابى به حقوقشان, منجر به تدوين قوانين حمايتى شد كه تنظيم كننده روابط حاكم بر آن جوامع شد.

بعد از انقلاب مشروطيت اولين كسى كه در دفاع از حقوق زنان در روزنامه ((عدالت)) مقالاتى نوشت و به همين جهت مورد تعقيب قرار گرفت, سيدحسين خان عدالت بود. پس از وى به تدريج روزنامه ها از زنان و حقوق آنان سخن گفتند(1). وجود دبيرستانهاى متعدد دخترانه, ورود زنان به دانشگاه تهران و ايجاد فرصتهاى شغلى و استخدام آنان در مشاغل مختلف و حضور در عرصه هاى گوناگون سياسى از نمايندگى تا وزارت همگى در تسهيل حضور زنان در اجتماع و تغيير ساختار سنتى و نقش كارهاى خانگى آنان موثر بود.

در جريان انقلاب اسلامى و پس از آن ((دفاع مقدس)), زنان نقشى كيفى تر و موثرتر ايفا نمودند. آنها در نقش مادر, همسر, خواهر, مشوق فرزندان, همسران و برادران خود براى به ثمر رساندن انقلاب و رويارويى با دشمنان اسلام و ايران بودند و خود نيز دوشادوش مردان در صفوف اول مبارزات همت گماشتند.

با استقرار نظام مقدس جمهورى اسلامى و تدوين قانون اساسى, قوانين و روابط حاكم بر جامعه, زنان, مردان و ... تدوين شد.

بر اساس اصل بيستم قانون اساسى ((همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلام برخوردارند.)) در اصل بيست و يكم نيز دولت موظف به تضمين حقوق زنان در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى شده است. اصول فوق و ساير اصول قانون اساسى كه برخوردارى زنان را از حقوق اجتماعى برابر با مردان نشان مى دهد, در صورت اجراى صحيح قابليتهاى خود را نشان مى دهند.

20 سال از انقلاب و استقرار جمهورى اسلامى گذشته است. در بسيارى از موارد از نظر قانون دچار كمبودى نيستيم. اما اجراى قوانين تا چه اندازه مطابق با روح آن بوده است و اصول مدون قانون اساسى و ساير قوانين چه اندازه توانسته زنان را به حقوق مشروع خود برساند؟

در اين تحقيق تلاش ما بر آن است كه سيماى زن امروزى را در مقايسه با پيش از انقلاب با استفاده و استناد به آمارهاى موجود بررسى كنيم, زيرا كه با استفاده از آمارهاى جديد, تصوير روشنى از وضعيت فعلى زنان به دست مىآيد. بديهى است آمارها و ارقام صرفا جنبه هاى كمى را بررسى مى كند و جنبه هاى كيفى مسايل زنان به صور مختلف امكان تحليل دارد كه ان شإالله در آينده به آن خواهيم پرداخت.

جمعيت:

در مقابل هر 103 مرد, 100 زن در كشور زندگى مى كند. در كشور ما همواره تعداد مردان بر زنان رجحان داشته است. نسبت جنسى در طول سالهاى مورد بررسى تفاوت بسيار اندكى را نشان مى دهد.

اكثريت زنان در سال 1355 در نقاط روستايى زندگى مى كردند.

فرهنگ اين مناطق, نوع كار, زندگى و نگرشها تفاوت اصلى با مناطق شهرى داشت. زنان عمدتا به كارهاى صنايع دستى, كشاورزى و دامپرورى مشغول بودند. اين اقشار كمتر مصرف كننده و بيشتر به توليد مى پرداختند.

با شروع مهاجرتهاى روستا به شهر, در تركيب جمعيتى كشور تغييرات عمده اى به وجود آمد. در حالى كه در سال 1355, 46 درصد از جمعيت زنان در نقاط شهرى و 54 درصد در مناطق روستايى ساكن بودند. اين نسبت در سال 75 با افزايش ساكنين مناطق شهرى به تركيب 60 درصد و 40 درصد تغيير يافت.

جمعيت زنان به نسبت سال 55 در سال 75 افزايشى برابر 80/4 درصد را نشان مى دهد. تركيب جمعيتى زنان با گذشت زمان جوانتر شده كه متإثر از افزايش نرخ رشد تا حدود 3/8 درصد است. در سال 55, نيمى از جمعيت زنان زير 17/7 سن داشته اند و اين رقم در آبان 75 به 19/5 سال افزايش يافته است. ميانگين سنى نيز از 22/2 سال به 24 سال افزايش پيدا كرده است.

سن اميد به زندگى زنان در سال 1357 برابر 56/3 سال بوده كه در سال 70 در نقاط شهرى به 66/6 سال و نقاط روستايى به 60 سال و در سال 1372 به 69 سال افزايش يافته است.

افزايش سن اميد به زندگى ناشى از بهبود وضعيت بهداشت زنان و سرمايه گذاريهايى است كه خصوصا در زمينه بهداشت مادر و كودك انجام شده است. ارقام, حكايت از آن دارد كه سن اولين ازدواج با گذشت 20 سال افزايش يافته و اين افزايش در نقاط روستايى بيشتر از مناطق شهرى است. اشتغال به تحصيل در دختران, و مشكلات عديده اى كه بر سر راه ازدواج جوانان است, از جمله تهيه مسكن مستقل, كار, جهيزيه و ...

مى تواند از دلايل اين افزايش باشد. هرچند كه افزايش سن ازدواج در كاهش نرخ بارورى موثر بوده است.

ازدواجهاى ثبت شده در سال 74 در مقايسه با سال 55 بيش از 2/5 برابر و طلاقها در حدود يك برابر بوده است. بدين ترتيب از ميزان طلاق در مقايسه با ازدواج كاسته شده است. در سال 55, طلاقهاى ثبت شده حدود 10/7 درصد ازدواجهاى ثبت شده و در سال 74, 7/5 درصد بود.

ضمن اينكه در فواصل زمانى اين دو مقطع فرازهايى ديده مى شود.

اما همواره ميزان طلاق در مناطق روستايى به مراتب كمتر از مناطق شهرى بوده است. ارقام نشان دهنده آن است كه از جمعيت بالاى 10 سال زنان در سال 1370, 55/9 درصد ازدواج كرده و 36/6 درصد از زنان نيز ازدواج نكرده اند و بقيه نيز وضيعت خود را اعلام نداشته اند.

54/5 درصد از ساكنين مناطق روستايى و 57 درصد از ساكنين مناطق شهرى ازدواج كرده اند. از كسانى كه ازدواج كرده اند 10/6 درصد همسران خود را از دست داده اند و 0/8 درصد نيز طلاق گرفته اند.

در آبان 1375, در بين جمعيت 15 ساله و بيشتر نقاط شهرى كشور, 65/42 درصد و در نقاط روستايى 73/24 درصد از زنان حداقل يك بار ازدواج كرده بودند. نسبت زنان ازدواج نكرده در نقاط شهرى برابر 24/64 درصد در نقاط روستايى 26/26 درصد بوده است.

در سال 1375, 8/4 درصد از خانوارهاى كشور داراى سرپرست زن بوده و خود تكفل, تإمين هزينه ها, مشكلات و سرپرستى خانواده را به عهده داشتند. از كل زنان سرپرست خانوار 57/6 درصد خانه دار و 15/8 درصد شاغل بوده اند.

آمارهاى مركز آمار, مويد آن است كه در سال 1375 از جمعيت بالاى 6 سال 79/51 درصد باسواد بوده اند. اين رقم در سال 1355 برابر 47 درصد بوده است. 74/21 درصد از زنان بالاى 6 سال در سال 1375 و 35 درصد از اين گروه در سال 1355 باسواد بوده اند.

هر چند ارقام فوق نشان دهنده افزايش سطح سواد عمومى در كشور مى باشد و ميزان زنان باسواد طى 20 سال از 35 درصد به 74/21 درصد افزايش يافته است, نسبت باسوادى زنان در نقاط شهرى 81/7 و نقاط روستايى 62/41 مى باشد. اما در مجموع و در مقايسه با مردان, تعداد زنان بى سواد از مردان بيشتر است و ثبت نام دختران كمتر از پسران انجام مى شود. نسبت باسوادى در بين مردان در سال 1375 برابر 84/66 درصد بوده است.

در سال 55, 28 درصد از باسوادان مناطق روستايى و 40 درصد از باسوادان مناطق شهرى ((زن)) بوده اند. با افزايش سطح عمومى سواد در كشور اين ارقام در سال 75 به ترتيب به 31 و 40 درصد افزايش يافت. نكته قابل توجه در اين مورد آن است كه سوادآموزى در مناطق روستايى سير صعودى بيشترى داشته است.

در بين استانهاى كشور, تهران 79/8 درصد از نظر سطح سواد زنان در صدر و اولويتهاى بعدى را استانهاى اصفهان با 80/9 درصد و سمنان با 80/5 درصد و يزد با 79/8 درصد دارا مى باشد.

كمترين درصد باسوادان زن, در استانهاى سيستان و بلوچستان, كردستان و آذربايجان غربى حضور دارند كه به ترتيب 48/7, 57/4, 58/6 درصد است. عوامل مختلف از جمله آداب و رسوم, سنتها و فرهنگ حاكم بر اين مناطق و نگرش آنها به امر تحصيل دختران مى تواند در كم بودن تعداد زنان باسواد موثر باشد.

در سال 1355 اكثريت دختران در مقطع تحصيلى ابتدايى مشغول به تحصيل بودند. به تدريج با بالا رفتن مقاطع تحصيلى از تعداد زنان شاغل به تحصيل نيز كاسته مى شود. و فقط 1/6 درصد از زنان در سطوح عالى تحصيل مى كردند. اين نسبتها در سال 75 با كاهش در بخش ابتدايى به 47/19 درصد و افزايش در ساير سطوح تحصيلى مشاهده مى شود, به طورى كه در اين سال 4/34 درصد از زنان در دوره هاى عالى درس مى خوانند. در اين سال 0/11 درصد از دختران در حوزه هاى علميه مشغول به تحصيل بودند.

فراهم شدن امكانات بيشتر و تإكيد رهبران دينى و اجتماعى, از بين رفتن عوامل بازدارنده, افزايش تعداد معلمان زن و ارتقإ سطح فرهنگ عمومى موجب رشد محصلان دختر شده است.

هر چند كما كان اكثريت دانشجويان دانشگاهها را مردان تشكيل مى دهند, اما روند حضور زنان در دانشگاهها و موسسات آموزش عالى, روندى صعودى است. طى سالهاى اخير بسيارى از موانع شركت دختران در برخى از رشته هاى دانشگاهى از بين رفت. در عين حال 40/8 درصد از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى در سال 75 1374 را دختران تشكيل داده اند. در مجموع تعداد بيشترى از دختران امكان تحصيل را در دانشگاه آزاد اسلامى به دست مىآورند. اين نسبت در دانشگاهها و مراكز آموزش عالى 32/6 درصد بوده است.

بررسى گروههاى مختلف تحصيلى نشان دهنده آن است كه در دانشگاهها و مراكز آموزش عالى درصد بيشترى از زنان در رشته هاى علوم پزشكى و علوم پايه شاغل به تحصيل هستند. در حالى كه عمده دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامى در رشته علوم انسانى, تحصيل مى كنند. در مقايسه تركيب دانشجويان مراكز آموزش عالى از نظر رشته هاى تحصيلى متعادلتر از دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامى است.

استقبال زنان از رشته هاى علوم انسانى به دليل محدوديتها و موانع اشتغال است كه بيشتر در گروههاى فنى, مهندسى, كشاورزى و دامپزشكى براى زنان وجود دارد. اين مشاغل اكثرا در انحصار مردان قرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:18  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

حقوق زن در اسلام و غرب به روايت استاد مطهري

 حقوق زن در اسلام و غرب به روايت استاد مطهري

نام نويسنده: مرتضي مطهري

حقوق زن در اسلام و غرب به روايت استاد مطهري منبع: برگرفته از كتاب ?نظام حقوق زن در اسلام اسلام در روابط و حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش مي گذشته مغايرت دارد و با آنچه در جهان امروز مي گذرد نيزمطابقت ندارد.ازنظر اسلام اين مسئله هرگز مطرح نيست كه آيا زن و مرد دو انسان متساوي در انسانيت هستند يا نه؟ و آيا حقوق خانوادگي آنها بايد ارزش مساوي با يكديگر داشته باشند يا نه؟ از نظر اسلام زن و مرد هردوانسانند و از حقوق انساني متساوي بهره مندند.آنچه ازنظر اسلام مطرح است با اينكه زن و مرد به دليل اينكه يكي زن است و ديگري مرد درجهات زيادي مشابه يكديگر نيستند جهان براي آنها يكجور نيست خلقت و طبيعت آنها را يكنواخت نخواسته است و همين جهت ايجاب مي كند كه ازلحاظ بسياري از حقوق و تكاليف و مجازاتها وضع مشابهي نداشته باشند.

در دنياي غرب اكنون سعي مي شود ميان زن و مرد ازلحاظ قوانين و مقررات و حقوق و وظايف وضع واحد و مشابهي به وجود آورند و تفاوتهاي غريزي و طبيعي زن و مرد را ناديده بگيرند.

تفاوتي كه ميان نظر اسلام و سيستمهاي غربي وجود دارد در اينجاست.

عليهذا آنچه اكنون در كشور ما ميان طرفداران حقوق اسلامي از يك طرف و طرفداران پيروي از سيستمهاي غربي از طرف ديگر مطرح است مسئله وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوي حقوق آنها.

كلمه ?تساوي حقوق? يك مارك تقلبي است كه مقلدان غرب برروي اين ره آورد غربي چسبانيده اند.ابن بنده هميشه در نوشته ها و كنفرانسها و سخنرانيهاي خود از اينكه اين مارك تقلبي را استعمال كنم و اين فرضيه را- كه جز ادعاي تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نيست- به نام تساوي حقوق يادكنم اجتناب داشته ام.من نمي گويم در هيچ جاي دنيا ادعاي تساوي حقوق زن و مرد معني نداشته و ندارد و همه قوانين گذشته و حاضر جهان حقوق زن و مرد را برمبناي ارزش مساوي وضع كرده اند و فقط مشابهت را از ميان برده اند.خير چنين ادعايي ندارم.

اروپاي قبل از قرن بيستم بهترين شاهد است.

در اروپاي قبل از قرن بيستم زن قانونا و عملا فاقد حقوق انساني بود؛ نه حقوقي مساوي با مرد داشت و نه مشابه با او.

در نهضت عجولانه اي كه در كمتر از يك قرن اخير به نام زن و براي زن در اروپا صورت گرفت زن كم و بيش حقوقي مشابه با مردپيدا كرداما باتوجه به وضع طبيعي و احتياجات جسمي و روحي زن هرگز حقوق مساوي با مرد پيدا نكرد زيرا زن اگر بخواهد حقوقي مساوي حقوق مرد و سعادتي مساوي سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش اين است كه مشابهت حقوقي را از ميان بردارد براي مرد حقوقي متناسب با مرد و براي خودش حقوقي متناسب با خودش قائل شود.

تنها از اين راه است كه وحدت و صميميت واقعي ميان مرد و زن برقرار مي شود و زن از سعادتي مساوي با مرد بلكه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد و مردان از روي خلوص و بدون شائبه اغفال و فريبكاري براي زنان حقوق مساوي و احيانا بيشتر از خود قائل خواهند شد.و همچنين من هرگز ادعا نمي كنم حقوقي كه عملا در اجتماع ما نصيب زن مي شد ارزش مساوي با حقوق مردان داشته است.

بارها گفته ام كه لازم و ضروري است به وضع زن امروز رسيدگي كامل بشود و حقوق فراواني كه اسلام به زن اعطا كرده و در طول تاريخ عملا متروك شده به اوبازپس داده شود نه اينكه با تقليد و تبعيت كوركورانه از روش مردم غرب- كه هزاران بدبختي براي خود آنها به وجود آورده- نام قشنگي روي يك فرضيه غلط بگذاريم و بدبختيهاي نوع غربي را بر بدبختيهاي نوع شرقي زن بيفزاييم.

ادعاي ما اين است كه عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودي كه طبيعت زن و مرد را در وضع نامشابهي قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطري بهتر تطبيق مي كند و هم سعادت خانوادگي را بهتر تأمين مي نمايد و هم اجتماع را بهتر به جلو مي برد.ما مدعي هستيم كه لازمه عدالت و حقوق فطري و انساني زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره اي از حقوق است.

پس اين بحث صددرصد جنبه فلسفي دارد به فلسفه حقوق مربوط است به اصلي مربوط است به نام اصل ?عدل? كه يكي از اركان كلام و فقه اسلامي است.

اصل عدل همان اصلي است كه قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ يعني از نظر فقه اسلامي- ولااقل فقه شيعه- اگر ثابت شود كه عدل ايجاب مي كند فلان قانون بايد چنين باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار بايد بگوييم حكم شرع هم همين است.

زيرا شرع اسلام طبق اصلي كه خود تعليم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطري و طبيعي خارج نمي شود.علماي اسلام با تبيين و توضيح اصل ?عدل? پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند گو اينكه در اثر پيشامدهاي ناگوار تاريخي نتوانستند راهي را كه باز كرده بودند ادامه دهند.

توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان اموري ذاتي و تكويني و خارج از قوانين قراردادي اولين بار به وسيله مسلمين عنوان شد؛ پايه حقوق طبيعي و عقلي را آنها بنا نهادند.اما مقدر چنين بود كه آنها كار خود را ادامه ندهند و پس از تقريبا هشت قرن دانشمندان و فيلسوفان اروپايي آن را دنبال كنند و اين افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از يك سو فلسفه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي به وجود آورند و از سوي ديگر افراد و اجتماعات و ملت ها را به ارزش حيات و زندگي و حقوق انساني آنها آشنا سازند نهضت ها و حركت ها و انقلاب ها به وجود آورند و چهره جهان را عوض كنند.به نظر من گذشته از علل تاريخي يك علت رواني و منطقه اي نيز دخالت داشت در اينكه مشرق اسلامي مسئله حقوق عقلي را كه خود پايه نهاده بود دنبال نكند.

يكي از تفاوت هاي روحيه شرقي و غربي در اين است كه شرق تمايل به اخلاق دارد و غرب به حقوق شرق شيفته اخلاق است و غرب شيفته حقوق؛ شرقي به حكم طبيعت شرقي خودش انسانيت خود را در اين مي شناسد كه عاطفه بورزد گذشت كند همنوعان خود را دوست بدارد جوانمردي به خرج دهد اما غربي انسانيت را در اين مي بيند كه حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع كند و نگذارد ديگري به حريم حقوق او پا بگذارد.بشريت هم به اخلاق نياز دارد و هم به حقوق.

انسانيت هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق؛ هيچ كدام از حقوق و اخلاق به تنهايي معيار انسانيت نيست.دين مقدس اسلام اين امتياز بزرگ را دارا بوده و هست كه حقوق و اخلاق را توأما مورد عنايت قرار داده است.

در اسلام همچنانكه گذشت و صميميت و نيكي به عنوان اموري اخلاقي ?مقدس? شمرده مي شوند آشنايي با حقوق و دفاع از حقوق نيز ?مقدس? و انساني محسوب مي شود و اين داستان مفصلي دارد كه اكنون وقت توضيح آن نيست.اما روحيه خاص شرقي كار خود را كرد.

با آنكه در آغاز كار حقوق و اخلاق را با هم از اسلام گرفت تدريجا حقوق را رها و توجهش را به اخلاق محصور كرد.غرض اين است: مسئله اي كه اكنون با آن روبرو هستيم يك مسئله حقوقي است يك مسئله فلسفي و عقلي است يك مسئله استدلالي و برهاني است مربوط است به حقيقت عدالت و طبيعت حقوق.

عدالت و حقوق قبل از آن كه قانوني در دنيا وضع شود وجود داشته است.

با وضع قانون نمي توان ماهيت عدالت و حقوق انساني بشر را عوض كرد.منتسكيو مي گويد:پيش از آن كه انسان قوانيني وضع كند روابط عادلانه اي براساس قوانين بين موجودات امكان پذير بوده وجود اين روابط موجب وضع قوانين شده است.

حال اگر بگوييم جز قوانين واقعي و اوليه كه امر و نهي مي كنند هيچ امر عادلانه يا ظالمانه ديگر وجود ندارد مثل اين است كه بگوييم قبل از ترسيم دايره تمام شعاع هاي آن دايره مساوي نيستند.هربرت اسپنسر مي گويد:عدالت غير از احساسات با چيز ديگر آميخته است كه عبارت از حقوق طبيعي افراد بشر است و براي آنكه عدالت وجود خارجي داشته باشد بايد حقوق و امتيازات طبيعي را رعايت و احترام كنند.حكماي اروپايي كه اين عقيده را داشتند و دارند فراوانند.

حقوق بشر- كه اعلان ها و اعلاميه ها براي آن تنظيم شد وموادي به عنوان حقوق بشر تعيين شد- از همين فرضيه حقوق طبيعي سرچشمه گرفت؛ يعني فرضيه حقوق طبيعي و فطري بود كه به صورت اعلاميه هاي حقوق بشر ظاهر شد.و باز چنانكه مي دانيم آنچه منتسكيو سپنسر و غيرآنها درباره عدالت گفته اند عين آن چيزي است كه متكلمين اسلام درباره حسن و قبح عقلي و اصل عدل گفته اند.

در ميان علماي اسلامي افرادي بودند كه منكر حقوق ذاتي بوده وعدالت را قراردادي مي دانسته اند همچنانكه در ميان اروپاييان نيز اين عقيده وجود داشته است.

هوبز انگليسي منكر عدالت به صورت يك امر واقعي است.اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانونمضحك اين است كه مي گويند متن اعلاميه حقوق بشر را مجلسين تصويب كرده اند وچون تساوي حقوق زن و مرد جزء مواد اعلاميه حقوق بشر است پس به حكم قانون مصوب مجلسين زن و مرد بايد داراي حقوقي مساوي يكديگر باشند.مگر متن اعلاميه حقوق بشر چيزي است كه در صلاحيت مجلسين باشد كه آن را تصويب يا رد كنند؟محتويات اعلاميه حقوق بشر از نوع امور قراردادي نيست كه قواي مقننه كشورها بتوانند آن راتصويب بكنند يانكنند.اعلاميه حقوق بشر حقوق ذاتي و غيرقابل سلب و غيرقابل اسقاط انسانها رامورد بحث قرار داده است؛ حقوقي را مطرح كرده است كه به ادعاي اين اعلاميه لازمه حيثيت انساني انسانهاست و دست تواناي خلقت و آفرينش آنها را براي انسانها قرار داده است يعني مبدأ و قدرتي كه به انسانها عقل و اراده وشرافت انساني داده است اين حقوق را هم طبق ادعاي اعلاميه حقوق بشر به انسانها داده است.انسانها نه مي توانند محتويات اعلاميه حقوق بشر را براي خود وضع كنند و نه مي توانند از خود سلب و اسقاط نمايند.

از تصويب مجلسين وقواي مقننه گذشته يعني چه؟!اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون؛ بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان.

مجلسين نمي توانند بااخذ رأي وقيام و قعود فلسفه و منطق براي مردم وضع كنند.

اگر اين چنين است پس فلسفه نسبيت اينشتاين را هم ببرند به مجلس و از تصويب نمايندگان بگذرانند فرضيه وجود حيات در كرات آسماني را نيز به تصويب برسانند.

قانون طبيعت راكه نمي شود از طريق تصويب قوانين قراردادي تأييد يا رد كرد.مثل اين است كه بگوييم مجلسين تصويب كرده اند كه اگر گلابي را با سيب پيوند بزنند پيوندش مي گيرد و اگر با توت پيوند بزنند نمي گيرد.وقتي كه چنين اعلاميه اي ازطرف گروهي كه خود از متفكرين وفلاسفه بوده اند صادر مي شود ملتها بايد آن را در اختيار فلاسفه و مجتهدين حقوق خويش قرار دهند.

اگر از نظر فلاسفه ومتفكرين آن ملت مورد تأييد قرار گرفت همه افراد ملت موظفند آنها را به عنوان حقايقي فوق قانون رعايت كنند.

قوه مقننه نيز موظف است قانوني برخلاف آنها تصويب نكند.ملتهاي ديگر تا وقتي كه از نظر خودشان ثابت و محقق نشده كه چنين حقوقي در طبيعت به همين كيفيت وجود دارد ملزم نيستند آنها را رعايت كنند و از طرف ديگر اين مسائل جزء مسائل تجربي و آزمايشي نيست كه احتياج به وسايل ولابراتوار و غيره دارد واين وسايل براي اروپاييان فراهم است وبراي ديگران نيست؛ شكافتن اتم نيست كه رموز و وسايلش در اختيار افراد محدودي باشد فلسفه و منطق است ابزارش مغز و عقل و قوه استدلال است.اگر فرضا ملتهاي ديگر مجبور باشند در فلسفه و منطق مقلد ديگران باشند و در خود شايستگي تفكر فلسفي احساس نكنند ما ايرانيان نبايد اينچنين فكر كنيم.

ما در گذشته شايستگي خود را به حد اعلي در بررسيهاي منطقي و فلسفي نشان داده ايم.

ما چرا در مسائل فلسفي مقلد ديگران باشيم؟عجبا! دانشمندان اسلامي آنجا كه پاي اصل عدالت وحقوق ذاتي بشر به ميان مي آيد آنقدر برايش اهميت قائل مي شوند كه بدون چون و چرا به موجب قاعده تطابق عقل و شرع مي گويند حكم شرع هم همين استيعني احتياجي به تأييد شرعي نمي بينند اما امروز كار ما به آنجا كشيده كه مي خواهيم با تصويب نمايندگان صحت اين مسائل را تأييد نماييم.فلسفه را با كوپن نمي توان اثبات كردازاين مضحكتر اين است كه آنجا كه مي خواهيم حقوق انساني زن را بررسي كنيم به آراء پسران و دختران جوان مراجعه كنيمكوپن چاپ كنيم و بخواهيم با پركردن كوپن كشف كنيم كه حقوق انساني چيست و آيا حقوق انساني زن و مرد يك جور است و يا دوجور؟به هر حال ما مسأله حقوق انساني زن را به شكل علمي و فلسفي و براساس حقوقي ذاتي بشري بررسي مي كنيم.

مي خواهيم ببينيم همان اصولي كه اقتضا مي كند انسانها به طور كلي داراي يك سلسله حقوق طبيعي وخدادادي باشند آيا ايجاب مي كند كه زن ومرد از لحاظ حقوق داراي وضع مشابهي بوده باشند يا نه؟ لذا از دانشمندان ومتفكران وحقوقدانان واقعي كشور كه يگانه مرجع صلاحيتدار اظهار نظر دراين گونه مسائل مي باشند درخواست مي كنيم به دلايل ما با ديده تحقيق و انتقاد بنگرند.

موجب كمال امتنان اينجانب خواهد بود اگر مستدلا نظر خود را در تأييد يا رد اين گفته ها ابرازنمايند.براي بررسي اين مطلب لازم است اولا بحثي درباره اساس و ريشه حقوق انساني انجام دهيم و سپس خصوص حقوق زن و مرد را مورد مطالعه قراردهيم.بد نيست قبلا اشاره مختصري به نهضتهاي حقوقي قرون جديد كه به نظريه تساوي حقوق زن و مرد منتهي شد بنماييم.نگاهي به تاريخ حقوق زن دراروپادراروپا از قرن 17 به بعد به نام حقوق بشر زمزمه هايي آغاز شد.

نويسندگان و متفكران قرن 17 و 18 افكار خود را درباره حقوق طبيعي و فطري و غيرقابل سلب بشر با پشتكار عجيبي درميان مردم پخش كردند.

ژان ژاك روسو و ولتر و منتسكيو از اين دسته ازمتفكران و نويسندگان اند.

اولين نتيجه عملي كه ازنشر افكار طرفداران حقوق طبيعي بشرحاصل شد اين بود كه درانگلستان يك كشمكش طولاني ميان هيئت حاكمه و ملت به وجود آمد.

ملت موفق شد درسال 1688 ميلادي پاره اي ازحقوق اجتماعي و سياسي خود را طبق يك اعلام نامه حقوق پيشنهاد كند و مسترد دارد.

1نتيجه عملي بارز ديگر شيوع اين افكار درجنگهاي استقلال آمريكا عليه انگلستان ظاهر شد.

سيزده مستعمره انگلستان درآمريكاي شمالي در اثر فشار و تحميلات زيادي كه برآنها وارد مي شد سر به طغيان و عصيان بلند كردند و بالاخره استقلال خويش را به دست آوردند.درسال 1776 ميلادي كنگره اي درفيلادلفيا تشكيل شد كه استقلال عمومي را اعلان و اعلاميه اي دراين زمينه منتشر كرد و درمقدمه آن چنين نوشت:جميع افراد بشر درخلقت يكسانند و خالق به هر فردي حقوق ثابت و لايتغيري تفويض فرموده است مثل حق حيات و حق آزادي وعلت غايي تشكيل حكومتها حفظ حقوق مزبور است وقوه حكومت و نفوذ كلمه او منوط به رضايت ملت خواهد بود ...2اما آن كه به نام ?اعلاميه حقوق بشر? درجهان معروف شد آن چيزي است كه پس از انقلاب كبير فرانسه به نام اعلان حقوق منتشر شد.

اين اعلاميه عبارت است ازيك سلسله اصول كلي كه درآغاز قانون اساسي فرانسه قيد شده و جزءلاينفك قانون اساسي فرانسه محسوب مي شود.

اين اعلاميه مشتمل است بريك مقدمه و هفده ماده.ماده اول آن اين است:?افراد بشر آزاد متولد شده ومادام العمر آزاد مانده و درحقوق با يكديگر مساويند...?درقرن 19 تحولات و افكار تازه اي درزمينه حقوق بشري درمسائل اقتصادي و اجتماعي و سياسي رخ داد كه منتهي به ظهور سوسياليسم و لزوم تخصيص منافع به طبقات زحمتكش و انتقال حكومت از دست سرمايه دار به دست كارگر گرديد.تا اوايل قرن بيستم هرچه دراطراف حقوق بشر بحث شده است مربوط است به حقوق ملتها دربرابر دولتها و يا حقوق طبقات رنجبر و زحمتكش دربرابر كارفرمايان و اربابان.درقرن بيستم براي اولين بار مسئله ?حقوق زن? دربرابر حقوق مرد عنوان شد.

انگلستان- كه قديمي ترين كشور دموكراسي به شمار مي رود- فقط دراوايل قرن بيستم براي زن و مرد حقوق مساوي قائل شد.

دول متحده آمريكا با آنكه درقرن هجده ضمن اعلان استقلال به حقوق عمومي بشر اعتراف كرده بودند درسال 1920 ميلادي قانون تساوي زن و مرد را درحقوق سياسي تصويب كردند و همچنين فرانسه درقرن بيستم تسليم اين امر شد.به هرحال درقرن بيستم گروههاي زيادي درهمه جهان طرفدار تحول عميقي در روابط مرد و زن ازنظر حقوق و وظايف گرديدند.

به عقيده اينها تحول و دگرگوني در روابط ملتها با دولتها و روابط زحمتكشان و رنجبران با كارفرمايان و سرمايه داران مادامي كه در روابط حقوقي مرد و زن اصلاحاتي صورت نگيرد وافي به تأمين عدالت اجتماعي نيست.از اين رو براي اولين بار در اعلاميه جهاني حقوق بشر- كه پس از جنگ جهاني دوم درسال1948 (1327هجري شمسي) ازطرف سازمان ملل متحد منتشرشد- مقدمه آن چنين قيد شد:از آنجا كه مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام كرده اند...

تحول و بحران ماشيني قرن نوزدهم و بيستم و به فلاكت افتادن كارگران و بخصوص زنان بيش از پيش سبب شد كه به موضوع حقوق زن رسيدگي شود.

درتاريخ البرماله جلد6 صفحه 328مي نويسد:تا زماني كه دولتها به احوال كارگران و طرز رفتار كارفرمايان با آن طبقه توجه نداشتند سرمايه داران هرچه مي خواستند مي كردند...

صاحبان كارخانه ها زنان و كودكان خردسال را با مزد بسياركم به كار مي گماشتند و چون ساعات كار ايشان زياد بود غالبا گرفتار امراض گوناگوني مي شدند و درجواني مي مردند.اين بود تاريخچه مختصري از نهضت حقوق بشر در اروپا.

چنانكه مي دانيم همه مواد اعلاميه هاي حقوق بشر كه براي اروپاييان تازگي دارد درچهارده قرن پيش دراسلام پيش بيني شده و بعضي ازدانشمندان عرب و ايراني آنها را با مقايسه به اين اعلاميه ها دركتابهاي خود آورده اند.

البته اختلافاتي دربعضي قسمتها ميان آنچه در اين اعلاميه ها آمده با آنچه اسلام آورده وجوددارد و اين خود بحث دلكش و شيريني است؛ ازآن جمله است مسئله حقوق زن و مرد كه اسلام تساوي را مي پذيرد اما تشابه و وحدت و يكنواحتي را در زمينه حقوق زن و مرد نمي پذيرد.پي نوشت1- ترجمه تاريخ آلبرمالهج4/ص.3662-همان ج5/ ص.234

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:17  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

حجاب در سيره حضرت زهرا (س)

مسأله حجاب در سيره حضرت زهرا (س)

حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي

اشاره

بدون ترديد پوشش اسلامي براي زنان، از ضروريّات دين مقدّس اسلام است، چنان كه آيات متعدّدي از قرآن بر اين مطلب دلالت دارند.1 از طرفي مسأله حجاب يكي از جنجالي‏ترين مسائل دنياي ديروز و امروز است، به ويژه طرفداران اعلاميّه حقوق بشر، كه با عنوان كردن «تساوي حقوق زن و مرد»، پوشش را براي زن دست و پاگير دانسته، و آن را برخلاف آزادي قلمداد و به عنوان حمايت از حقوق زن، مطرح مي‏نمايند، اين مسأله را بسيار حسّاس نموده است، در صورتي كه پوشش اسلامي را بايد در مجموع ابعادش مورد تجزيه و تحليل قرار داد، كه با توجّه به مجموع، به نفع زن و جامعه است، و نه تنها دست و پا گير نيست و تضادّي با آزادي ندارد، بلكه زنان در عين حفظ پوشش اسلامي، مي‏توانند برترين فعاليّت‏هاي اجتماعي را داشته باشند، و در چارچوب آزادي‏هاي صحيح و مقبول، از حق آزادي خود بهره‏مند گردند، زيرا حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلكه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ كرامت زن است، و ما امروز در جمهوري اسلامي ايران مي‏بينيم كه زنان در همه صحنه‏ها و عرصه‏ها، از مجلس قانون‏گذاري گرفته تا آموزش و پرورش و بيمارستان‏ها و ادارات، مي‏توانند در چهارچوب حفظ پوشش اسلامي، به كار و تلاش بپردازند، بي آن‏كه حجاب اسلامي براي تلاش‏هاي آنان، مشكلي ايجاد كند، و حقّ آزادي صحيح آنها را تضييع نمايد.

استاد شهيد علاّمه مطهّري مي‏نويسد: «وظيفه پوششي كه اسلام براي زنان مقرّر كرده است، به اين معني نيست كه آنها از خانه بيرون نروند، زنداني كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست... پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موي خود را بپوشاند، و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد، آيات مربوطه همين معني را ذكر مي‏كند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است».2

و در فراز ديگر مي‏نويسد: «حجاب در اسلام از يك مسأله كلّي‏تر و اساسي‏تري ريشه مي‏گيرد، و آن اين است كه اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني، اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براي كار و فعّاليت باشد، برخلاف سيستم غربي عصر حاضر، كه كار و فعّاليت را با لذّت‏جويي‏هاي جنسي به هم مي‏آميزد، اسلام مي‏خواهد اين دو محيط را كاملاً از يكديگر تفكيك كند».3

علاّمه اقبال لاهوري در اشعار نغز خود در اين رابطه، چنين مي‏سرايد:

بايد اين اقوام را تنقيد غرب شرق را از خود برد تقليد غرب

ني زرقص دختران بي‏حجاب قوّت مغرب نه از چنگ و رباب

ني زعريان ساق و ني از قطع موست ني زسحر ساحران لاله روست

از همين آتش چراغش روشن است قوّت افرنگ از علم و فن است

مغز مي‏بايد نه ملبوس فرنگ علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ

با اين بيان، به سيره ارجمند حضرت زهرا(س) در زمينه پوشش اسلامي نگاهي مي‏افكنيم. آن بانوي بسيار بزرگ جهان، با اين كه حريم عفاف و حجاب را به طور

كامل رعايت مي‏كرد، در عين حال، در بحراني‏ترين حوادث سياسي و اجتماعي، حضور و ظهور داشت. براي روشن شدن مطلب نظر شما را به مطالب زير جلب مي‏كنم:

حجاب از ديدگاه حضرت زهرا(س)

روزي مرد نابينايي با كسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله گرفت و خود را پوشانيد، پيامبر اكرم(ص) كه در آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(س) پرسيد: «با اين كه اين مرد نابيناست و تو را نمي‏بيند، چرا خود را پوشاندي»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمي‏بيند، من كه او را مي‏بينم، وانگهي او بو را استشمام مي‏كند». پيامبر(ص) (به نشانه تأييد شيوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّي؛4 گواهي مي‏دهم كه تو پاره تن من هستي».

اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: روزي همراه گروهي در محضر رسول خدا(ص) نشسته بوديم. آن حضرت به ما رو كرد و فرمود: «بهترين كار براي زنان چيست؟» هيچ كدام از حاضران نتوانستند جواب صحيح بدهند. هنگامي كه متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همين موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسيدم، و ماجراي سؤال پيامبر(ص) و پاسخ صحيح ندادن اصحاب را براي حضرت زهرا(س) تعريف كردم، و گفتم هيچ يك از ما نتوانستيم پاسخ صحيح بدهيم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولي من پاسخ به اين سؤال را مي‏دانم، و آن اين است كه: «خَيْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لايَرِينَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است كه آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».

* حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلكه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ كرامت زن است.

من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض كردم: «اي رسول خدا! از ما پرسيدي كه چه كار براي زنان برتر است، پاسخش اين است كه برترين كار براي زنان اين است كه آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».

پيامبر(ص) فرمود: «چه كسي به تو چنين خبر داد، تو كه اين‏جا بودي و پاسخي نگفتي؟» علي(ع) عرض كرد: «فاطمه(س) چنين فرمود».

پيامبر(ص) از اين پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسنديد و به نشانه تأييد او فرمود: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّي؛5 همانا فاطمه، پاره تن من است».

نيز روايت شده: روزي جابر بن عبدالله انصاري همراه رسول خدا(ص) به سوي خانه فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتي كه به در خانه رسيدند، پيامبر(ص) اجازه ورود طلبيد. فاطمه(س) اجازه داد، پيامبر(ص) فرمود: شخصي همراه من است، آيا اجازه هست با او وارد خانه شويم؟ فاطمه(س) عرض كرد: «اي رسول خدا «قِناع» (يعني مقنعه و روسري) ندارم.» پيامبر(ص) فرمود: «يا فاطِمَةُ خُذِي فَضْلَ مَلْحَفَتِك فَقِنِعِي بِهِ رأسَكِ؛ اي فاطمه! زيادي لباس بلند روپوش خود را بگير و سرت را با آن بپوشان».

حضرت فاطمه(س) همين كار را كرد، آن گاه پيامبر(ص) و جابر، با كسب اجازه وارد خانه شدند.6

تلاش‏هاي سياسي و اجتماعي حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت مي‏كرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست. از اين رو، در عرصه‏هاي مختلف اجتماعي و سياسي شركت فعّال داشت، به عنوان نمونه:

1ـ محدّثين نقل مي‏كنند: شخص پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به ميان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر كس كه فاطمه(س) را شناخت كه شناخت، و هر كس كه او را نشناخته بداند كه فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر كس او را بيازارد مرا آزرده، و هر كس مرا بيازارد، قطعا خدا را آزرده است».7 بنابراين، حجاب در سيره فاطمه(س) پرده نشيني نيست.

2ـ در مكّه قبل از هجرت، مشركان به تحريك ابوجهل به پيامبر(ص) آزار مي‏رساندند، يكي از آنها به نام «ابن زبعري» شكمبه گوسفندي را برداشت، و به طرف پيامبر(ص) انداخت، به طوري كه سر و صورت آن حضرت را آلوده نمود، ابوطالب(ع) به دفاع از آن حضرت پرداخت،

* پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موي خود را بپوشاند، و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد، آيات مربوطه همين معني را ذكر مي‏كند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است».

در اين هنگام حضرت زهرا(س) كه در آن وقت خردسال بود با آب نزد پدر آمد، و سر و صورت آن حضرت را شست و شو داد.8

روز ديگري فاطمه(س) گروهي از مشركان را در كنار كعبه ديد كه جلسه محرمانه‏اي دارند. دريافت كه در انديشه توطئه بر ضد پيامبر(ص) هستند، هشيارانه با شتاب به حضور پيامبر(ص) آمد و توطئه آنها را به پدر بزرگوارش خبر داد.9

و در مورد ديگر با كمال شجاعت و صلابت نزد مشركان آمد و رگبار سرزنشش را بر ابوجهل و پيروانش فرو ريخت، و بر آن ستمگران نفرين كرد.10

حضرت زهرا(س) پس از هجرت از مكّه به مدينه نيز تلاش‏هايي اين چنين در حمايت از اسلام و سپاه اسلام مي‏نمود، و در عرصه‏هاي مختلف حضور و نظارت داشت.

حضور حضرت زهرا(س) در پشت جبهه، و حتّي گاهي سركشي به رزمندگان اسلام و غذا رساني به آنها در صف اول جبهه نيز در روايات و تاريخ نقل شده است، چنان كه اين موضوع در جنگ خندق و فتح مكّه، رخ داده است.11

در ماجراي «مباهله» كه يك حادثه بسيار مهم سياسي و اجتماعي و عقيدتي بود و در سال دهم هجرت بين پيامبر(ص) و هيأت بلندپايه مسيحيان نماينده «نجران» رخ داد، هزاران نفر از مهاجر و انصار در صحراي مدينه اجتماع كرده بودند تا از نزديك نظاره‏گر صحنه باشند، ناگاه ديدند پيامبر(ص) با فاطمه(س) و علي(ع)

و حسن و حسين(ع) براي مباهله به سوي صحرا مي‏آيند... پيامبر(ص) مطابق آيه 61 آل عمران (آيه مباهله) فاطمه(س) را همراه خود، در چنين همايش سياسي ديني، شركت داد.12 بنابراين، حجاب زنان هرگز مانع آنها براي شركت در اجتماعات سياسي و ديني نخواهد شد.

تلاش‏هاي سياسي حضرت زهرا(س) پس از رحلت‏پيامبر(ص)

پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) و پديدار شدن ماجراي سقيفه بني‏ساعده، و بيعت با ابوبكر به عنوان خليفه رسول خدا(ص) و كنار زدن اميرمؤمنان علي(ع) از مقام رهبري، كه حق مسلّم آن حضرت بود، حضرت زهرا(س) در موارد مختلف وارد صحنه شد، و به دفاع از حريم ولايت پرداخت. در ملأ عام در مسجد با خطبه غرّا، غاصبان را محكوم كرد، بيعت كنندگان را سرزنش نمود، و جانش را در اين راه گذاشت، و آن چنان فعّال و جدّي به صحنه آمد، كه سرانجام به شهادت رسيد، و اينها و ده‏ها نمونه ديگر نشان دهنده آن است كه مسأله پوشش اسلامي، زنان را در پشت پرده محبوس نكرده كه به طور كلّي از صحنه تلاش‏هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي فاصله بگيرند، اگر چنين بود، هرگز حضرت زهرا(س) از پشت پرده حجاب بيرون نمي‏آمد.

چگونگي خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجدالنّبي

يكي از امور مهمّي كه در زندگي حضرت زهرا(س) همواره مي‏درخشد، خطبه غرّاي او در مسجدالنّبي پس از رحلت پيامبر(ص) در ازدحام مردم است، كه او با اين خطبه غاصبان و خطاكاران را به محاكمه كشيد و آنان را قاطعانه محكوم كرد، و از حريم ولايت و رهبري اميرمؤمنان علي(ع) به دفاع برخاست. چگونگي حركت حضرت زهرا(س) از خانه‏اش (كه مجاور مسجد بود) به مسجد، در رابطه با مراعات حفظ حريم حجاب به قدري دقيق و ظريف است، كه جدّا سزاوار است همگان در اين مورد با نظر دقيق بنگرند، و نكته‏ها را دريابند، و سپس خطبه غرّاي او را در آن اجتماع و جوّ حاكم مورد بررسي قرار دهند. به راستي كه منظره خطبه خواندن حضرت زهرا(س) تابلو گويا و بسيار روشن درباره حفظ حريم حجاب، و در عين حال شركت كامل در صحنه براي سخنراني و دفاع از حريم حق است و اين همان راه اعتدال است كه اسلام در همه جا به آن سفارش نموده است.

* حضرت زهرا(س) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت مي‏كرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست.

* حضور حضرت زهرا(س) در پشت جبهه، و حتّي گاهي سركشي به رزمندگان اسلام و غذا رساني به آنها در صف اول جبهه نيز در روايات و تاريخ نقل شده است، چنان كه اين موضوع در جنگ خندق و فتح مكّه، رخ داده است.

ما در اين جا چگونگي حركت آن حضرت براي القاي خطبه را شرح مي‏دهيم، تا مسأله مهم حجاب را از مكتب زهراي اطهر(س) بياموزيم، و هم باور كنيم كه زن مي‏تواند در عين حفظ حريم حجاب، از پرده‏نشيني خارج گردد، و به عنوان نيمي از جامعه انساني، رسالت خود را به انجام رساند. شرح اين چگونگي، نيز مي‏تواند

جواب دندان‏شكني به آن افرادي باشد كه حجاب اسلامي را كمرنگ گرفته، و خطبه خواندن حضرت زهرا(س) در مسجد را به عنوان شاهد عقيده ناصحيح خود مي‏آورند، غافل از آن كه شش دليل و شاهد محكم در مقدّمه خطبه وجود دارد، كه هر كدام نشان دهنده اهميّت حجاب از نظر حضرت زهرا(س) است. اينك شرح مطلب:

عبدالله بن حسن (نوه امام حسن مجتبي عليه السلام) از پدران خود نقل مي‏كند، هنگامي كه مسأله غصب فدك رخ داد، و اين خبر به حضرت زهرا(س) رسيد، در اين هنگام حضرت زهرا(س) تصميم گرفت به مسجد برود و در آن جا به عنوان حمايت از حق، سخنراني كند، چگونگي حركت حضرت زهرا(س) در متن عبارت چنين آمده:

«لاثَتْ خِمارَها عَلي رَأسِها، وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها وَ اَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساء قَوْمِها، تَطَأُ ذُيُولَها، ماتَخْرُمُ مِشْيَتِها مِشْيَةِ رَسُولِ الله حتّي دَخَلَتْ عَلي اَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ في حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالاَنْصارِ وَ فِي غَيْرِهِمْ فَنِيطَتْ دوُنَها مُلائةً فَجَلَسَتْ، ثُمَّ أنَّتْ اَنَّةً اَجْهَشَ الْقَوْمُ لَها بِالْبُكاء، فَارْتَجَّ الَمجْلِسَ، ثُمّ اَمْهَلَتْ هَنِيئةً حَتّي اَسْكَنَ نَشِيَجَ القَوْمِ، وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، اِفْتَتَحَتِ الكَلامَ...؛ حضرت زهرا(س) روسري خود را بر سرش پيچيد13 و عباي خود را (كه روپوشي وسيع بود) به سر نمود، و ميان گروهي از ياران و زنان خويشاوندش (به سوي مسجد) حركت كرد، آن حضرت هنگام راه رفتن (بر اثر شتاب يا بلندي لباس) به قسمت پايين لباسش پا

مي‏گذاشت (در نهايت پوشيدگي راه مي‏رفت) شيوه راه رفتن او (در متانت و وقار) هم چون شيوه راه رفتن رسول خدا(ص) بود، تا اين كه بر ابوبكر وارد شد، ابوبكر در ميان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود، در اين هنگام ميان آن حضرت و مردم، پرده‏اي نصب شد، حضرت زهرا(س) نشست، سپس ناله جانسوزي نمود كه بر اثر آن، صداي همه حاضران به گريه بلند شد، به گونه‏اي كه گويي از صداي گريه، مسجد به لرزه درآمد، سپس حضرت زهرا(س) اندكي سكوت كرد، تا مردم آرام شدند، و جوش و خروششان بر اثر گريه، فرونشست، آن گاه خطبه را شروع كرد».14

تجزيه و تحليل عبارت فوق

در اين عبارت، در رابطه با حفظ حريم حجاب و عفاف در عين شركت در يك صحنه پرشور سياسي و اجتماعي، شش نكته است كه هر كدام از جهتي بيانگر اهميّت و عظمت مقام حجاب در سيره حضرت زهرا(س) است، كه به اختصار بدان اشاره مي‏شود:

1ـ آن حضرت روسري خود را كه به طور كامل سر و گردن و سينه‏اش را مي‏پوشانيد، بر سر گرفت، تعبير واژه «لاثتْ» (پيچيد) حاكي است كه روسري به طور كامل و چسبان به سر و گردن گرفته شده بود، نه به طور سبك و وارفته كه با اندكي تكان دادن از سر رد شود و موي سر آشكار گردد؛

2ـ حضرت زهرا(س) علاوه بر آن روسري، لباس روي لباس‏هايش مانند عبا را بر سر و تن خود پوشانده بود (وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها)؛

3 ـ لباسي كه بر تنش بود به قدري بلند بود كه در راه رفتن، گاهي قسمت پايين لباس زير پاي حضرت زهرا(س) قرار مي‏گرفت: (تَطَأُ ذُيُولَها)؛

4ـ آن حضرت همانند رسول خدا(ص) با متانت و وقار حركت مي‏كرد، يعني هيچ گونه حركات نامناسب و دور از نزاكت در حركت او ديده نمي‏شد؛

5 ـ علاوه بر اين ها در مسجد پرده‏اي به احترام او نصب كردند، و آن حضرت در پشت آن پرده خطبه خواند.

6ـ دوستان و زنان خويشانش، اطرافش را گرفته بودند. (وَاَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ ـ اي: جماعة ـ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساء قَوْمِها).

به اين ترتيب نتيجه مي‏گيريم، حضرت زهرا(س) در عين آن كه در همايش پرشكوه و پرجنجال شركت نمود، همه نمادهاي حريم حجاب و عفاف را رعايت نموده است.

پاورقيها:

10 ) صحيح بخاري، ج5، ص8.

 13 ) خِمار به معناي روسري معمول آن زمان است كه زنان با آن، سر و گردن و سينه خود را مي‏پوشاندند.

 12 ) قاضي نورالله شوشتري، احقاق الحق، ج3، ص47 و 48 ـ تفسير المنار، ذيل آيه 61 آل عمران.

 14 ) علاّمه طبرسي، احتجاج طبرسي، ج1، ص131 و 132.

 1 ) نور (24) آيه 30 و 32و 33؛ احزاب(33) آيه 32، 33 و 59.

 11 ) علاّمه طبرسي، مجمع البيان، ج9، ص52، اعلام الوري، ص17؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج16، ص249.

 2 ) مرتضي مطهّري، مسأله حجاب، چاپ جديد، ص79.

 3 ) همان، ص83.

 4 ) علاّمه مجلسي، بحار، ج43، ص91.

 5 ) علاّمه علي بن عيسي (اِرْبِلي، كشف الغمّه، ج2، ص23 و 24.

 7 ) علاّمه علي بن عيسي اِرْبِلي، كشف الغمّه، ج2، ص24.

 8 ) علاّمه سروي، مناقب آل ابي‏طالب، ج1، ص60.

 9 ) همان، ص71.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:14  توسط  زهره رحیم پور جونقانی  | 

مطالب قدیمی‌تر