زن در آينه قرآن
مقدمه
بسمه تعالى
«الحمد ا... رب العالمين والصلوة و السلام على سيدالمرسلين و على آله الطيبين »
با وجودى كه همه از أهميت كلامى مانند نهج البلاغه آگاهى دارند و مى دانند كه مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق مى باشد و از أهل بيت صلوات ا... عليهم هر چه نقل شود سنت است و حجت محسوب مى شود الا اينكه گاهى انسان در برخى مطالعات اين آثار مفاهيمى را مى يابد كه ظاهرا مخالف دستورات الهى و سنت و سيره پيامبر(ص) است ولى شخص محقق با در نظر گرفتن أبعاد مختلف اين أثر شگفت (نهج البلاغه) و عرضه نمودن آن بر قرآن و سنت و شرايط زمانى ومكان در خواهد يافت كه چيزى جز وحى نيست و قرآن ناطق خواهد بود و اين شاهد گفتار پيامبر(ص) به امام على(ع) است جايى كه مى فرمايد: «أنا أقاتل على التنزيل و أنت تقاتل على التأويل» «اى على من با مشركين بر سر نزول قرآن مى جنگم اما تو بر سر تأويل (تفسير) آن باآنان خواهى جنگيد» و اين نشانه أوج أختلاف نظر نيست به تأويل قرآن است به عبارت ديگر كسى منكر نبوت و نزول قرآن نخواهد بود ولى چه بسيارند كه منكر حقانيت آل على(ع) و امامت اهل بيت(ع) بودند ما اكنون در صدد بررسى اين اختلاف و جنگهانيستيم هدف ما رفع تهمتهاى باطله اى كه به امام على (ع) نسبت داده شد در اين تحقيق مختصر سعى شده نقطه نظرات كه در مورد زن كه به عنوان يك عنصر اجتماعى است ابراز داده شده بررسى شود در اين زمينه علاوه بر ديدگاه امام على(ع) زن را در آيات قرآنى و سنت نبوى (ص) مورد بررسى قرار داديم اگر چه دامنه اين تحقيقات بسيار وسيع بوده ما تاقدر امكان رعايت اختصار نموديم و سعى نموديم كه دامنه سخن به درازا نكشد و در پايان از خداوند منان توفيق خدمت به اسلام و اعداى كلمه حق را نصيب مؤمنان گرداند.

زن در آينه قرآن
در بسيارى از آيات قرآن كريم آن آياتى كه در مورد خلقت انسان روابط اجتماعى و وظايف او را بيان كرده مى بينم كه زنان را در رديف مردان قرار داده همانگونه كه در خلقت زن را برابر مرد معرفى كرده جل وعلا مى فرمايد:
«و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة.»(1)
أزواج جمع زوج است و مراد زن و زنان است كه معادل اين لفظ «همسر» است ولى آيا هدف از خلقت زن ايست كه مايه تسكين و آرامش مرد باشد و به عبارتى آيا زن براى مرد آفريده شده در قرآن كريم مى خوانيم: «هن لباس لكم و أنتم لباس لهن» كه يك معناى متقابلى مى يابيم زن لباس مرد است و مرد لباس زن است و كلا لباس آيه اى از آيات خداوند است «يا بنى آدم قد نزلنا عليكم لباسا يوارى سوءاتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير. » نه فقط در خلقت زن و مرد از يك نفس و يك منشأ آفريده شده اند بلكه آيات ديگر قرآن كريم حاكى از تقسيم عارلانه أوامر الهى و نواهى شرع مى باشد مى فرمايد:
«و من يعمل من الصالحات من ذكر أو أونثى و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنة ولا يظلمون فتيلا»(2)
و در جائى ديگر وظايف زنان را با مردان تبين مى كند:
«ان المسلمين والمسلمات والمؤمنين والمؤمنات والقانتين والقانتات والصادقين والصادقات والصابرين والصابرات والخاشعين والخاشعات والمتصدقين والمتصدقات والصائمين والصائمات والحافظين فروجهم والحافظات والذاكرين ا... كثيرا والذاكرات اعد ا... لهم مغفرة و اجرا عظيما»(3)
خداوند جل وعلا به اين موارد از ابراز نهاد انسانى زن اكتفا نكرده بلكه او را حتى لايق الگو بودن براى جامعه فاضله اسلامى نيز معرفى كرده در جايى ديگر مى فرمايد: «و ضرب ا... مثلا للذين آمنوا امرأة فرعون اذ قالت رب انى لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون عمله و نجنى من القول الظالمين. و مريم بنت عمران التى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه وكانت من القانتين.»
قرآن كريم اين دو نمونه بزرگ الهى را نه فقط بلكه براى عامه الهيون قرار مى دهد در آخر آيه مى بينيم كه معيار ارزش دين «من القانتين» بودن است بلكه اصل كارى تصديق باور است ايمان و عمل صالح مرد باشد خواه زن.
ولى در صفحات ديگر قرآن برخى مطالب ظاهرا خلاف اين مفاهيم را بيان مى كنند و اگر كسى بدون تفقه و فهم و درك اين آيات را قرائت كند مفاهيم ديگرى را در مى يابد؛ در بيان مسأله شهادت دادن (گواهى) يكى از احكام الهى ايست كه شهادت دو زن برابر يك مرد مى باشد كه اين مفهوم باعث تنگ نظرى برخى گرديده و به اين نتيجه رسيدن كه عقل زن نصف عقل مرد است و او را موجودى ضعيف قلمداد نمودند در قرآن كريم مى خوانيم:
«واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل و امرأتان ممن ترمنون من الشهداء أن تضل أحداهما فتذكر احداهما الأخدى.»
هر شخص دانايى كه در مسائل اجتماعى دقت نظر داشته باشد در مى يابد كه مسائل قضائى كه محتاج شاهد و گواه است هميشه ساده نيست بلكه شايد متعلق به مسائل پيچيده و بغرنج سياسى - اقتصادى و... مى شود از جهت ديگر زن بحكم فطرت خويش أغلب اهميتش به مسائل خانوادگى و اجتماعى مربوط به وى مى باشد و اين هم يك مسأله شمولى نمى تواند باشد زيرا در ذيل آيه شريفه مى فرمايد: «أن تضل احداهما» پس ضلالت يك امر تكوينى در زن نمى باشد به دليل آيه «فتذكر احداهما الأخدى» عمل ياد آورى توسط زن ديگر صورت گرفته ديگر اينكه در آيه ضلالت را در برابر تذكر (يادآورى) ذكر كرده و بسيار واضع است كه اين حالت صرفا مختص زنان نمى باشد و اگر ضلالت (گواهى) رابه زن اولى نسبت داده شده اين امر دلايلى دارد منجملة:
1- عدم تمركز حواس و دقت
2- توجه به موضوعات خاص و عدم توجه به امور ديگر
3- كم تجربه بودن و عدم اختلاط بامحيط كار مردان
4- داشتن احساسات بسيار قوى
لذا نمى توان گفت كه ضلالت ريشه در وجود زنان دارد بلكه محيط اجتماعى و وظايفى كه به زنان محول مى شود خود نوعى قالب بندى براى حوزه فعاليت زنان محسوب مى شود.(4)
قرآن كريم در جاى ديگر به اهميت نقش جامعه در سازندگى أفراد اشاره مى كند: «أو من ينشو فى الحلية و هو الحضام غير مبين» اين آيه جوابى است به مشركين آنهائيكه فرشتگان الهى را دختران خدا مى خواندندو خداوند در پاسخگويى به آنان از مسلماتشان را به رخ آنان مى كشد زيرا آنها از دختران كه مايه ننگ خويش مى دانند بعنوان دختران خدا نام مى برند لذا قرآن در جواب آنان آيه فوق را ذكر مى كند «آيا كسيكه در زيورآلات رشد كند و درستيز با دشمنان قدرت اشاره گرديده اما نبايد صرفا به نتايج انديشيد بلكه ملت امر را در نظر بگيريم و جو مناسبى براى رشد و شكوفايى استعدادهاى موجود در زن را آماده سازيم.»
اين از جمله آياتى بود كه موقعيت زن و جايگاه او را در ساختار اجتماعى تبين نموده كه مبادا كسى ظاهر آيات را گرفته و غافل از مفاهيم آن تأويلاتى براى خويش مجسم سازد.
جايگاه زن در سيره نبوى
مى دانيم كه سيره پيامبراكرم (ص) نه فقط حجت و برهانى است پس از قرآن كريم به تعبير قرآن كريم بهترين نمونه و اسوه حسنه مى باشد «لقد كان فى رسول ا... أسوة حسنه» به نحوى كه رفتار و گفتار آن حضرت در حد وحى منزل دانسته شد «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى» لذا حائز اهميت است كه موضع پيامبر (ص) رادر قبال زنان بدانيم از ابى عبدا... (ع) منقول است كه «كان رسول ا... (ص) يسلم النساء يوردن السلام»(5) و در اخبار متواتر است كه پيامبر اسلام (ص) احترام خاص نسبت به دخترش فاطمه (س) داشت به نحوى كه عايشه از او نقل مى كند: «ما رأيت أحدا أشبه كلاما و حديثا من فاطمة برسول ا...(ص) و كانت اذا دخلت عليه رحب بها و قال اليها فأخذ بيدها و قلبها و اجلسها فى مجلسة.»(6) آرى پيامبر اسلام(ص) به زن كه دخترش مى باشد احترام مى گذارد دست او را مى بوسد و او را در بهترين جايگاه مى نشاند و اين يك عمل عظيم است زيرا در يك محيط جهل و ظلمانى انجام مى گيرد در محيطى كه از زنده به گور كردن دختران ابائى نمى شود.
دين اسلام به گونه اى جامعه شرك آلود عرب را تربيت نمود كه زن توانست در سايه آموزشهاى آن به موفقيت و جايگاه حقيقى اش بلكه از آن هم بالاتر برسد در خبر است كه سال ششم هجرى بود و پيامبر(ص) در شرايطى بود كه مى بايست صلح كند (صلح حديبيه) مسلمانان سخت در فشار روحى بودن زيرا آن را يك صلح تحميلى مى دانستند پس با اينكه ساز و برگ جنگى داشتند چرا بايد تن به ذلت دهند و با مشركان صلح ده ساله كنند اما خواست خدا و رسولش اين بود پيامبر(ص) مسلمانان را دستور داده بود كه خود را براى اتمام مناسك حج آماده سازند و حلق و تقسير كنند ولى هيچ يك از آنان گوش فرا نمى داد در اين هنگام پيامبر(ص) مسأله را با أم سلمه يكى از همسرانش در ميان مى گذارد. كه مؤمنان حاضر نيستند موهايشان را كوتاه سازند أم سلمه پيشنهادى به وى داد و پيامبر(ص) او را نيز اجرا كرد. أم سلمه به آن حضرت گفت كه اگر اصحاب حاضر نيستند شما پيشاپيش آنان مو هايتان را كوتاه كنيد و جلو برويد و آنان نيز چنين خواهند نمود و اصحاب نيز به تبع از پيامبر(ص) چنين كردند(7) ملاحظه مى شود كه شخص اول حكومت اسلامى بايك زن مشورت مى كند و صلاح را در نظر وى مى يابد و او را نيز اجرامى كند. و بالاتر از اين مى بينيم كه در ميان قبايل عربى امنيت دادن به يكديگر يك رسم اجتماعى است زيرا فرد به تنهايى نمى تواند زندگى مطمئنى داشته باشد لذا مجبور است كه چند همپيمان داشته باشد افراد قبيله (مردان) مى توانستند به افراد غريبه اى كه وارد سرزمين قبيله مى شدند در خواست امان يا امان نامه بگيرند كه در نتيجه كسى معترض آنان نمى شد پس از اسلام در حكومت اسلامى و در چنين شرايطى يكى از صحابه رسول الله(ص) به نام أم هانى به دو نفر از همبستگانش امنيت مى دهد و آنان را در خانه جاى مى دهد پس از آن متوجه شخص پيامبر(ص) مى شود و موضوع را با ايشان در ميان مى گذارد پيامبر(ص) نيز درخواست او را قبول مى كند و او را جواب مثبت مى دهد كه «قد أجرنا من أجرت و آمنا من أمنت يا أم هانى» ما پناه مى دهيم كسى را كه پناه دادى و وى را امان مى دهيم اى أم هانى.(8)
همگى اين مورد شاهد و گواه راستينى است بر موقعيت حقيقى زن در جامعه اسلامى متأسفانه برخى كوته نظران وقتى زن را مشغول فعاليت تربيتى و پرورشى آن هم در خانه مشاهده مى كنند تصور مى كنند كه كار بسيار ساده اى است و متناسب با عقلانيت ناقص وى طرح ريزى شده غافل از اينكه اشخاص چون پيامبران أولياء صالحين و بزرگان تاريخ دردامن چنين زنان پرمايه اى تربيت يافتند و اگر شخص عظيمى كار بسيار با عظمتى انجام دهد او را به هوش و ذكاوت و تأثيرات ژنتيكى مى دهند غافل از اينكه مهمترين زمينه بروز استعدادها در مادر (زن) نهفته است به نحوى كه پيامبر (ص) مى فرمايد: «السعيد سعية فى بطن أمه و الشقى شقى فى بطن أمه».
زن در نهج البلاغة
كسى كه متتبع سخن معصومين (ع) باشد بزرگترين مشخصه اى را كه در سخنانشان مى يابد اين است كه از وحى و كلام الهى جدا نمى باشد در واقع كسى كه خواهان تفسير كلام حق (قرآن) باشد راهى جز درك سنت أهل بيت (ع) و فهم محتواى سخنانشان نمى يابد و اين مأخوذ از گفته يا به عبارتى صحيح تر وصيت پيامبر اكرم (ص) كه مى فرمايد: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب ا...و عترتى أهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلو من بعدى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». أهل بيت (ع) و در رأسشان أميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه الصلوات والسلام ترجمان وحى الهى است و محققا گفتار وى امتدادى است براى سنت الهى مى باشد اما گاهى در ميان اين گنجينه عطراگين گاهى نكوهشهاى شديدى نسبت به گروهى به استشمام مى آيد و بسيارى از افراد بدون در نظر گرفتن شرايط و موقعيت سخنان ايشان را به هوى و هوس يا به ظاهرا من القول تعبير كردند و نتيجه جز اين نبود كه جامعه خويش را از خدمات قشر عظيمى محروم كرده و چه بسا اين قشر (زنان) را از بالندگى و رشد استعداد منع ساختند. اكنون به ذكر برخى سخنان مولى عليه السلام در اين باره مى پردازيم و سپس ديدگاه برخى صاحبنظران را در اين زمينه بررسى مى كنيم.
از امام على(ع) پس از واقعه جنگ جمل خطبه اى نقل شده كه در خدمت زنان معروف گرديده و آن: «معاشر الناس ان النساء نواقص الايمان نواقص الحظوظ نواقص العقول: «فاما نقصان ايمانهن فقعود هن عن الصلاة والصيام فى أيام حيضهن و أما نقصان عقولهن فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحدو أمانقصان حظوظهن فمواريثهن على الأنصاف من مواريث الرجل فاتقوا شرار النساء و كونو من خيارهن على خدر ولا تطيعوهن فى المعروف حتى لا يطمعن فى المنكر».
در اين سخن امام على (ع) مردم را از زنان بر حذر مى سازد و آنها را به خصلتهاى ناروا معرفى مى كند از جمله نقص ايمان نقص بهره (در ميراث) نقص عقل و حتى مردم را بطور كلى از اطاعت زنان در معروف نهى مى كند كه مبادا جدى ء شود و مرد او را در امر ناشايست (منكر) اطاعت كند. اين ظاهر سخن است اما اگر موضع سخن از نظر زمانى و مكانى بررسى شود مى بينيم كه پس از واقعه جمل در مردم بصره بيان شده است و به دقت نظر محتاج است كسى كه بر زوايايى از زبان و ادبيات عرب اطلاع دانسته باشد در مى يابد كه ال تعريف معانى ديگر از جمله تحسين واستغراق و... دارد. مثلا جايى كه خداوند سبحان مى فرمايد: «ان الانسان لفى خسر»«ان الانسان ليطغى» «ان الانسان لربه لكنود» و...و آيات پس از آنها را بررسى بكند در مى يابد كه در كنار افراد طاغى مشرك خاسر افرادى مؤمن پاك متقى وجود دارد و ال در اين آيات قضاياى كمى و شمولى نيست و چه بسيار مواردى مى يابيم كه به اهداف بلاغى گاهى به شخص از طريق كنايه يا نفريض از عبارات كلى استفاده مى شود مانند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم...» كه كلمه ناس اولى دال بر يك فرداست و كلمه دومى بر جماعت كشيده پس «شك نيست كه سخن بالا يك قانون كلى و همگانى درباره عموم زنان نيست بلكه با توجه به اينكه: اين خطبه بعد از جنگ جمل و آنهمه خون ريزيهاى كه بوسيله عايشه رخ داد از امام على(ع) صادر شده درباره دسته خاصى از زنان بزرگ و با شخصيتى همچون خديجه (س) وبانوى اسلام فاطمه زهرا (س) و زينب كبرى(س)و... كه مردان خود را با تمام و جود در اين مسير حمايت كردند.»(9)
و در جايى ديگر مى بينيم كه امام على(ع) در يكى از نامه هايش در مورد زنان چنين مى فرمايد:
«اياك و مشاورة النساء فان رأيهن الى أفن و عزمهن الى وهن».(10)
از مشاوره با زنان (هوسباز) بپرهيز كه نظر آنان ناقص و تصميمشان ناپايدار است. و در جايى ديگر برخى از صفات زنان را برمى شمرد مانند:
«غيرة المرأة كفر و غيرة الرجل ايمان»(11) غيرت زن كفر و غيرت مرد ايمان است.
«المرأة عقرب حلوة اللسبة»(12) زن عقربى است كه نيش زدن او شيرين است.
«خيار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهد و الجبن و البخل فاذا كانت المرأة مزهرة لم تمكن من نفسها واذا كانت بخيلة حفظت مالها و مال بعلها و اذا كانت جبانة فرقت من كل شى ء يعرض لها.»(13)
خصلتهاى نيك زنان خصلتهاى بد مردان است: تكبر ترس و بخل هر گاه زنى متكبر باشد بيگانه را بخود راه نمى هد و اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را حفظ مى كند و زنى كه ترسو باشد از هر چيزى كه به آبروى او صدمه بزند و فاصله مى گيرد.
يا وقتى كه مى فرمايد: «المرأة شر كلها و شر ما فيها أنه لابد منها»(14)
زن همه اش بد است و بدتر از آن اينكه وجود او لازم است.
و در حال جنگ مى فرمايد: «أعوذبواعن النساء ما استطعتم»(15) تا آنجائيكه مى توانيد از زنان دور شويد. با وجود اين روايات در جاهاى ديگر سخنان امام را در وادى ديگرى مى يابيم آن موقع كه مى فرمايد «المرأة ريحأنة و ليست بقهرمانة» گل است نه قهرمان. قطعا سرى وجود دارد كه باعث گرديده امام على(ع) به اين نحو در مورد زن صحبت كند زيرا اوست همسر زهرا(س) و اوست پدر حضرت زينب(س) قهرمان كربلا. ماچاره اى نداريم جز اينكه كلام آن حضرت را مانند قرآن بدانيم بدين معنى كه محتاج تأويل است و عرضه كردن بر قرآن كريم و شرايط محيطى و مقايسه باسنت پيامبر(ص).
چنانچه مشاهده كرديم امام على(ع) فرزند برومندش امام حسن(ع) رااز مشورت با زنان نهى مى كند و اين به دلايلى بر مى گردد مانند: 1- پيروى زن از احساسات و عواطف 2- نبود تجربه كافى و علم وافر.
اگر زن به اوج احساسات برسد و بدين خصلت معرفى شود نبايد حمل بر نقص و كاستى در وجودش گردد زيراتاريخ گواه آندسته از زنانى كه با تأويل و پيروى از احساسات چگونه از خانه و كاشانه خويش هجرت كردند و با پيامبر (ص) بيعت نمودند آنان در زمانى ايمان آوردند كه عاقلترين مردان در شك و شبه بسر مى بردند و با وجوديكه همسران و پدران بانفوذى داشتند جزء سبقت كنندگان اين مسير بودند و اگر عدم مشورت به تجربه كم و كمبود معلومات بستگى دارد اين معضلى نيست كه قابل حل نباشد و جامعه اسلامى اين نيازها را برطرف كرده و از زنان به عنوان يك عنصر فعال اجتماعى درآورده در ثانى كم تجربگى و كمبود معلومات مخصوص زنان نيست بلكه مولود جامعه نيز مى باشد و مختص به يك قشر نيست تا گروهى بدان متهم شوند. لذا مى توان نتيجه گرفت كه امام اگر از مشورت با زنان نهى كرده اين به جهت آن است كه استقلال مرد را در برابر تسليم شدن در برابر هواهاى نفسانى حفظ نمايد.(16)
وقتى كه امام (ع) مى فرمايند: «غيرة المرأة كفر و غيرة الرجل ايمان» در جايى ديگر به فرزندش وصيت مى كند كه «اياك والتغاير فى غيرموضع غيرة فان ذلك يدعو الصيحة فهن الى السقم و البريئة الى الريب» به عبارتى مردان رااز غيرت بصورت كلى و در همه مواضع نهى مى كند لذا مى توان گفت كه جائيكه مى فرمايد «غيرة الرجال ايمان» سخن عام و مطلق نمى باشد و الا در موارد بعدى از آن نهى نمى كرد و نتايج منفى آن را بازگو نمى نمود بله درست است كه مرد بايد غيور باشد آنهم نسبت به همسر خويش اما گاهى اوقات غيرت نابجايى آثار سوئى را به همراه دارد و آن زن پاك را به بيمارى و اضطراب روحى و زن ناپاك رابه فساد و فتنه انگيزى لذا مى توان دريافت كه جمله «غيرة المرأة كفر» نيز عام و مطلق نيست زيرا چه بسا زن به حكم علاقه به همسر نسبت به او غيرتمند مى شود و او را از فعل حرام باز دارد اما جائيكه امام على (ع) مى فرمايد: «خيار خصال المرأة شرار خصال الرجال...» از اين جمله نكاتى استفاده مى شود: 1- اين صفات (تكبر ترس بخل) از هر جهت شامل اخلاق زنان نمى شود بلكه از آن جهت كه با مردان نامحرم مرتبط مى شوند لذا تكبر او را از افتادن در دام بيماردلان محفوظ مى دارد اما صفت بخل در زن از جهت حفظ مال همسربيشتر مطرح مى شود زيرا در غياب مرد زن است كه امانتدار خانه مى باشد و مرد بجهت كارها و مشغله هاى زياد نمى تواند نكات ريز اقتصادى را مد نظر داشته باشد پس بخل زن در اينجا حافظ مال و خانه او خواهد بود. 2- اين صفت ترس و محافظه كار بودن در جايى مطرح مى شود كه آبروى زن در خطر است اما اگر وضعيت بذل جان و ايثار باشد زن به حكم جهاد دفاعى مكلف است كه از خود و حيثيت خويش دفاع كند.(17) چنانچه صفيه همسر پيامبر (ص) در ردع يهودى شمشير را از حسان بن ثابت انصارى شاعر معروف بر مى دارد و سر او را از تنش جدا مى كند. در حاليكه حسان از انجام اين كار بدليل ترس امتناع مى كند.
در جايى ديگر امام على (ع) مى فرمايد: «المرأة عقرب حلوة اللسبة»
زن عقربى است كه نيش زدن شيرينى دارد. لفظ المرأة كه با ال شروع شده دال بر اطلاق نمى باشد زيرا در كلام امام مى بينيم كه دنيا را ذم نكوهش مى كند و در جايى ديگر مى فرمايد: «الدنيا منجر الأولياء» دنيا تجارتگاه (و محل پيشرفت) اوليا مى باشد.
اينجا نيز اگر زن به عقرب تشبيه گرديده منظور زنان بى بندوبار و نگاههاى حرام و ارتباطات نامشروع با زنان است كه اولش بسيار شيرين و آخرش در نهايت پليدى و زشتى مى باشد ولى دركل به المرأة اشارة شده با وجودى كه به بعض منظور گرديده آنهم در رابطه با برخى قضاياكه منجر به فساد شود.
در برخى جملات وقتى چشمان به آنها بر مى خورد سخت خاطر دلازرده مى شود ولى وقتى شرايط تاريخى و به عبارتى ديگر مصداق حقيقى صحبت امام (ع)را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه بسيار محق بوده است در موضع جنگ جمل امام(ع)مى فرمايد:«المرأة شر كلما...» زن بطور كلى شر است آرى وقتى كه ايمان به خدا تقوى و شرايط مناسب تربيت نباشد سراسر وجود انسان براى خويشبن و ديگران شر مى شود. و هر صاحبنظرى با توجه به اين مقوله امام منظور امام را خواهد دانست كه وى مقصودش عايشه است زيرا بدليل حسودى و غيرت شديدى كه نسبت به حضرت فاطمه (س)داشت سعى در انحراف خلافت از دودمان اهل بيت(ع) نمود و موفق شد با تحريكات وى خليفه اى كشته و خليفه اى مورد جنگ قرار گرفت و نبايد فراموش نمود كه موفقيت اجتماعى خاصى كه عايشه در آن زمان نزد مسلمانان اشغال كرده بود مانع از اين مى شدكه به نام او تصريح شود لذا مهمترين وسيله امام تعريض و كنايه و ذكر عام بود زيرا هدفش بيدارى مردم بود مردمى كه فريفته «عجل سامرى» شدند.و اين گفته امام شاهد و گواه است در خطاب به مردم بصره مى فرمايد:«كنتم جند المرأة و اتباع البهيمة» شما سربازان زن و پيرو چهارپا بوديد.و اين همه نكوهش بجهت اينكه اهل بصره عقل خويش را تحكيم نبستند و در برابر امام خويش ايستادند و جنگيدند و پيرو هوى و هوس شدند. بله پيرو عايشه شدند اين لحن سخن و در چنين شرايطى ما را متوجه حقايقى مى سازد كه به امكان نظر شديدا احتياج دارد زيرا «گاهى در اثر يك سلسله وقايع تاريخى زمان آن حادثه مكان آن حادثه افراد آن حادثه شرايط و علل و اسباب آن حادثه ستايش يا نكوهش مى شوند معناى ستايش يا نكوهش بعضى حوادث و يا امور جنبى يك حادثه اين نيست كه اصل طبيعت آن شى ء قابل ستايش و يا مستحق نكوهش مى باشدبلكه آن زمينه خاص سبب اين ستايش يا نكوهش شده است. گاهى از قبيله اى ثناء و ستايش به عمل مى آيد و اين در اثر آنست كه مردان خوبى در آن عصر از اين قبيله برخاسته اند.بعد طولى نمى كشد كه وضع عوض مى شود افراد ديگرى از آن قبيله برمى خيزند كه مورد نكوهش واقع مى شوند. گاهى بالعكس در يك سرزمين افرادى مورد نكوهش قرار مى گيرند بعد طولى نمى كشد كه افراد شايان ستايشى از آن سرزمين برمى خيزند.»(18) با توجه به مطالب فوق الذكر مى توان دريافت كه اوصاف يك جامعه و يك انسان هم مى تواند ذاتى او باشد و هم مى تواند عرض باشد. حال اگر اين اوصاف را به زن نسبت داده شود اوصافى در او را مى يابيم كه مربوط به ذات و سرشت اوست مانند عفاف و حجاب و.... ولى اوصافى ديگر نيز بدو نسبت داده مى شود كه منشأ فطرى در او نداشته و وابسته به محيط تربيتى و خانوادگى او مى باشد.(19) چنانچه زن متهم به نقص عقل مى شود اينن نقص متعلق به ذات وى نمى باشد بلكه شرايط اجتماعى داعيه اين بوده اگر در جو مناسبى تربيت شود چنانچه تجربه ها نيز ثابت كرده از مدافعان دين و علم خواهد بود. لذا مى توان در خصوص اين روايات و احاديث گفت كه «...به درستى معنانشده است و با تأمل و دقت معنايى روشن خواهد داشت اگر در احديث آمده زنان نقص عقل دارند اين اخبار از يك أمر تكوينى و ذاتى در زنان نيست بلكه به عقل اكتسابى و تجربى نظر دارد و در آن شرايط اجتماعى تربيتى سياسى و... كاملا دخالت دارد و اين به معناى عدم قابليت ذاتى زنان نيست. اين بدان ماند كه گفته شود روستائيان داراى فرهنگ پايين ترى هستند معناى اين گفته به فرض درستى جهل ذاتى روستائيان نيست بلكه با فراهم آمدن شرايط آنان نيز بسان شهرنشينان بلكه بالاتر اهل دانش و فرهنگ خواهند شد.»(20) پس شركت در مسائل اجتماع به قدرى مهم است كه درحديث آمده: «من ترك التجارة ذهب ثلث عقله». آنكه تجارت را كنار گذارد در سوم عقلش را از دست دهد.(21)
زن در سيره عترت
بدون شك موقعيت زن را بدون مطالعه سيره معصومين و بررسى احاديث وارده از آنان بطور كامل نمى توان شناخت بطوريكه تاريخ اسلام از صحابه پيامبر(ص) از تعداد زنانى نام مى برد كه نقش برازنده اى در اهداف حكومت اسلامى داشتند مانند حضرت خديجه وفاطمه(س).
تا جائيكه برخى از اين زنان محدثه و ناقل حديث نبوى بودند و بالاتر از آن أصحاب نزد حضرت فاطمه (س) مى آمدند و از او تعليم مى يافتند زن در دوران اسلام به جايگاهى رسيده بود كه كمتر مردانى به اين جايگاه مى رسيدند على الخصوص در ايام اوليه بعثت پيامبر(ص) چنانچه مشاهده مى شود سميه اولين شهداى اسلام بود. و گروهى از زنان در زمانى به اسلام گرايش پيدا مى كنند كه سران بهترين قبايل از آن امتناع مى ورزند براى بررسى بيشتر مى توان به سوره ممتحنه رجوع كرد كه در شأن چنين زنانى اين سوره نازل شده.
از جمله اين زنان فاطمه بنت أسد والده امام على(ع) امام در موردش مى فرمايد: «لما ماتت فاطمة بنت أسد كفنها رسول ا...(ص) فى قميصه و كبر عليها بسمين تكبيرة و نزل فى قبرها فجعل يومى ء فى نواحى القبر كأنه يوسمه و سيوى عليها و خرج من قبرها و عينها تزرفان و جثا فى قبرها فقال له عمر بن الخطاب: يا رسول رأيناك فعلت على هذه المرأة شيئا لم تفعلة على أحد (من الرجال و النساء) فقال له: ان هذه المرأة كانت أمى بعد أمى التى ولذتنى ان أبا طالب كان يصنع الصنيع و تكون له المأدبة و كان يجمعنا على طعامه فكانت هذه المرأة تفضل منه لكه فاعود فيه.»(22)
پر واضح است كه زنى توسط رسول خدا (در حضور او) دفن شود و كفن وى جامه رسول الله باشد و بر او هفتاد مرتبه ا... اكبر بگويد و در قبرش فرود آيد و بر او بگريد تا جائيكه عمربن خطاب درشگفتى بماند و از او علت اين امر را بخواهد. آرى چرا پيامبر عظيم الشأن السلام اينگونه احترام و تقديس را نسبت به زن ابراز مى دارد رسول ا... مقام مادرى را بدو نسبت مى دهد مهر و عطوفت وى را به يادمى آورد نصرت دين حق را توسطش ذكر مى كند و اين همگى در حكم جهاد براى زن معرفى مى شود. و اگر وارد خانه وحى شويم مى بينم كه شخصيتى به عظمت حضرت خديجه(س) از همان روزهاى اول بعثت ياور دين خدامى شود به نحوى كه پس از وفات آن حضرت همسرش رسول اعظم(ص) در جواب عايشه مى فرمايد: «وا... ماابرلنى ا... خيرامنها قد آمنت بى از كفر الناس و صدقتنى از كذبنى الناس و وانستنى بمالها از حرمنى الناس و رزقنى ا... عزوجل منهاالولد از حرمنى من اولاد النساء.»(23) عايشه كه از ستايشهاى پيامبر(ص) نسبت به خديجه به ستوه آمده بود روزى او را مورد انتقاد قرار مى گيرد كه چرا از همسرش اينقدر ياد مى كند در حاليكه وى پيرزن بوده و خداوند به وى زنان بهترى داده اسست! پيامبر(ص) موقعيت خديجه رادر ميان زنان و مردان تبيين نموده خديجه اولين مؤمنان به اسلام بوده وى پيامبر ايمان آورد در روزهايى كه مردم كافر بودند و او را موقعى كه در شعب ابى طالب در محاصره بود با داراييش كمك نمود و خداوند عزوجل از وى داراى فرزندانى كردو...
پس از وفات حضرت خديجه(س) يكى از همسران پيامبر(ص) ام سلمه بود كه در خانه اش آيه تطهير بر اهل عبا نازل شده و از مبشرات به بهشت مى باشد. وى بدليل عشقش به پيامبر(ص) محب اهل بيت(ع) بود آنهم در زمان نيرنگ و نفاق. اهل بيت(ع) نيز به وى احترام خاصى قائل بودند به نحوى كه حضرت على ابن ابى طالب(ع) وصيت خويش به امام حسن (ع)را قبل از خروجش به بصره بدست ام سلمه مى سپارد همچنين امام حسين(ع) قبل از خروج به كربلا وصيت خويش را به فرزندش زين العابدين را به از نيز مى سپارد ام سلمه نه فقط همسر پيامبر(ص) بوده بلكه محدثه و ناقل روايات پيامبر(ص) به مسلمين بوده.(24)
در زمان حكومت على بن ابى طالب عليه السلام سودة بنت مماره و زنان ديگر داراى مقامى خاص بودند بطوريكه از خطيبان و سخنرانان مهم سربازان امام على(ع) در جنگهاى صفين و نهروان محسوب مى شد وى در شجاعت به حدى جدى ء و قوى دل بود كه مسلمانان را عليه دشمنان ولايت مى شورانيد امام على(ع) شهادت وى را در عدم عدالت يكى از فرمانداران را قبول مى كند و وى راعذل مى نمايد .
از اينجا مشخص مى شود كه اگر صحبتهاى امام على (ع) در مورد زنان مطلق بود هرگز در زمان خلافت يا امامت ايشان زن احترامى نداشت يا لااقل به چنين مراتبى نمى رسيد .خلاصه مى توان گفت كه اسلام در برنامه تربيتى خاصى كه براى انسان منظم ساخته فرقى ميان زن و مرد قائل نشده چنانچه در حديث طلب علم آمده كه «طلب العلم فريضة على كل مسلم»(25) و نيز از پيامبر(ص)منقول است كه «حبب الى من دنياكم النساء و الطيب و قرة عينى فى الصلوة.» از امام صادق عليه السلام نقل شده كه «اكثر الخير فى النساء.»(26) و ده ها حديث ديگر كه مبين عظمت دين اسلام و موقعيت انسان در نزد خدا.
منابع و مآخذ
1- قرآن كريم
2- نهج البلاغه (3 جلد)
3- زن در آينه جلال و جمال آيت ا... جوادى آملى مركز نشر فرهنگى رجاء چاپ دوم 1371 ه.ش
4- زن مهدى مهريزى قم نشر خدم چاپ اول 1377 ه.ش
5- المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد معهدالدراسات العربيه و الاسلاميه لندن 1999 م 1419 ه
...................) Anotates (.................
1) نحل / 58.
2) مجادله.
3) احزاب / 36.
4) صالح الجوادگ گ نجوى المرأة فى نهج البلاغه معدالدرسات العربيه و الأسلاميه لندن 1999 م ص 110 - 108.
5) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 139.
6) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 139.
7) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 146.
8) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 146.
9) نهج البلاغه ج 1 ص 390.
10) نهج البلاغه ج 3 نامه 33 ص 86.
11) نهج البلاغه ج 3 حكمت 124 ص 256.
12) نهج البلاغه ج 3 حكمت 61 6 ص 232.
13) نهج البلاغه ج 3 حكمت 236 ص 293.
14) نهج البلاغه ج 3 حكمت 238 ص 294.
15) نهج البلاغه ج 3 حديث 7 ص 308.
16) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 210.
17) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ج 4 ص 230.
18) زن در آينه جلال و جمال جوادى آملى مركز نشر فرهنگى رجاء چاپ دوم 1371 هجرى ص 34.
19) مصدر سابق ص 29.
20) زن مهدى مهريزى قم نشر خدم 1377 چاپ اول ص 45.
21) همان كتاب همان ص.
22) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 275.
23) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 275.
24) المرأة فى نهج البلاغه نجوى صالح الجواد ص 284.
25) زن در آينه جلال و جمال جوادى آملى ص 29.
26) همان كتاب ص 40.
زن از منظر قرآن کريم
شأن و منزلت والاي زنان در قرآن کريم
خبرگزاري مهر - گروه دين و انديشه: قرآن در کنار هر مرد بزرگي از يک زن بزرگ ياد مي کند، در تاريخ اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوان هستند، کتاب آسماني مسلمانان با تعريفي خاص از زن، جايگاهي والا و ارزشمند را براي وي تعريف و براي او شأن و منزلتي ويژه قائل شده است .
به گزارش خبرنگار مهر قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسى، از يک زن بزرگ و قديسه ياد مى کند و در همين راستا از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد کرده است.
اگر از همسران نوح و لوط به عنوان زنانى ناشايست براى شوهرانشان ذکر مى کند، از همسر فرعون نيز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پليدى بوده، غفلت نکرده است. گويى قرآن خواسته در داستانهاى خود، توازن را حفظ و قهرمانان تاريخ را منحصر به مردان نکند.
در تاريخ اسلام، زنان قديسه و عاليقدر فراوان هستند. کمتر مردى است که به مرتبه حضرت خديجه (س) برسد و هيچ مردى جز پيغمبر (ص) و على (ع) به مرتبه حضرت زهرا (س) نمى رسد .
چه کسى است که منکر مقام عصمت و ولايت مطلقه حضرت صديقه کبرا باشد؟ او دخترى در دامان خود پرورش داد که پيشوا و مقتداى زنان اسلام و شيعه شد او زينب کبرا نام داشت که با خطابه خود لرزه بر حکومت يزيد بن معاويه انداخت و بدون ندبه و زارى در برابر قاتل خاندان خود ايستاد.
چنين شير زنانى در تاريخ اسلام بسيار هستند، از جمله: «ام سلمه همسر رسول اکرم (ص) که اسوه تقوا و پيرو و مطيع شوهر بود. زنى که از فرزند گرامى همسرش (فاطمه زهرا «س») و نوادگان گرانقدر همسرش تا آخرين لحظات زندگى خود چون مادرى مهربان حمايت کرد.
«سميه» مادر «عمار ياسر» از گروه زنانى است که در نخستين روزها به اسلام گرويد. اين زن با شهامت به شهادت رسيد و با افتخار به ملکوت اعلى پيوست و نخستين زن شهيد در اسلام شد.
زنانى ديگر در زمان جاهليت بودند که شخصيت و بزرگوارى آنان کمتر از شخصيت زنان نمونه و ستوده قرآنى نبود، مانند «آمنه خاتون» زن بى نظيرى که شايسته فرزندى چون رسول اکرم است. همچنين «فاطمه بنت اسد» مادر حضرت على (ع) که چون او را درد زايمان گرفت پاى ديوار کعبه بود، دعا کرد خدايا! درد را بر من آسان گردان. که ديوار کعبه شکافته مىشود و خانه کعبه او را دربر مىگيرد و دوباره به هم متصل و پس از سه روز از خانه خدا با فرزندى به نام على (ع) خارج مي شود .
شأن و منزلت زن
زن در جاهليت پيش از اسلام، در بدترين دوران عمر خود به سر مى برد. در سرزمينى که براى زنان حقوق طبيعى و شئون انسانى قائل نبودند، نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلى خلاصى بخشيد و او را به عروج ملکوتى و افق هاى روشن نائل گردانيد.
زن حقيقتى است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاى فراوانى را تحمل کرده و حتي زنده به گور شدن را به خود ديده است.
آنگاه که اسلام در آسمان تاريک جاهليت درخشيد، به زن عزت بخشيد. فرزند دختر را حسنه و برکت خواند و زنان را ريحانه معرفى کرد. زن غير از حقيقت انسانى، چهره هاى مختلف ديگرى را نيز در خود نهفته دارد که بايد آن جلوه هاى مختلف کشف و آن صورتهاى گوناگون هويدا شود تا آنگونه که هست، شناسايى و معرفى گردد.
حيا و عفت ، اساس حفظ عزت و شخصيت
زن جامعه اسلامى، با آگاهى از شخصيت والاى خويش، با علم به مسائل ضرورى زندگى در بعد معنوى و مادى و با شناخت دنيا و فرهنگ خود، بايد به پاسدارى از اصيل ترين فضيلت، يعنى حيا و عفت بپردازد و در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين کند.
هيچ عامل معنوى چون حفظ حيا وعفت در سعادت زن مؤثر نيست. ظهور فعلى اين ويژگى ها در زنان، اساس حفظ عزت و شخصيت انسانى است. امير مؤمنان على (ع) درباره اين دو صفت انسانى فرموده اند: حيا، کليد هر خوبى و عفت، منشأ هر خيرى است.
الگو در قرآن
بر اساس تعاليم و آموزه هاي قرآن کريم ميان زن و مرد فرقى نيست، ولى خلق و خوى ويژه زنانه و احساسات لطيف و عواطف رقيق زن و مسئوليت هايى که در نظام آفرينش بر دوش او نهاده شده، ايجاب مى کند که زنان نيز، الگويى کامل و اسوه اى بى بديل از جنس خود داشته باشند تا بتوانند آنچه را از زن انتظار مى رود و قرآن و سنت نيز آنها را تأييد مى کند، در سيره اخلاقى، اجتماعى و خانوادگى او تبلور يافته بنگرند و به او تأسى جويند.
بى ترديد، زهراى مرضيه (س) ، نسخه وجودى پيامبر اکرم (ص) است ولى در اين نسخه وجودى، مسائل بيشترى براى زنان تبلور يافته که در عرصه خانواده و قلمرو اجتماعى مفيدتر و آموزنده تر است.
الگوى زنان امت اسلامى
امت اسلامى، همواره زنانى تربيت کرده که شايسته است الگوى ديگران باشند. زن مسلمان معاصر از اين الگوها کم ندارد؛ چرا که زنانى از بستر تاريخ برخاسته اند که بشريت به وجود آنان افتخار مى کند و امت اسلامى از داشتن آنان به خود مى بالد.
ولى همه اينها به يک الگوى مطلق منتهى مى شوند که کسى جز دخت والاي پيامبر (س) و مادر حسنين و زينب قهرمان و ام کلثوم نام آور نيست. او کسى است که يازده امام معصوم که الگوهاى کامل همه انسانها هستند از نسل پاک او هستند و جز او، کسى شايسته چنين مقامى نيست. اگر زهرا نبود، راه، بى نشان بود و زنان خداجوى، سرگردان و گمراه مى ماندند.
مقام زن در فرهنگ وحى
زن در فرهنگ اسلامى ما، مظهر قداست، پاکى و موجب خير و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده اى برخوردار است.
هويت زن، هويت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن، کمالات و خدمات بى پايان او، ارزش نهادن به همه جامعه است. اين ارزش قائل شدن براى زن، فقط در دين مبين اسلام نيست و به طور کلى در فرهنگ وحى از زن به عظمت ياد شده است.
براى نمونه مى توان به حضرت مريم اشاره کرد. مريم مقدس، تجلى گاه يکى از بزرگ ترين اعجازهاى آسمانى معرفى مى شود و وجود عيسى (ع) يکى از تجليات کمال روحانى اين زن به شمار مى رود. مريم، با تقوا و درايت بود و لحظه اى از توجه به پروردگارش باز نمى ماند و به واسطه همين فضائل آغوش وي مهد پرورش عيساى مسيح گرديد.
حجاب ، تدبير آفرينش
اسلام که زن را گوهر گران بهاى هستى مى داند، حجاب را همچون صدف ، بهترين وسيله براى حفظ و ثبات شخصيت او معرفى کرده است. اسلام مقام زن را در جامعه بالا برده و براى ترقى و سعادت او، خدمات قابل توجهى انجام داده است. حجاب و حيا که از ويژگى هاى فطرى زن است، تدبير نيکوى آفرينش براى حفظ مقام و موقعيت زن است.
زنان مسلمان در پرتو پوشش و حجاب اسلامى، نقش سازنده خود را ايفا و ثابت کردند که زن مسلمان، کالاى تبليغاتى نيست.
نقش زن در فرهنگ جامعه
فرهنگ جامعه که برآيند ارزش ها، انديشه ها و خواست هاى يک ملت است، به ميزان وسعت و اعتبارش همواره در معرض آسيبهاي مختلفي بوده است. در اغلب جوامع از جمله ايران قبل از انقلاب، زنان به عنوان هدف، ابزار و موضوع اصلى اين آسيبها بوده اند.
در واقع زنان به جهت تأثير گذارى عميق و گسترده اى که مى توانند در سطوح مختلف جامعه داشته باشند، به عنوان بهترين راه جهت انتقال آفات فرهنگى انتخاب مى شوند و از ويژگيهاى جسمى، عاطفى و نقش اجتماعى زنان براى تهاجم به فرهنگ، سوء استفاده مى شود.
دراين زمانه حساس، اين بر عهده زنان ايرانى است که به وظيفه حياتى خود در مقابل اين آسيبها آگاهى يافته و با پيروى از رهنمودهاى بزرگان دين، به آنها عمل کنند.
زن و جهاد
زن صدر اسلام، با حفظ حدودى که خداوند براى او قرار داده بود، در صحنه هاى مختلف اجتماعى، سياسى و نظامى حضورى فعال داشته و به عنوان عنصرى کارآمد، در دفاع از اسلام و حکومت اسلامى نقش هاى مهمى را ايفا مى کرد.
حضور زنانى مانند نسيبه، جراحه و ام عطيه که در بسيارى از غزوات و جنگ هاى پيامبر (ص) حضور داشتند و عهده دار مسئوليت امداد بودند، راه را براى زنان امت اسلامى باز کرد تا در صورت نياز، بتوانند با حضور مستقيم به عنوان پرستار و همچنين شرکت غيرمستقيم، مانند تشويق مردان براى رفتن به جبهه، فرستادن امکانات و کمک براى رزمندگان اسلام اقدام کنند.
بيان نقش زنان در جنگ هاى صدر اسلام در زمان پيامبر (ص) مى تواند راهگشاى امت مسلمان براي شرکت هرچه بيشتر آنان در نبرد با استکبار جهانى باشد.
زن؛ مربى بشريت
الفباى حقوق خانواده در اسلام، بر پايه محبت پى ريزى شده و نقش آفرين هستى، زن را نقش آفرين تاريخ آفريده است.
زن مربى بشريت است و کانون تربيت خانواده، بدون اين مربى شايسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد ديد، خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادرى کاردان را مى طلبد. اين نقش نمى تواند تشريفاتى يا حتى قراردادى باشد و حق تعالى در نظام زيبا و حکيمانه آفرينش، زن را در چنين جايگاهى قرار داده است.
زن کانون هستى و پايگاه مهرورزى و عشق و خانواده، مرکز آموزش صفا، صميميت، ايثار و عطوفت به همگان است.
تاريخ انتشار، تهران: امانت داري و اخلاق مداري
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز مي باشد.